printlogo


تراژدی ماتئوس‌ها،درعصر هایلایت‌ها
صابر

ما درعصری زندگی می‌کنیم که حافظه جمعی هواداران، نه با تماشای۹۰دقیقه جنگ تاکتیکی،بلکه باتماشای۳۰ ثانیه کلیپ گلچین شده شکل می‌گیرد.دراین بازارمکاره، برخی بازیکنان قدیمی و جدید به دلیل سبک بازی‌شان، محکوم به فراموشی‌اند.لوتارماتئوس، نماد این پارادوکس است. اوکه روزگاری درقلب تپنده بایرن‌مونیخ و اینترمیلان، فوتبال را با دقتی جراحی‌گونه مهندسی می‌کرد،اما حالا در قیاس با مارادونا،کمتربه یاد می‌آید. مارادونا برای تاریخ،«شعرمجسم» بود اما ماتئوس برای فوتبال،«سازه‌ای استوار». اما آیا این شکاف در شهرت،بازتابی ازفاصله فنی آن‌هاست؟ یامادچاریک خطای شناختی بزرگ شده‌ایم؟ این پرسش ما را به قلب شکافی می‌برد که دنیای الگوریتمی بین واقعیت فوتبال وآنچه ما ازفوتبال به یاد می‌آوریم، ایجاد کرده است. بررسی این ماجرا،نقدتماشای فوتبال ازدریچه موبایل است.

​​​​​​​
شکافی که به این بزرگی نبود
فاصله فنی مارادونا وماتئوس درزمین مسابقه،هرگزبه آن بزرگی نبود که درذهن ما نقش بسته است.مارادونا، آن نابغه ویرانگر،از«آشوب» قدرت می‌گرفت؛او با دریبل‌های ناگهانی، تغییرریتم وتوانایی عبوراز غیرممکن‌ها، بازی را به یک اثرهنری بدل می‌کرد. اما ماتئوس، آن مجسمه نظم وانضباط،از«ساختار»قدرت می‌گرفت.اونه فقط یک بازیکن، که یک سیستم متحرک بود.ماتئوس دراوج، ترکیبی ازقدرت بدنی ویرانگر،هوش تاکتیکی خیره‌کننده وشوت‌هایی که مثل موشک بود. اوکسی بود که ماموریت مهارمطلق مارادونا را درفینال۱۹۸۶بر عهده گرفت وتا آخرین ثانیه نفس اورا گرفت ودرفینال بعدی هم در دوئل فردی وتیمی براعجوبه دنیای فوتبال فائق شد. اوازدفاع تا حمله، نبض بازی را دردست داشت. اگرمارادونا «جادو» بود، ماتئوس«منطق» بود. مشکل اینجا نیست که ماتئوس ضعیف بود؛ مشکل اینجاست که ما برای لذت بردن از«جادو» آموزش دیده‌ایم و«منطق» برای‌مان ملال‌آور است. 
چرا ژنرال‌ها با الگوریتم‌ها فراموش می‌شوند؟
ماتئوس درزمان خودش بازیکن محبوبی بود هرچند نه به اندازه مارادونا، اما قطعاً بیشتراز اعجوبه‌هایی مثل فان باستن، گولیت،کلینزمن، کانی‌گیا  و... درحالی‌که حالا درحافظه فوتبال‌دوستان، به‌خصوص نسل‌های جدید جایی ندارد. چون الگوریتم‌های اینستاگرام ویوتیوب، عاشق لحظات «انفجاری» هستند. یک دریبل زیدانی،یک ضربه آزاد کات‌دار یا یک شادی گل عجیب، خوراک اصلی ریلزهاست. ماتئوس اما بازیکن «لحظه‌های نامرئی» بود. نبوغ او دربستن زاویه پاس، در جای‌گیری دقیق بدون توپ و درکنترل ریتم بازی درطول۹۰دقیقه خلاصه می‌شد. این‌ها چیزهایی نیستند که بتوان دریک کلیپ۱۰ ثانیه‌ای به مخاطب کم‌حوصله فروخت.
علاوه براین، «روایت شخصی» ماتئوس فاقد جذابیت‌های دراماتیک برای رسانه‌ها بود.مارادونا با حواشی، اعتیاد، مبارزه با مافیا ونماد طبقه کارگر بودن، یک «افسانه» ساخت؛ماتئوس اما شبیه یک کارمند عالی‌رتبه بود.زندگی شخصی اوبا ازدواج‌های متعدد وحضوردر رسانه‌های زرد آلمان، به جای افسانه‌سازی، ازجایگاه اسطوره‌ای اونزد مخاطب جهانی کاست.وقتی فوتبال به «سرگرمی مصرفی» تبدیل می‌شود، بازیکنی که «وظیفه» را عالی انجام می‌دهد،ازبازیکنی که «نمایش» را عالی اجرا می‌کند، شکست می‌خورد؛ برای همین بازیکنانی مثل ماتئوس قربانی فوتبالی شدندکه دیگرنمی‌خواهد90دقیقه را ببینند و می‌خواهند با کلیپی هیجان‌زده شوند. 
فهرست فراموش‌شدگان 
درفوتبال چهاردهه اخیر، فهرست بازیکنانی که حق‌شان بیش ازاین‌ها بود، اما به خاطر پست یا کاراکترشان درسایه ماندند، طولانی است. کلود ماکلله| اوچنان پست خود را تعریف کرد که نامش ماندگار شد، اما چون گل نمی‌زد، دررای‌گیری‌های بهترین‌های جهان همیشه قربانی ستاره‌های تهاجمی می‌شد. 
سرخیو بوسکتس| او با ضرباهنگ پاس‌هایش فوتبال را دیکته می‌کرد، اما چون دوندگی نمایشی نداشت، سال‌ها توسط مخاطبان معمولی دست‌کم گرفته شد. 
فیلیپ لام| کمال تاکتیکی که حتی یک کارت قرمز درکارنامه‌اش نداشت، اما هیچ‌وقت درفهرست توپ طلا به جایگاه حقش نرسید.
    درمقابل، «بیش‌دیده‌ها» کسانی‌اند که یا «کاریزمای رسانه‌ای» داشتند یا سبک بازی‌شان خوراک اصلی کلیپ‌ها بود؛ به طورمثال رونالدینیو، بله، اونابغه بود، اما درسال‌های افولش هم به خاطرنامش وتکنیکش، بسیار بیشتر ازستاره‌های آن دوران «کارآمدتر» دیده شد؛ پشت حرکات شاعرانه وزیبای او، بارها لودادن توپ، بازی ایستا وبدون دوندگی بود.