پنجشنبه هفته گذشته ( ۱۶ مهر) نتایج جایزه نوبل ادبیات اعلام شد و یکبار دیگر دست نویسندگان ایرانی از این جایزه بزرگ ادبی کوتاه ماند. پیش از اعلام برنده این جایزه، در رسانه های ایران گمانه زنی هایی مبنی بر احتمال انتخاب محمود دولت آبادی از کشورمان به چشم می خورد؛ گمانه زنی که با وجود تبحر این نویسنده در خلق آثار ماندگار به واقعیت نپیوست و این جایزه به آن کارسون نویسنده، شاعر، مترجم و استاد ادبیات کلاسیک کانادایی رسید.در هر دوره برگزاری این جایزه ، این سوالات مهم مطرح می شود: چرا ایران با وجود ادبیاتی با پیشینه چند هزارساله در روایتگری و همچنین نویسندگانی که آثاری در تراز ادبیات جهان خلق کردهاند، هنوز نتوانسته است جایگاهی متناسب با ظرفیتهایش در عرصه بینالمللی پیدا کند؟ چرا نام نویسندگان بزرگ ایرانی در ویترین ادبیات جهان حضوری کمرنگ دارد؟ آیا باید همه تقصیرها را به گردن ترجمه انداخت یا گسست میان ادبیات داخل و خارج از ایران ؟ دکتر علیرضا غفوری استاد پژوهشگر در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس ، همزمان با برگزاری جایزه نوبل در سخنرانی خود در نشست ادبی مرتبط با این جایزه در استکهلم، به پاسخگویی به این پرسشها پرداخته و از موانع ساختاری جهانیشدن رمان ایرانی گفته است. ما نیز در گفتوگو با او، این مسئله را از زاویه های مختلف بررسی کردهایم.
جناب غفوری، به نظر شما چرا رمان ایرانی با وجود برخورداری از داستان نویسانی صاحب نام در حاشیه ادبیات جهان قرار دارد؟ پراکندگی ساختاری ادبیات ایران و ضعف شبکههای ترجمه، نشر و همچنین معرفی نویسندگان را می توان از جمله دلایل این عقب افتادگی دانست. رمان ایرانی، سنتی بالنده است که برای رسیدن به مخاطب جهانی، به شبکهای منسجم از نهادهای فرهنگی و واسطههای حرفهای نیاز دارد.
در نقد ادبی، دو دیدگاه درباره خاستگاه رمان مدرن ایرانی وجود دارد. دیدگاه نخست، شکلگیری آن را نتیجه ترجمه رمانهای غربی، بهویژه آثار فرانسوی، در عصر مشروطه میداند و آن را گسستی از سنت شعری گذشته تلقی میکند. در مقابل عده ای از جمله خود من معتقدند که برای بررسی رمان ایرانی باید به تداوم سنت هزارساله روایتگری در ایران نیز توجه کنیم. شاهنامه فردوسی، عاشقانههای نظامی، قصههایی مانند سمک عیار و امیر ارسلان نامدار و روایتهای کلیله و دمنه، بخشی از میراثی هستند که تخیل روایی ایرانی را شکل دادهاند. بنابراین، به نظرم رمان مدرن فارسی را باید هم در پیوند با این پیشینه و هم در ارتباط با تحولات تازه ادبی و اجتماعی دانست و به بررسی آن پرداخت.
با وجود این پیشینه که شما به آن اشاره کردید، پس چرا رمان ایرانی هنوز در ادبیات جهانی جایگاه متناسبی ندارد؟این حاشیهنشینی را نمیتوان صرفاً با فقدان استعداد یا کیفیت ادبی توضیح داد. در قرن بیستم، داستاننویسی مدرن ایران با آثاری از جمالزاده، هدایت، بزرگ علوی، صادق چوبک، ابراهیم گلستان، جلال آلاحمد و سیمین دانشور شکل گرفت و در دهههای بعد، نویسندگانی چون محمود دولتآبادی، هوشنگ گلشیری، گلی ترقی و شهرنوش پارسیپور این مسیر را گسترش دادند. با این حال، انقلاب، جنگ تحمیلی و موجهای مهاجرت، ساختار ادبیات ایران را متحول کردند. امروز نویسندگان داخل کشور و نویسندگان مهاجر در دو فضای متفاوت فعالیت میکنند و آثارشان از چرخههای یکپارچه تولید، معرفی و توزیع برخوردار نیست. به باور من، این گسست نیز امکان دیدهشدن ادبیات ایران را در مقیاس جهانی محدود کرده است.

آیا در این میان چالش عمیقتری هم وجود دارد؟سانسور و موانع زبانی هم به شدت در این میان مهماند؛ اما مسئله به سازوکارهای نشر و توزیع نیز مربوط میشود. یکی از مشکلاتی که میبینم، فقدان پایگاههای داده یکپارچه برای ثبت و رصد آثار و برقراری ارتباط میان نویسندگان و مخاطبان پراکنده است. از سوی دیگر، آثار نویسندگانی که مهاجرت کرده اند ممکن است در داخل ایران فقط از مسیرهای غیررسمی دستبهدست شوند و در خارج از کشور نیز به دلیل نبود حمایت نهادی در مبدأ، از چرخههای رسمی معرفی و ارزشگذاری ادبی دور بمانند. بنابراین، من معتقدم استعداد ادبی بهتنهایی برای حضور جهانی کافی نیست؛ آثار باید به مترجمان، ناشران، منتقدان و مخاطبان مناسب دسترسی پیدا کنند.
تا امروز کدام کشور در نشر این آثار در همین حد و اندازه که امروز شاهدیم، تاثیر بیشتری در معرفی رمان ایرانی به جهان داشته است؟از نظر من، فرانسه یکی از میدانهای مهم معرفی و اعتباربخشی به ادبیات ایران بوده است. تجربه صادق هدایت و انتشار بوف کور در پاریس، نمونهای تاریخی از پیوند ادبیات فارسی با فضای نشر این کشور است. در دوره معاصر نیز ترجمه و انتشار آثار برخی نویسندگان ایرانی در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی، امکان ارتباط با مخاطبان تازه را فراهم کرده است. در این میان، معتقدم مترجمان و ناشران مستقل، نقشی تعیینکننده دارند. مترجمانی چون کریستف بالایی با معرفی آثار نویسندگانی مانند زویا پیرزاد، هوشنگ گلشیری و محمود دولتآبادی، به شناساندن رمان ایران کمک کردهاند.
مهاجرت چه تغییری در هویت و آینده رمان ایرانی ایجاد کرده است؟من ادبیات مهاجرت را بخشی از جغرافیای تازه داستاننویسی ایران میدانم. برخی نویسندگان مهاجر همچنان به فارسی مینویسند و برخی دیگر آثاری به زبانهایی مانند انگلیسی، فرانسوی یا ایتالیایی و... خلق میکنند. این وضعیت برای من یک پرسش اساسی ایجاد میکند: آیا هویت رمان ایرانی فقط با زبان نگارش آن تعریف میشود یا جهان داستانی و تخیل فرهنگی آن نیز اهمیت دارد؟ در هر صورت، معتقدم جهانیشدن ادبیات دیگر تنها به انتشار کتاب چاپی و ترجمه کاغذی وابسته نیست؛ کتابخانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و ارتباطات فرامرزی نیز در شکلگیری مخاطبان تازه نقش دارند.
راه برونرفت رمان ایرانی از این وضعیت چیست؟به نظرم باید پایگاه دادهای یکپارچه برای ثبت و معرفی آثار ایجاد کنیم و شبکههای ترجمه و توزیع بینالمللی را گسترش دهیم. همچنین باید ارتباط میان نویسندگان داخل و خارج از کشور را تقویت کنیم. رسیدن به جایگاهی شایسته در جهان مستلزم آن است که این ظرفیت ادبی را با سازوکارهای حرفهای و پایدار به مخاطبان بینالمللی معرفی کنیم.