در گزارش تحلیلی خراسان به این سوال پاسخ دادیم: پس از 7ماه،چرا می گوییم ایران به بسیاری از اهداف جنگ دست یافته است؟
صبح دهم اسفند که آن خبر تاسفبار اعلام شد، کمتر کسی فکر میکرد که بتوانیم به وضعیت کنونی برسیم. در آن روزهای اول، هیچ نقطه پایان قابل توجهی برای جنگ وجود نداشت و صرفا برخی اهداف کلی توسط بعضی از سیاستمداران یا کارشناسان توانمند ارائه میشد. یکی از اهداف اعلامی آن روزها، بالا بردن قیمت نفت و سپس سرریز آن بر بازار اوراق بهادار آمریکا بود. به شکلی که تورم بالا برود و امکان کاهش نرخ بهره از بانک مرکزی آمریکا سلب شود. این هدف واقعگرایانه به عنوان نقطهای برای پایان دادن به جنگ ارائه شد. در پایان هم گفته میشد که نباید اجازه داد ترامپ انتخابات میاندورهای را ببرد تا قدرتش در دو سال آخر ریاست جمهوری تحکیم گردد. مسئله اصلی این بود که با شکست ترامپ در انتخابات کنگره، ادامه جنگ با ایران برای او دشوار و حتی ناممکن شود.

حالا و پس از هفت ماه، بررسی این اهداف باید در دستورکار ما باشد؛ آنچه ما توانستیم انجام دهیم این موارد است:
1 ما توانستیم قیمت نفت را برای تمام این هفت ماه بالاتر از 90 دلار (به صورت میانگین کل هفت ماه) نگه داریم.
2 تورم مصرف کننده در آمریکا در این هفت ماه با تمام فرازونشیب، از حالت قابل کنترل توسط ترامپ خارج و به وضعیت دارای ریسک بالا تبدیل شد.
3 درحالی که هدف گذاری نرخ اوراق 10ساله برای پایان دادن به جنگ از نظر کارشناسان ایرانی 4.6 بود، حالا این نرخ به 5.1 و حتی در برخی روزها 5.3 رسیده است.
4 مسئله سهام هوش مصنوعی که قبل از جنگ زمزمه مخاطرات را داشت، امروز به شکلی جدی به یکی از ریسکهای بازار جهانی به ویژه در آمریکا تبدیل شده است.
5ترامپ که به دنبال کاهش شدید نرخ بهره برای رونق بخشی به اقتصاد داخلی بود، حالا نه تنها کاهش را نمیبیند که با افزایش نرخ بهره مواجه شده است و عملا هسته اصلی سیاست اقتصادی خود را در نابودی میبیند. در حالی که قرار بود امسال نرخ بهره بین چهار تا هفت پله کاهش پیدا کند، تا به این جا یک پله افزایش یافته است.
و اما از همه این ها مهم تر، میزان محبوبیت یا تایید عملکرد ترامپ در این دوره هفت ماهه بیش از 25 درصد سقوط کرده و به کف تاریخی خود رسیده است. نتیجه هم این است که طبق تمام مدلهای نظرسنجی و انتخاباتی در آمریکا، کنگره به کنترل دموکراتها درخواهد آمد. درحالی که در روز آغاز جنگ، با احتمال بیش از 60 درصد، پیروزی انتخابات متعلق به جمهوریخواهان بود. درباره سنا نیز برخی مدلها نشان میدهد که ممکن است در اتفاقی عجیب، انتخابات به نفع دموکراتها تمام شود و جمهوریخواهان درحالی که احتمال بالای 75 درصد پیروزی در روز اول جنگ را داشتند، حالا ببازند.
حتی باید توجه داشت که بخش اعظمی از اتفاقات این روزهای اروپا به علت اقدامات ایران است. درحالی که قرار بود کشورهای غربی پس از چند سال سیاست انقباضی (به علت کرونا و جنگ اوکراین) سیاست انبساطی داشته باشند و به مردم خود کمک مالی گسترده داشته باشند، حالا دوباره مجبور به بازگشت به سیاستهای به شدت انقباضی شدهاند تا اثرات اقتصادی این جنگ را کنترل کنند. نتیجه هم میشود افزایش شدید نارضایتی در سطح عمومی و این واکنشهای اجتماعی قابل توجه.
با این توصیف میتوان گفت که همین حالا ما به بخش بزرگی از اهداف خود دست یافتهایم. ما جنگ را از سطح ملی به سطح منطقهای (نوار جنوبی کشور) محدود ساختیم و حالا نیز دشمن در همین سطح با مشکل اقدام مواجه شده و دیگر حملات سابق را انجام نمیدهد. ما توانستیم از جنگ زیرساختی عبور کنیم و ایادی و مزدوران دشمن در داخل کشور را به شدت سرکوب نماییم. کنترل وضعیت کلی کشور و جلوگیری از انواع کمبودها یا رکودهای سنگین، یکی دیگر از نشانههای موفقیت ما در فرایندهای این جنگ بود.
بدون شک، ما اشتباهاتی هم داشتهایم. عدم واکنش متناسب دربرابر محاصره دریایی یا عدم برخورد مقتضی و معقول با اقدامات امارات از جمله این موارد بوده است. اما مهم این است که از خود بپرسیم چرا این واقعیتها از پیروزی ملت ایران در این جنگ، در افکار و اذهان عمومی به شکلی برعکس منعکس شده است؟ درحالی که مرشایمر، استاد شاخص علوم سیاسی آمریکا، پیروزی ایران در این جنگ را تکرار میکند، درحالی که رسانههای غربی درباره این پیروزی و شکست ترامپ و آمریکا مکررا صحبت میکنند، بازهم وضعیت افکار عمومی ایران به اشتباه خود را شکست خورده یا در وضعیت برابر میبیند. این ظلم بزرگ به جمهوری اسلامی برای تضعیف پیروزیهایش را چه کسی باید پاسخ دهد؟ باید به مردم توضیح داد که واقعا پیش آمدهایم؛ گرچه مسیری در پیش است و انواع مخاطرات در آن محتمل است، اما تا به اینجا واقعا فراتر از پیشبینیها و حتی خوشبینیها بودهایم. با نصرت الهی هم حتما بقیه مسیر را با همین کیفیت طی خواهیم کرد.