بعضی کوهها را برای فتح کردن میرویم و بعضی را برای آنکه چیزی از خودمان را در آنها پیدا کنیم. سبلان، یا همان ساوالان، از آن کوههایی است که پیش از رسیدن به قله، آرامآرام آدم را با خودش همراه میکند؛ با جادههای سنگلاخی، هوای رقیق، سکوت ارتفاع و چشماندازی که در پایان، خستگی را به شوق تبدیل میکند.
سبلان با ارتفاع ۴۸۱۱ متر، پس از دماوند و علمکوه، سومین قله مرتفع ایران است؛ اما ارتفاع، تنها دلیل شهرت آن نیست. دریاچهای که بر فراز قله قرار گرفته، چنان منظرهای پدید آورده که سبلان را در میان کوهنوردان به «عروس قلههای ایران» معروف کرده است.برای بسیاری، نخستین صعود به سبلان تجربهای فراموشنشدنی است؛ تجربهای که شاید از همان روزهای پیش از سفر آغاز شود، زمانی که نام قله را بر زبان میآوری و در ذهن، تصویری دور از سنگ و برف و آسمان شکل میگیرد.
شابیل؛ جایی که راه آغاز میشودتابستان، بهویژه مردادماه، از فصلهای محبوب صعود به سبلان است؛ زمانی که در صورت مساعد بودن شرایط جوی، کوهنوردان بیشتری راهی این منطقه میشوند. مسافران و کوهنوردانی که از شهرهای دور میآیند، معمولاً یک یا دو روز زودتر حرکت میکنند تا خود را به مشکینشهر و سپس منطقه شابیل برسانند. شابیل، برای بسیاری از صعودکنندگان، نقطه آغاز یک ماجراجویی است؛ جایی که جاده تمام نمیشود، بلکه شکل دیگری از سفر آغاز میشود.
از شابیل تا پناهگاه مسجد، خودروهای پاترول و لندرور رفتوآمد میکنند. مسیر کوتاه است، اما جاده چنان ناهموار و سنگلاخی است که هر پیچ و دستانداز، مسافران را به یکدیگر نزدیکتر میکند؛ گویی همه در این تکانهای بیپایان، پیشاپیش سهمی از دشواری صعود را تجربه میکنند.
در زمان این سفر، هزینه جابهجایی با خودرو برای هر نفر حدود یک میلیون تومان بود. مبلغی که شاید در نگاه نخست زیاد به نظر برسد، اما پس از عبور از آن جاده، کمتر کسی درباره سختی کار رانندگان این مسیر تردید خواهد داشت.
4 صبح؛ آغاز راهی که آسان نیستساعت چهار صبح از شابیل سوار پاترول شدیم. هوا هنوز در تاریکی پیش از طلوع فرو رفته بود و مقصد، پناهگاه مسجد، جایی در دل کوهستان انتظارمان را میکشید.حدود ساعت پنج به پناهگاه رسیدیم. اما آنجا برخلاف تصورمان خلوت نبود. جمعیت زیادی از کوهنوردان آماده حرکت بودند؛ چراغهای پیشانی، کولهها، لباسهای کوهنوردی و صداهایی که در هوای صبحگاهی میپیچیدند، تصویری شبیه آغاز یک کاروان بزرگ ساخته بود.
سبلان در سالهای اخیر، بیش از گذشته موردتوجه قرار گرفته است. شبکههای اجتماعی، تصاویر قله و روایتهای صعود، افراد بسیاری را به سوی این کوه کشاندهاست. این استقبال، از یک سو نشانه علاقه بیشتر مردم به طبیعت است، اما از سوی دیگر یادآور این نکته است که کوهستان، حتی وقتی شلوغ است، همچنان جدی و بیاغماض باقی میماند. ارتفاع، با عکسهای قله شوخی ندارد.
وقتی بدن، تصمیم دیگری میگیردبرای آنکه از شلوغی مسیر فاصله بگیریم، حرکت گروه در ابتدا با سرعت بیشتری انجام شد. اما ارتفاع، خیلی زود خودش را نشان داد.
در میانه مسیر، چند نفر از اعضای گروه، از جمله نگارنده، با افت فشار و قند مواجه شدیم. ناگهان آن شور و شتاب اولیه جای خود را به مکث و نگرانی داد. در کوهستان، گاهی مهمترین تصمیم، ادامه دادن نیست؛ ایستادن است.
تصمیم به بازگشت گرفتیم و دو لیدر باشگاه هم با توجه به شرایط جسمانی افراد، با این تصمیم موافق بودند. گروهی که وضعیت بهتری داشتند، به صعود ادامه دادند و من به همراه یکی از دوستان که با مشکل قلبی مواجه شده بود، در کنار لیدر دیگر به استراحت پرداختیم.
چند دقیقه استراحت، گاهی بیشتر از ساعتها حرکت ارزش دارد. بدن اگر فرصت پیدا کند، دوباره با آدم همراه میشود.
پس از مدتی، وضعیت من بهتر شد. لیدر باشگاه، که از کوهنوردان باتجربه است و شناخت خوبی از توانایی و شرایط اعضای گروه دارد، پس از بررسی وضعیت، توصیه کرد در صورت آمادگی، مسیر را ادامه دهم. دوست دیگرمان اما تصمیم گرفت بازگردد.
لیدر، او را تا بخشی از مسیر همراهی کرد و قرار شد پس از اطمینان از بازگشتش، دوباره به ما ملحق شود.
در ارتفاع بالای چهارهزار متر، دیگر نمیتوان با شتاب قدم برداشت. هر گام باید کوتاه باشد، آرام و حسابشده. نفسها زودتر به شماره میافتند و بدن، کوچکترین بیاحتیاطی را بیپاسخ نمیگذارد.
حرکت را آهسته کردیم. چند کوهنورد دیگر که از خستگی و دشواری ارتفاع رنج میبردند نیز به ما پیوستند. گروهی کوچک شکل گرفت؛ گروهی که نه با سرعت، بلکه با صبر پیش میرفت. در آن ارتفاع، آهسته رفتن گاهی تنها راه رسیدن است.
سنگ محراب؛ نشانهای پیش از قلهپس از ساعتها پیمایش، سرانجام به سنگ محراب رسیدیم؛ یکی از نشانههای شناختهشده مسیر قله سبلان. سنگ محراب برای کوهنوردان فقط یک نشانه در مسیر نیست؛ مکانی است برای مکث، نفس تازه کردن و ثبت تصویری که بعدها بارها به آن نگاه خواهند کرد. اما این سنگ، در فرهنگ و باورهای مردم منطقه نیز جایگاه ویژهای دارد. سبلان در میان مردم دامنههایش، کوهی مقدس شناخته میشود. روایتهای محلی و منابع مختلف، این کوه را با داستانهایی درباره زرتشت و دیگر شخصیتهای مذهبی پیوند دادهاند. درباره ریشه نام ساوالان و برخی روایتهای تاریخی پیرامون آن نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. شاید اهمیت این روایتها، بیش از آنکه در اثبات یک داستان خلاصه شود، در این باشد که نشان میدهد سبلان قرنهاست بخشی از حافظه فرهنگی مردم این سرزمین است؛ کوهی که تنها بر جغرافیا تکیه ندارد، بلکه در باورها، افسانهها و زندگی مردم نیز ریشه دوانده است.
15 دقیقه تا شگفتیاز سنگ محراب که گذشتیم، حدود 15دقیقه دیگر پیمایش کردیم. سپس، ناگهان دریاچه قله نمایان شد. بعضی منظرهها را نمیشود با واژهها بهدرستی توضیح داد. باید آنجا ایستاده باشی؛ در ارتفاع ۴۸۱۱ متری، با پاهایی خسته، نفسی کوتاه و چشمانی که ناگهان با آبی آرام در میان سنگها روبهرو میشوند.
دریاچه سبلان، در آن ارتفاع، بیشتر به یک رؤیا شبیه است تا تصویری واقعی. انگار کوه، در بلندترین نقطه خود، تکهای از آسمان را نگه داشته باشد.
در آن لحظه، خستگی برای چند دقیقه فراموش میشود. چهرهها تغییر میکنند. لبخندها بیاختیارند و بعضی چشمها از شوق خیس میشوند. برای کسی که نخستین بار چنین منظرهای را میبیند، رسیدن به قله فقط یک موفقیت نیست؛ لحظهای است که طبیعت، پاداش تمام آن سختیها را پیش رویش میگذارد.
چند نفر از کوهنوردان، با رعایت احتیاط، آب سرد دریاچه را هم تجربه کردند. آبتنی در چنین ارتفاعی برای برخی جذاب است، اما سرمای شدید آب و شرایط جسمانی، احتیاط فراوانی میطلبد.
حدود نیم ساعت در قله ماندیم؛ صبحانه خوردیم، عکس گرفتیم و به تماشای منظرهای نشستیم که شاید مدتها برای دیدنش تلاش کرده بودیم.
قله؛ محل دیدار آدمهایی
از دورترین راههایکی از زیباییهای کوهنوردی، آدمهایی هستند که در ارتفاع با آنها آشنا میشوی؛ آدمهایی که هرکدام داستانی برای رسیدن دارند.
در قله با دو کوهنورد آشنا شدم که از مشهد با هواپیما به اردبیل آمده بودند و سپس خود را به شابیل رسانده بودند. کوهنورد دیگری از شهر آشتیان در استان مرکزی، با خودروی شخصی و بهتنهایی راهی این صعود شده بود.
در کوهستان، فاصله شهرها کوتاه میشود. آدمها با لهجههای مختلف، از مسیرهای متفاوت، برای چند دقیقه کنار هم میایستند و درباره راه، هوا، خستگی و قله حرف میزنند. گاهی همین گفتوگوهای کوتاه، بخشی از خاطره صعود میشوند.
فرود؛ راهی که خستگی را
با خود میبردرسیدن به قله پایان کار نیست. فرود، چالش دیگری است؛ چالشی که گاهی به دلیل خستگی بدن، فشار بیشتری بر زانوها و کمر وارد میکند.
در مسیر بازگشت، دیگر خبری از هیجان نخستین گامها نیست. بدن خسته است و باید با دقت بیشتری حرکت کرد. گامها باید کنترلشده باشند و سرعت، جای خود را به احتیاط بدهد.
بسیاری از آسیبهای کوهنوردی در مسیر فرود رخ میدهند؛ زمانی که فرد تصور میکند بخش دشوار کار تمام شده است. اما کوه تا رسیدن به پایین، همچنان نیازمند احترام و توجه است.
پس از بازگشت به پناهگاه مسجد، دوباره سوار پاترول شدیم. مسیر بازگشت به شابیل، با همان تکانها و سنگلاخها، این بار از نگاه آدمهایی بود که یک صعود را پشت سر گذاشته بودند. هزینه یک میلیون تومانی برای هر نفر پرداخت شد و سختترین بخش خودروسواری سفر نیز به پایان رسید.

آبگرم شابیل؛ پایان خوش یک روز بلندبرای بسیاری از کوهنوردان، آبگرم شابیل بخشی از آیین پایان صعود است. پس از ساعتها پیمایش، خستگی، افتوخیزهای مسیر و ایستادن در ارتفاع، آبگرم فرصتی برای آرام گرفتن و بازیابی توان است.
صعود به ساوالان برای ما فقط رسیدن به یک عدد، یعنی ۴۸۱۱ متر، نبود. این صعود، روایت تصمیمهایی بود که در مسیر گرفتیم، لحظههایی که مجبور شدیم آهستهتر حرکت کنیم، همراهی دوستان و لیدرها، و منظرهای که در پایان، تمام دشواریها را برای لحظاتی از یادمان برد.
کوهستان همیشه چیزی برای آموختن دارد؛ گاهی درباره توانایی، گاهی درباره صبر و گاهی درباره این حقیقت ساده که رسیدن، فقط با سریع رفتن ممکن نیست.
و سبلان، عروس قلههای ایران، این بار نیز به ما یادآوری کرد که زیباترین منظرهها، گاهی در پایان سختترین راهها انتظار آدم را میکشند.