printlogo


چگونه می‌توان تجربه تبدیل تکثر اجتماعی به قدرت ملی در جنگ ۴۰روزه را دوباره تکرار کرد؟
صدای متفاوت را به خیابان بازگردانید
جعفر یوسفی سردبیر سیاسی خراسان


 یکی از خطاهای پرهزینه در فهم جامعه ایران، یکی‌گرفتن «تعلق به ایران» با «موافقت کامل با جمهوری اسلامی» است. این دو، اگرچه در بخش‌هایی از جامعه بر یکدیگر منطبق‌اند، الزاماً مترادف نیستند. میلیون‌ها ایرانی ممکن است به برخی سیاست‌ها، مسئولان یا حتی ساختارهای موجود نقدهای جدی داشته باشند، اما در لحظه تهدید، امنیت، استقلال و تمامیت ایران را مسئله خود بدانند. هنر حکمرانی آن است که این ظرفیت پنهان را ببیند و به‌جای مطالبه همسانی، امکان هم‌سرنوشتی را فراهم کند.
به بیان روشن‌تر، می‌توان در جمهوری اسلامی زیست، از حقوق شهروندی برخوردار بود، در ساختن و دفاع از کشور سهم داشت، اما با جمهوری اسلامی یا بخشی از سیاست‌های آن موافق نبود. پذیرش این واقعیت، عقب‌نشینی از اصول نیست؛ نشانه بلوغ یک نظام سیاسی است. نظامی که از اعتمادبه‌نفس برخوردار باشد، مخالفت شهروند را با خروج او از دایره ملت یکی نمی‌گیرد.در شرایط عادی، سرمایه اجتماعی یکی از منابع اصلی حکمرانی است؛ اما در میانه جنگ، به بخشی از قدرت ملی تبدیل می‌شود. موشک، ارتش، اطلاعات و دیپلماسی می‌توانند دشمن را متوقف کنند، اما آنچه کشور را در یک نبرد فرسایشی سرپا نگه می‌دارد، احساس مشارکت مردم در سرنوشت آن است. جامعه‌ای که احساس کند دیده می‌شود، در برابر تهدید مقاومت می‌کند؛ جامعه‌ای که احساس کند تنها هنگام بحران به یادش می‌افتند، ممکن است در مواقع بحران تماشاگر بماند.
قدرت فقط در زرادخانه‌ها انباشته نمی‌شود. بخشی از قدرت در فاصله میان مردم و حاکمیت قرار دارد؛ فاصله‌ای که اگر با اعتماد پر شود، به بازدارندگی تبدیل می‌شود و اگر با بی‌اعتمادی گسترش یابد، به نقطه آسیب‌پذیری کشور بدل خواهد شد. دشمن نیز دقیقاً همین فاصله را هدف می‌گیرد. عملیات روانی از جایی آغاز می‌شود که بتوان میان «ایران» و «مردم ایران» شکاف ساخت و دفاع از کشور را به دفاع از یک سلیقه سیاسی تقلیل داد.
از همین منظر، برنامه‌های عمومی کشور که برای دفاع از ایران برگزار می‎شود نباید تنها بازتاب یک رنگ، یک زبان و یک سبک زیست باشد. جامعه ایران متکثرتر از آن است که در یک ویترین محدود جا بگیرد. مذهبی و غیرمذهبی، اصولگرا و اصلاح‌طلب، موافق و منتقد، مرکز و حاشیه، نسل قدیم و نسل شبکه‌های اجتماعی، همگی بخش‌هایی از واقعیت ایران‌اند. حذف هرکدام از تصویر عمومی کشور، نه آن گروه را از ایران جدا می‌کند و نه مسئله را از بین می‌برد؛ تنها دشمن را در مصادره صدای آنان جسورتر می‌سازد.
مسئله امروز، تولید یک نمایش مصنوعی از وحدت نیست. وحدتی که فقط با حذف تفاوت‌ها ساخته شود، در نخستین بحران فرومی‌ریزد. وحدت پایدار هنگامی شکل می‌گیرد که تفاوت‌ها به رسمیت شناخته شوند، اما بر فراز آن‌ها یک سرنوشت مشترک قرار گیرد. شهروند می‌تواند منتقد دولت باشد، از یک نهاد ناراضی باشد یا با بخشی از جهت‌گیری‌های رسمی همراه نباشد، اما همچنان دربرابر تجاوز خارجی کنار کشور خود بایستد. نباید برای دفاع از ایران، از او گواهی وفاداری سیاسی خواست.
کسانی که در شب‌های نخست تجمعات خیابانی حضور داشتند، اما به‌تدریج از این میدان فاصله گرفتند، الزاماً دشمن یا بی‌تفاوت نیستند؛ چه‌بسا تجربه نادیده‌گرفته‌شدن، تحقیر یا بی‌اثربودن و حتی سیاسی شدن برخی شعارها آنان را به حاشیه رانده باشد. بازگشت این بخش از جامعه، پیش از هر چیز به نشانه‌های واقعی نیاز دارد: شنیده‌شدن، دیده‌شدن، امکان مشارکت و اطمینان از این‌که حضور اجتماعی آنان به معنای تأیید بی‌قیدوشرط همه سیاست‌ها تفسیر نخواهد شد.
در چنین شرایطی، تجمعات مردمی نیز صرفاً رویدادهایی تبلیغاتی نیستند؛ آن‌ها می‌توانند به زیرساخت روانی مقاومت تبدیل شوند، به شرط آن‌که مردم خود را در آن‌ها ببینند. خیابانی که تنها به یک بخش از جامعه تعلق داشته باشد، قدرت بسیج ملی پیدا نمی‌کند. میدان واقعی زمانی ساخته می‌شود که هر ایرانی، با ظاهر، سلیقه و پیشینه متفاوت، احساس کند برای دفاع از کشور جایی در آن دارد.
بازسازی سرمایه اجتماعی پروژه‌ای برای فردای پس از جنگ نیست. زمان در این‌جا عنصری تعیین‌کننده است. شکاف‌هایی که امروز ترمیم نشوند، فردا ممکن است به مسیر نفوذ دشمن تبدیل شوند و نتیجه‌اش یک دی‎ماه خونین دیگر خواهد بود. هر اقدام مؤثر برای گشودن خیابان به روی طیف‌های متنوع جامعه، تقویت مستقیم قدرت دفاعی کشور است؛ همان‌گونه که هر تعلل در شنیدن صدای مردم، بخشی از ظرفیت ملی را بلااستفاده باقی می‌گذارد.
قدرت جمهوری اسلامی در این نیست که همه را شبیه خود کند؛ در این است که بتواند حتی مخالفان خود را نیز در دفاع از ایران، شریک، محترم و مؤثر نگه دارد که اتفاقا در جنگ ۴۰روزه این اتفاق افتاد و براندازان خارج از کشور را حیرت‎زده کرد. این همان نقطه‌ای است که تکثر اجتماعی از تهدید خارج می‌شود و به قدرت ملی تبدیل می‌گردد. می‌توان با جمهوری اسلامی موافق نبود، اما در جمهوری اسلامی زیست، برای ایران ایستاد و در سرنوشت آن سهم داشت.سابقه این نگاه را می‌توان در یکی از مهم‌ترین تفکیک‌های مفهومی رهبر شهید نیز دید. آن‌جا که فرمودند : «آن کسانی که حتی نظام را قبول ندارند بیایند رأی بدهند.» یا در جای دیگر تاکید کردند : «ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد، عیبی ندارد؛ اما انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی است.» معنای سیاسی این سخن یعنی مخالفت با حاکمیت، لزوماً به معنای خروج از دایره ملت نیست. شهروند می‌تواند رهبری یا جمهوری اسلامی را قبول نداشته باشد، اما همچنان ایران را خانه خود بداند و در لحظه خطر، برای امنیت و استقلال آن به میدان بیاید. جنگ ۴۰روزه نشان داد این تفکیک صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ یکی از پایه‌های قدرت ملی ایران است. مسئولیت امروز دستگاه‌های حاکمیتی نیز حفظ همین ظرفیت و جلوگیری از کوچک‌شدن دوباره دایره «ما»ست.