
وقتی نام «تویوتا» را میشنویم، احتمالاً اولین چیزی که به ذهنمان میرسد خودرو وکارخانه است؛شهری که نامش با یکی از شناختهشدهترین برندهای خودروسازی جهان گره خورده است. برای ما هم سفربه تویوتا درابتدا با همین تصویرهمراه بود؛ سفری برای پوشش تمرین تیم ملی امید ایران درژاپن که البته با شکست سنگین برابرکرهشمالی وحذف ازمرحله گروهی سرانجام تلخی داشت.در عوض چیزی که درپایان روز ازتویوتا درذهنمان ماند،بیشتراز کارخانهها وخودروها بود. چند ساعت حضور درکمپ تمرینی تیم ملی وبعدیک پیادهروی حدود دوکیلومتری درمحله اطراف کمپ،فرصتی شد تا چهرهای دیگرازاین شهررا ببینیم؛محلهای آرام با خیابانهای باریک وخلوت،خانههای دوطبقه با سقفهای شیبدار وسفالی، باغچههای کوچک،خودروهای جمعوجور، دوچرخهسوارها وحتی یک زیارتگاه کوچک ژاپنی که درمیان خانهها قرارگرفته بود.
استقبال گرم ژاپنیها ازتیم ایرانروزما درکمپ تمرینی تیم ملی امید با یک استقبال گرم آغازشد. گروهی ازژاپنیها برای ورود بازیکنان تیم ایران تدارک دیده بودند. روی تخته، پیام خوشامدگویی نوشته شده بود و یک بنرهم برای استقبال ازبازیکنان تیم ملی امید آماده کرده بودند. این شاید درنگاه اول یک اتفاق ساده باشد، اما برای گروهی که ازایران به ژاپن آمده ودر حال پوشش تمرین تیم ملی است، دیدن چنین استقبالی ازسوی میزبانان محلی،حس خوبی ایجاد میکند.برخوردگرم آنها وفضایی که برای استقبال ازتیم آماده کرده بودند، نشان میداد میزبانی فقط به فراهم کردن زمین وامکانات ورزشی محدود نمیشود وگاهی همین جزئیات کوچک است که یک روزکاری را برای مهمانان به خاطره تبدیل میکند.تمرین آغازشد وبازیکنان مشغول کارشدند. ما هم درکنارزمین مشغول پوشش تمرین و ثبت تصاویربودیم.کمپ آرام بود وهمه چیز طبق برنامه پیش میرفت تا اینکه بعد ازپایان کار،یک انتخاب ساده باعث شد تویوتا را جوردیگری ببینیم.
پیشنهاد گوگلمپ؛یک ساعت انتظار
یا 2کیلومتر پیادهروی؟بعد ازتمرین،برای پیدا کردن مسیربرگشت، درهمان کمپ سراغ گوگلمپ رفتیم.مسیر را روی نقشه بررسی کردیم تا ببینیم چطور میتوانیم خودمان را به ایستگاه قطار برای بازگشت به ناگویا برسانیم.اتوبوس بعدی قراربود حدود یک ساعت دیگربرسد.گوگلمپ عملاً دوانتخاب پیش روی ما گذاشته بود؛ میتوانستیم حدود یک ساعت منتظربمانیم تا اتوبوس برسدیامسیر حدود دوکیلومتری تا ایستگاه را پیاده طی کنیم.انتخاب ما گزینه دوم بود.همین تصمیم ساده،یک برنامه پیشبینینشده برایمان ساخت؛حدود دوکیلومتر پیادهروی درمحلهای ازتویوتا که اگربا اتوبوس ازآن عبور میکردیم،احتمالاً بخش زیادی ازجزئیاتش را نمیدیدیم.مسیرحدود۴۰ دقیقه طول کشید،اما برای ما صرفاً یک راه رفتن ازکمپ تا ایستگاه نبود.هرچند دقیقه یک بارمنظرهای پیدا میشد که ارزش ایستادن، نگاه کردن وعکس گرفتن داشت.
تویوتا؛ شهری آرام و زیبا اگرکسی فقط نام تویوتا را شنیده باشد، ممکن است تصورکند تمام شهررا ساختمانهای صنعتی،کارخانهها وخودروها تشکیل دادهاند.اما محلهای که ما درآن قدم زدیم،تصویردیگری داشت.کنارخانهها باغچههای کوچک ومرتب دیده میشدودرفاصلهای نهچندان دور، تپههای پوشیده ازدرخت قرارداشت.گاهی منظره آنقدرآرام بود که بیشترازیک شهرصنعتی،حالوهوای یک شهرکوچک یا روستا را تداعی میکرد. خانهها هم برخلاف تصوررایج ازشهرهای بزرگ، فاصله زیادی با خیابان نداشتند. پارکینگهای کوچک کنارخانهها قرارگرفته بود و خودروها معمولاً درفضای محدود ومرتب مقابل خانهها پارک شده بودند.دربعضی نقاط، فضای سبزوخانهها چنان درکنارهم قرارگرفته بودندکه مرزمیان محله مسکونی وطبیعت چندان پررنگ نبود.
ماشینهایی کوچک درخیابانهایی باریکیکی ازچیزهایی که دراین مسیرتوجه ما را جلب کرد،اندازه خودروها بود.خودروهای کوچک وجمعوجوری را درخیابان وپارکینگ خانهها میدیدیم؛خودروهایی که با ابعاد خیابانها وفضاهای پارک این محله تناسب داشتند.دریکی ازخانهها دوخودروی کوچک درفضای پارکینگ کنارهم قرارگرفته بودند واطراف آنها را درختچهها وفضای سبزگرفته بود.دراین منطقه کمتر با خودروهای بزرگ وپارکینگهای وسیع مواجه میشدیم. برای ما که نام«تویوتا» بیشتربا کارخانه وصنعت خودروگره خورده،دیدن خودروها درچنین مقیاس وفضایی جالب بود؛ خودروهایی که اینجا نه دریک نمایشگاه یاکارخانه،بلکه بخشی از زندگی عادی مردم بودند.
خیابانهایی بدون چراغ راهنماییدربخشی ازمسیری که پیاده طی کردیم،خبری ازچراغهای راهنمایی و رانندگی نبود.البته این به معنای نبود نظم یا قانون درخیابانها نبود. برعکس، مسیر با خطکشیها، تابلوها، آینههای محدب وحفاظهای مخصوص ساماندهی شده بود.درکنارخیابان هم حفاظهای سفیدرنگی قرارداشت که مسیر پیادهرو را ازخودروها جدا میکرد.تردد خودروها هم کم بود ورانندگان با سرعت کنترلشده حرکت میکردند.درچنین خیابانهایی،دوچرخه هم بخشی اززندگی روزمره به نظرمیرسید. دوچرخهسوارها درمسیرهای خودشان رفتوآمد میکردند ودرکنار عابران وخودروها، بخشی ازتصویرمعمول محله بودند.این نظم بیش از آنکه با تابلوهای بزرگ وچراغهای متعدد خودش را نشان دهد، در جزئیات دیده میشد؛درنحوه پارک خودروها، رعایت مسیرها و استفاده آرام وحسابشده ازخیابان.
یک معبد کوچک درمیان خانههادرمیانه مسیر،ناگهان با تصویری کاملاً متفاوت روبهروشدیم؛یک زیارتگاه کوچک ژاپنی درکنارخیابان. چند دروازه قرمز«توری» پشت سرهم قرارگرفته بود ودرانتهای آنها یک بنای کوچک مذهبی دیده میشد. پرچمها وتزئینات قرمزاطراف زیارتگاه هم ازدورجلب توجه میکرد.چیزی که این تصویررا برایمان جذابترمیکرد،محل قرار گرفتن آن بود.این معبد دریک مجموعه بزرگ گردشگری یا نقطهای کاملاً جدا ازشهرنبود؛درمیان همان خانهها وخیابانهای عادی محله قرار داشت.
چند قدم آنطرفترخانههای مسکونی،خودروهای پارکشده وخیابان محلی را میدیدی ودرکنارهمه اینها،یک نشانه سنتی ژاپنی قرارداشت. همین ترکیب سنت وزندگی روزمره،یکی ازتصاویری بود که بیشتراز بقیه درذهنمان ماند.
تمیزی بدون سطلهای زبالهیکی دیگرازنکاتی که درطول پیادهروی توجهمان را جلب کرد، تمیزی خیابانها بود.درمسیری که ما طی کردیم، سطل زباله عمومی به چشممان نخورد.با این حال،محیط تمیزبود وزبالهای که توجهمان را جلب کند،روی زمین دیده نمیشد.این موضوع برای ما جالب بود؛ چون دربسیاری ازشهرها، سطلهای زباله بخشی ازتجهیزات معمول خیابان هستند.اینجا اما دستکم درمسیری که ما طی کردیم،چنین چیزی ندیدیم و با این حال خیابانها مرتب وپاکیزه بودند.حتی در حاشیه خیابان وکنارخانهها هم فضای عمومی مرتب به نظرمیرسید.
آسمانی ابری و نسیمی ملایمهوای آن روزهم تصویرخاص خودش را داشت.آسمان بیشترابری بود ورطوبت هوا را میشد احساس کرد.هواکمی شرجی بود،اما نسیم ملایمی میوزید وباعث میشد پیادهروی چندان سخت نباشد.
گاهی میان ابرها آسمان آبی دیده میشد ونورخورشید روی خانهها، باغچهها وخیابان میافتاد.درختان سبزوتپههای اطراف هم به فضای منطقه حالوهوایی آرام داده بودند.درطول مسیرباغچههایی پرازگل دیدیم و دربعضی خانهها نیزفضای سبز با دقت نگهداری شده بود.همین منظرهها باعث شد مسیر۴۰ دقیقهای برایمان بیشترشبیه یک گشتوگذار کوتاه درمحله باشد تا صرفاً راه رفتن برای رسیدن به ایستگاه.

اززمین سبزفوتبال تا قطارقرمزبعدازحدود دوکیلومتر پیادهروی، بالاخره به ایستگاه رسیدیم.درآن جا قطارقرمزرنگ منتظرمسافران بود؛ تصویری که خودش میتوانست قاب پایانی خوبی برای این مسیرباشد.
بعدازحدود۴۰ دقیقه قدم زدن در خیابانهای آرام و خلوت تویوتا،حالا دوباره به شبکه حملونقل عمومی برگشته بودیم تا مسیرمان را ادامه دهیم. برای ما این روزبا پوشش تمرین تیم ملی امید شروع شده بود؛ با یک استقبال گرم از سوی میزبانان ژاپنی،تمرین بازیکنان وکارخبری درکمپ.
تویوتا فقط نام یک کارخانه نیستسفربه تویوتا برای ما با فوتبال شروع شد،اما با شهرتمام شد. شهری که نامش درسراسردنیا با خودروشناخته میشود،دربخشی که ما دیدیم، چهرهای بسیارآرامترداشت؛ خانههای سنتی، خیابانهای باریک و خلوت، خودروهای کوچک، دوچرخهها، باغچههای پرگل، تپههای سبزویک زیارتگاه کوچک ژاپنی. شاید جذابترین بخش ماجرا همین تضاد باشد؛اینکه پشت نامی که برای همه یادآورصنعت وخودرو است، محلههایی وجود دارد که زندگی درآنها با سرعتی بسیارآرامتر جریان دارد واین تجربه برای ما یک یادآوری ساده داشت:گاهی برای دیدن یک شهر،لازم نیست دنبال جاذبه مشهورش بگردی.کافی است از کمپ بیرون بیایی، نقشه را بازکنی ووقتی میبینی اتوبوس یک ساعت دیگرمیرسد،دوکیلومترپیادهروی را انتخاب کنی. آن وقت ممکن است تویوتا را نه ازپشت شیشه اتوبوس،بلکه ازمیان کوچهها وخیابانهای خلوتش ببینی؛جایی که شهر،آرامتروانسانیترازتصویری است که از نامش درذهن داریم.