printlogo


رمان های خارجی علیه داستان ایرانی
محمد بهبودی نیا

 اگر سری به کتاب فروشی‌های شهر محل زندگی‌تان زده باشید، یک تصویر تکراری پیش رویتان قرار می‌گیرد، در قفسه رمان، کتاب‌های ترجمه‌شده سهم قابل‌توجهی از ویترین و قفسه‌ها را پر کرده اند؛ کتاب هایی که نویسندگانش برای بسیاری از خوانندگان ، آشناتر از نویسندگان هم‌وطنشان است. پشت این اتفاق و طغیان رمان های خارجی در قفسه کتاب فروشی ها ماجراهایی از قبیل  اقتصاد نشر، تبلیغات، عملکرد ناشران، رسانه‌ها و حتی بخشی از جریان آموزش داستان‌نویسی قرار دارد. در چنین وضعیتی  آیا می‌توان گفت ادبیات داستانی ایران در بحران قرارگرفته و مخاطبانش را از دست داده است؟ در این زمینه با حسین عباس‌زاده، داستان‌نویس و مدرس نویسندگی گفت‌وگو کرده‌ایم.
​​​​​​​
جناب عباس‌زاده، چرا در دو دهه اخیر بخش قابل‌توجهی از مخاطبان داستان، رمان خارجی را به رمان ایرانی ترجیح داده‌اند؟ 
گرایش مخاطب ایرانی به رمان خارجی را نمی‌توان فقط به سلیقه خواننده نسبت داد. ناشر، رسانه و حتی بخشی از بدنه ادبیات داستانی در شکل‌گیری این وضعیت نقش دارند. آثار نویسندگان شناخته‌شده‌ای مانند احمد محمود و محمود دولت‌آبادی ظرفیت بالایی برای جذب مخاطب دارند، اما گاهی حتی در میان فعالان ادبی هم آن‌طور که باید جدی گرفته نمی‌شوند. وقتی همکاران من در کارگاه‌های آموزش داستان، به جای مثال زدن از آثار نویسندگان ایرانی، دائم نویسندگان خارجی را معرفی می‌کنند و بازار هم پر شده از داستان‌های غیرایرانی، مخاطب هم به همان سمت تمایل پیدا می‌کند.
بازگشت سرمایه و درآمدزایی برای بازار نشر چقدر در این ماجرا موثر است ؟ 
اقتصاد نشر در این ماجرا به شدت  مؤثر است. انتشار کتاب یک نویسنده ایرانی هزینه‌هایی مانند پرداخت حق مؤلف دارد، در حالی که درباره بسیاری از آثار خارجی، ناشر ایرانی با چنین هزینه‌ای مواجه نیست و به راحتی با دانلود پی‌دی‌اف آثار نویسندگان خارجی، آن اثر را با تیراژ بالا منتشر می‌کند، بدون این که پولی به کسی داده باشد. همین تفاوت، ترجمه را برای بخشی از بازار نشر به گزینه‌ای اقتصادی‌تر تبدیل می‌کند. از طرف دیگر، این تصور قدیمی هم وجود دارد که کالای فرهنگی خارجی کیفیت بالاتری دارد. وقتی این نگاه با تبلیغات و منافع اقتصادی بازار همراه می‌شود، مسیر دیده‌شدن داستان ایرانی دشوارتر خواهد شد.
مسئله از جایی جدی تر می‌شود که رمان خارجی به کالایی تبدیل شود که شبکه‌ای از ناشران، رسانه‌ها و صفحات معرفی کتاب بیشتر از رمان و داستان ایرانی تبلیغش می‌کنند. 
همین موارد است که باعث می شود یک مخاطب یا  یک نویسنده جوان، بیش از آن‌که با ادبیات داستانی ایران و نویسندگانش آشنا شود، بخش عمده‌ای از مسیر مطالعه‌اش را با آثار ترجمه‌شده طی کند. برای دیده‌شدن داستان ایرانی باید به همین میزان فضا برای تبلیغات فراهم شود. وقتی نویسنده ایرانی احساس کند اثرش پیشاپیش در حاشیه قرار گرفته، انگیزه و امکان دیده‌شدن او هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد. اگر قرار است مخاطب میان ادبیات ایرانی و خارجی انتخاب کند، باید هر دو طرف این میدان امکان معرفی، توزیع و تبلیغ داشته باشند. رقابت وقتی معنا دارد که فرصت دیده‌شدن هم وجود داشته باشد.
برخی ناشران وارد فضای سوءاستفاده از نام چهره های مشهور شده و آثار ضعیف این افراد را به نیت درآمدزایی های بیشتر منتشر می کنند  .این موضوع هم در گسیل مخاطبان به سمت خواندن رمان وداستان خارجی موثر است؟
بله اگر مخاطبان داستان در کشورمان چند اثر ضعیف ایرانی بخوانند دچار دلزدگی می شوند مثال روشن این موضوع انتشار کتاب «تاکسی سواری» سروش صحت است که بیش از 5 بار تجدید چاپ شده است.
در این موارد مخاطبی که شناخت چندانی از ادبیات داستانی ندارد، ممکن است ابتدا سراغ نامی برود که در سینما، تلویزیون یا فضای مجازی شناخته شده است و بعد همان اثر را به عنوان نمونه‌ای از داستان ایرانی در ذهن خود ثبت کند. 
با وجود این همه چالش، آیا هنوز می‌توان از زنده بودن ادبیات داستانی ایران حرفی به میان آورد؟
هنوز مردم کتاب می‌خوانند، هنوز داستان داستان نویسان ایرانی را  می‌خوانند. مسئله این است که در این میان، بعضی رمان های خارجی  به دلایلی که گفته شد بیش از اندازه دیده و معرفی می‌شوند و همین اتفاق می‌تواند ذهن مخاطب، به‌ویژه نسل جوان را نسبت به داستان ایرانی تغییر دهد.
با این حال، من معتقدم نباید شرایط امروز باعث دلسردی نویسندگان شود. نویسنده باید اثرش را خلق کند و اجازه بدهد شرایط انتشار و دیده‌شدن در زمان مناسب فراهم شود. هنوز مخاطب داستان ایرانی وجود دارد و ادبیات داستانی ما هنوز زنده است؛ مسئله این است که باید حمایت بیشتری برای دیده‌شدن این آثار فراهم شود.