
جادوی پرده نقرهای در ادوار مختلف، مردم را به تماشای فیلمها نشانده، اما در پشت پرده سالنهای شلوغ، افرادی هستند که با سینما زندگی میکنند. حسن یعقوبی، مدیر پیشین سینماهای مشهد، یکی از این چهرههاست. به گزارش خراسان رضوی، او از روزهایی میگوید که سینما رفتن تفریح روزمره مردم بود؛ زمانی که بلیت ۸ ریال قیمت داشت و صفهای طولانی، منظره همیشگی مقابل سینماهای ارگ بود.
یعقوبی، متولد ۱۳۳۰ مشهد، فعالیتش را از سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. او مدیریت سینماهای فردوسی، سنترال، ایران، استقلال، همای، آسیا، ارشاد و ملنروژ را بر عهده داشت؛ سینماهایی که امروزه اغلب تخریب شدهاند. او پیش از ورود به سینما، در چوبفروشی مشغول بود، اما تقدیر او را به سینما آسیا کشاند. نخستین مسئولیتش راهنمایی تماشاگران در سالن تاریک با چراغقوه بود. در آن دوران، گاه صدای فیلم از بلندگوی بیرون پخش میشد و کسانی که توان خرید بلیت نداشتند، ترانهها و گفتوگوها را از بیرون گوش میدادند. یکی از خاطرات او، مربوط به اکران فیلم «قیصر» است. یعقوبی میگوید: در ابتدا استقبال چندانی نشد، اما پس از چند روز با استقبال شدید مردم روبهرو شد. او مخاطبان سینماهای ارگ را عمدتاً قشر کارگر میداند که به فیلمهای ایرانی و هندی علاقه داشتند، درحالیکه مخاطبان سینماهای بالای شهر، فیلمهای خارجی را میپسندیدند. بلیتها در آن دوران ۸ ریال، ۱۲ ریال و ۲ تومان بود. یعقوبی از خاطرات دیدار با بازیگرانی همچون علی آزاد که بعد از انقلاب نیز در سریال امام علی (ع) ایفای نقش کرد، یاد می کند و می گوید: در سینما آسیا ایستاده بود، برای گرفتن امضا به سمتش رفتم او بینهایت خجالتی بود.
سینماهای قدیم مشهد تخریب شده اندیعقوبی از وضعیت سینماهای قدیمی مشهد ابراز تأسف میکند و میگوید: با دیدن تخریب آنها در محدوده ارگ افسرده میشوم؛ جایی که تنها زمینهای خالی باقی مانده است. او همچنین از ساخت مستندی درباره ارگ خبر میدهد. در خاطرهای دیگر از شلوغی سینماها در مشهد برای اکران «اخراجیها» میگوید: صف از سینما آفریقا تا خیابان دکتر بهشتی کشیده شده بود. حسن یعقوبی که حالا بازنشسته است، وقتی از او پرسیده میشود که آیا باز هم همین مسیر را انتخاب میکرد، با قاطعیت میگوید: «عشق من اصلاً سینماست.» این گفته، تبلور زندگی مردی است که سالها با جادوی تصویر زیست و امروز تنها خاطرات آن دوران پرشور را در حافظه دارد؛ دورانی که سینما نه صرفاً یک تفریح، بلکه بخشی جداییناپذیر از هویت اجتماعی شهر بود.