printlogo


گفت و گو با جانباز بازمانده از واقعه هفتم مهر ۱۳۶۰ و از شاهدان ترور و شهادت شهید هاشمی نژاد
روایت یک ترور
هانیه غلامی

​​​​​​​
هفتم مهرماه ۱۳۶۰، دفتر حزب جمهوری اسلامی در مشهد شاهد ترور و شهادت آیت‌ا... سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد بود. هادی مقدم‌منش، از اعضای حزب و شاهد عینی آن واقعه، در گفت و گو با خراسان به بازخوانی ابعاد این ترور می‎پردازد. مقدم‌منش که در جوانی فعالیت‌های انقلابی خود را آغاز کرده و پس از پیروزی انقلاب به حزب پیوسته بود، در کلاس‌های هفتگی حزب با این عالم مجاهد آشنا شد.
شهادت استاد هاشمی نژاد، ضربه نفوذ منافقین بود
مقدم‌منش درباره جزئیات روز حادثه در هفتم مهرماه سال ۱۳۶۰ تصریح کرد: آن روز شنبه، کلاس هفتگی شهید هاشمی‌نژاد طبق روال معمول در طبقه فوقانی دفتر حزب جمهوری اسلامی، واقع در خیابان عشرت‌آباد پیشین (خیابان شهید هاشمی‌نژاد کنونی)، با حضور جمعی از اعضا تشکیل شد. پس از پایان جلسه، با توجه به ضرورت حضور در محل کارم در بنیاد مسکن و همزمانی خروج شهید هاشمی‌نژاد، همراه ایشان در حال گفت‌وگو از پله‌ها به سمت همکف رفتیم. وی ادامه می‎دهد: ضارب جوان از منافقینی بود که گویا برای نفوذ به عضویت حزب درآمده بود، به دلیلِ پاره‌ای سوءظن‌ها، از بخش‌هایِ حساسِ حزب به دکه‌ مطبوعاتی در مدخلِ صحن موزه (خیابان امام رضا) منتقل شده بود. روز حادثه، او بی آنکه حساسیتی برانگیزد، با نارنجکی دست‌ساز وارد ساختمان شد. آن لحظات هولناک در پاگرد پله‌ها رقم خورد؛ درست در لحظه‌ای که ما از پله‌ها به سمت خروجی می‎رفتیم، او بی‌‌درنگ ضامن را کشید و نارنجک را از پشت بر شکم شهید هاشمی‌نژاد قرار داد. در آن ثانیه‌های سرنوشت‌ساز، تنها صدای استاد را شنیدم که باصلابت فریاد زدند: «او را بگیرید»؛ اگرچه محافظان مجال واکنشی نیافتند و انفجار رخ داد، اما من که با جراحات عمیق بر پله‌ها افتاده بودم، در همان وضعیت خون‌بار، بانگ تکبیر سر دادم تا آخرین واکنش خود را در برابر این جنایت ثبت کنم. همین صدا بود که محافظان را مجدداً هوشیار کرد و ضارب را پیش از فرار، به هلاکت رساندند؛ ضاربی که دست خودش نیز در آن انفجار قطع شده بود. مرا به آمبولانس منتقل کردند، اما شهید هاشمی‌نژاد به فیض شهادت نائل شده بود. ترکش‌های ساچمه‌ای سر تا پایم را فرا گرفته بود، و من از هوش رفتم. روزها بعد که به هوش آمدم، تازه ابعاد تلخ آن فاجعه و داغ سنگین فقدان استاد را دریافتم. این روایت، شرح دردی است که هنوز در جانم باقی است.
استاد الهام بخش
این جانباز و شاهد عینی حادثه در توصیف رابطه صمیمانه شهید هاشمی‌نژاد با جوانان و ویژگی‌های اخلاقی ایشان اظهار کرد: ارتباط نزدیک ایشان با جوانان ۲۰ تا ۲۱ ساله در آن دوران، بسیار الهام‌بخش بود. اخلاق مدارا، احترام متقابل و جاذبه خاص ایشان موجب جذب طیف‌های مختلف اعم از جوانان و افراد مسن می‌شد. جلسات درس و سخنرانی‌های ایشان برخلاف سخنرانی‌های معمولی، به دل می‌نشست و به صورت ریشه‌ای در جان مستمع اثر می‌گذاشت، به طوری که ما حتی صبح‌های زود با اشتیاق فراوان برای شرکت در کلاس‌های درس ایشان حاضر می‌شدیم. مقدم‌منش با یادآوری پیام تاریخی حضرت امام خمینی(ره) پس از این واقعه و تعبیر «شهید جوانمرد» خاطرنشان کرد: وقتی پس از به هوش آمدن، پیام امام(ره) را خواندم، بلافاصله صحنه شهادت در ذهنم تداعی شد؛ اگر فداکاری و جوانمردی شهید هاشمی‌نژاد نبود و ایشان با خم شدن روی نارنجک مانع از انتشار حداکثری ترکش‌ها در آن راهروی کوچک نمی‌شدند، تلفات و شهدای بسیار بیشتری به جای می‌ماند. ایشان با این اقدام شجاعانه، جان اطرافیان را نجات دادند.
مخلص، تشکیلاتی و معتقد به کادرسازی
وی ادامه می‎دهد: شهید هاشمی‌نژاد شخصیتی عمیقاً تشکیلاتی بود که به جای پذیرش مسئولیت‌های دولتی، کادرسازی برای آینده انقلاب را اولویت خود می‌دانست. او با امتناع از تصدی پست‌های رسمی، در حزب جمهوری اسلامی مشهد ماند تا با اخلاص و تدبیر، این دفتر را به ستونی استوار برای جریان انقلاب در خراسان تبدیل کند. مقدم‌منش در ادامه روایت خود تأکید می‌کند که اگرچه شهید هاشمی‌نژاد پیش از انقلاب به روشنگری پرداخته بود، اما عمق جایگاه رفیع او پس از شهادتش برای مردم آشکار شد. این استاد فرهیخته که مورد ارادت ویژه رهبر شهید انقلاب، آیت‌ا... طبسی و شهید بهشتی بود، نقشی تعیین‌کننده در استان داشت. متأسفانه دشمن بسیار پیشتر از دوستان، به اهمیت و وزن تأثیرگذاری این استوانه‌ انقلاب پی برده بود؛ به‌گونه‌ای که پس از شهادتش بود که همگان دریافتند چه شخصیت سترگ و تأثیرگذاری را از دست داده‌ایم.