زمان زیادی ازروزهایی که بانوان ایرانی حضورشان را دردنیای ورزش موتوسواری به اثبات رساندهاند،نگذشته است. مسیری که برای بسیاری ازآنها فراترازیادگیری یک ورزش، تلاشی برای اثبات تواناییهایشان بوده است.دراین میان،اما بهنازشفیعی توانست با تلاش وارادهاش، رویاهایش را به واقعیت تبدیل کند. این خانم موتورسوار برای ما ازسختیها ومشکلاتی که دراین مسیر پشت سرگذاشته بود گفت. دیده شدن او درسال2015 و قرارگرفتن نامش درفهرست پنج نفراول جهان دستاوردی است که میتوان آن را فرصتی برای دیده شدن بانوان ایرانی دانست. با این وجود پشت هرموفقیت داستانهای نگفتهای ازشکستها وناامیدیهای متعدد وجود دارد که شاید هیچکس آنها را نشنیده باشد.روزهای دشوار، تلاشهای مداوم و لحظههایی که ادامه دادن نیازبه انگیزه دارد. داستان بهنازشفیعی بهانهای است برای اندیشیدن به معنا وعظمت بانوان ایرانی و تلاش بیوقفه آنها برای رسیدن به موفقیتهای جهانی. او از سختیهایی که پشت سرگذاشته و از رؤیایی که همچنان در ذهن دارد میگوید: «امیدوارم روزی برسد که بانوان ایرانی بتوانند با فرصتها و امکانات بیشتر، علاقه و استعداد خود را دنبال کنند.»درادامه گفتوگوی ما با این بانوی ورزشکار را بخوانید.
عامل شروع این مسیرخانم شفیعی درپاسخ به این پرسش که چه چیزی باعث شروع این مسیرشد،میگوید:«سیزده به درسال هشتاد وسه زمانی که برای تعطیلات به روستایی اطراف زنجان رفته بودیم، خانمی را دیدم که داشت موتورسواری میکرد وحدودا سی ساله بود. همانجا این جرقه درذهن من خورد که من هم موتورسواری کنم وشروع کردم به یاد گرفتن.درآن زمان شانزده ساله بودم ودلیل اصلی این که موتورسواری را شروع کردم همان خانم بود.» در رابطه با افزایش موتورسواری اخیر بانوان خانم شفیعی میگوید: «هرکسی میخواهد مهارتی را شروع کند نیاز به یک جرقه ذهنی دارد، من هم زمانی که آمدم موتورسواری را شروع کنم هرجایی یک خانم را میدیدم که موتورسواری میکند باعث انگیزه و الهامبخش من میشد. حدود نه سال بعد به طورحرفهای موتورسواری را ادامه دادم و تمام رسانهها به این قضیه پرداختند که اولین خانم موتورسوارایران هستم. درسطح بینالمللی هم موفقیتهایی را کسب کردم. باتوجه به وضعیت اقتصادی جامعه و به دلیل ترافیکی که در شهرها داریم، خانمها بیشتر به موتور تمایل دارند و به سمت این وسیله نقلیه میروند که خب این هم حق مسلمشان است.»
همت خودم و لطف خدااز خانم شفیعی درباره حامی اصلی او دراین مسیرپرسیدیم، درپاسخ گفت: «هیچ کسی نبود. هیچ دوستی و هیچ یک ازاعضای خانواده از من حمایت نکردند. تمامش همت خودم و لطف خداوند بود. ولی مادرم دراین مسیرهمیشه مشوقم بود و میگفت: مسیری را که شروع میکنی تا انتها برو، دختر باید قوی باشد و هرکاری را بلد باشد. او به من افتخار میکرد، اما کسی نبود که وسایل موتورسواری و نیازهای مالی این رشته پرهزینه را برایم برطرف کند. من با مشکلات مالی، کلیشههایی که راجع به موتورسواری بانوان وجود داشت و کسانی که مخالف بودند جنگیدم.» این موتورسوار ازخاطره اولین بارحضور در پیست آزادی چنین میگوید: «سال نود و چهار اولین خانمی بودم که توانست این قانون را بشکند، وارد پیست آزادی بشود و دورههای موتورسواری حرفهای را ببیند. اولین خانمی بودم که پا به استادیوم آزادی گذاشته بود.»
علاقه، مهمترین دلیل انتخاب این مسیردر ادامه خانم شفیعی از علاقه شدیدش به این ورزش چنین میگوید: «من عاشق موتورسواری و رانندگی بودم. ازبچگی هم همیشه دوست داشتم یک قهرمان ورزشی بشوم، نه دکتر و مهندس و رشتههایی که بقیه انتخاب می کنند. از شش یا هفت سالگی کاراته، تکواندو و پارکور را شروع کردم، الان هم بدنسازی انجام میدهم.» ازاو درباره مشکلات این مسیردشوار پرسیدیم، پاسخ داد: «اولین مشکل این بود که این رشته را بانوان حق ندارند انجام بدهند، گواهینامه نمی دهند و عدهای در جامعه هم نمیپسندند. پیست آزادی هم اجازه ورود نمیداد و مسابقهای برای بانوان برگزار نمیشد. همه اینها چالش بود و هزینههای زیاد این ورزش. من مجبور بودم کار کنم تا ریزه ریزه بتوانم وسایل را چه اصلی یا دست دوم تهیه کنم تا بتوانم در رشتهای که دوست دارم فعالیت کنم. هیچ بخشی از آن آسان نبوده و نیست، اما من با وجود تمام سختیها ادامه دادم و تسلیم نشدم.»
هیچ چیز، نشد ندارداین بانوی ورزشکار که خیلی دوست داشته الهامبخش بقیه بانوان باشد میگوید: «نه فقط درموتوسواری بلکه دربقیه امورهم دوست داشتم الگویی باشم تا بانوان با دیدن کارمن، برای خواستههایشان بجنگند. با این مسیری که طی کردم، میخواستم به بانوان سرزمینم نشان بدهم که هیچ چیزی نشد ندارد و محدودیت فقط یک شعار و بهانه است. میتوان درسطح جهان رشد کرد و درخشید و میشود با وجود محدودیتها ستاره شد. به همین دلیل خانمها باید خودشان را باور کنند، کارهایی را که دوست دارند انجام بدهند و برای خواستههایشان بجنگند.» بهنازشفیعی درباره واکنش اطرافیانش میگوید: «اطرافیان معمولا تعجب میکردند ومیگفتند واقعا موتورسوارمیشوی؟ بعضیها هم تشویق میکردند و میگفتند: ایول، دمت گرم!»
می خواهم برای کشورم
افتخار کسب کنمازخانم شفیعی درمورد مدتی که درخارج اقامت داشتند پرسیدم که گفت: «من رفتم آنجا مهارتهای موتورسواری را یاد بگیرم و برگردم به ایران تا دید مردم را به این رشته را تغییربدهم. دلیل اصلی رفتن من این بود که برای کشورم افتخارکسب کنم. نشنال جئوگرافی هم آمد و مستند من را ساخت. ولی وقتی برگشتم فدراسیون برخورد خیلی بدی با من کرد وکمیته انضباطی تشکیل دادند.گفتند این برگههایی که شما گرفتهاید یک تکه کاغذ است و هیچ ارزشی ندارد.درصورتی که شش ماه زحمت و هزینه پشت آن برگه ومدارکی بود که من ازمدارس آنجا گرفته بودم. هدفم کسب موفقیت وافتخاربرای ایران وایرانی بود و خوشحالم که به هدفم رسیدم. به خودم بابت دوام آوردن درتمام آن لحظات افتخارمیکنم.»
افتخاراتی که در این مسیرکسب کردماین بانوی ورزشکاردرباره افتخارات خود میگوید:«چند سال پیش جزو پنج موتورسواربرترجهان بودم. زمانی که موتورسواری حرفهای را شروع کردم ازایتالیا خبرنگاری آمده بود ایران برای جشنواره مهارتهای خانمهای خاورمیانه که آنها را دردنیا می سنجیدند. زمانی که آمدند وموتورسواری من را دیدند وقتی برگشتند ایتالیا دریک فستیوال جهانی ایتالیا ازپنج خانمی که دردنیا نمونه بودند، سطح مهارتیشان بالابود والهامبخش بقیه زنان بودند دعوت کردند.درآن فستیوال من را معرفی کردند. همچنین من اولین وتنها موتورسوارخانم حرفهای خاورمیانه هستم.»
تمرینهای شبانه درجاده چالوس
وخاطره اولین مسابقه او خاطرات تمرینهای شبانهاش درمسیر جاده چالوس را چنین تعریف میکند: «زمانی که من میخواستم سطح خودم را بسنجم وتلاش میکردم که مهارتم را بالاترببرم وهرروزتمرین داشته باشم، جای خاصی برای تمرینهایم نبود. مجبور بودم درخیابانها تمرین کنم و با بقیه مسابقه میدادم. مسیری که بیشتر اوقات درجاده چالوس بود و همیشه هم ازهمه جلومیزدم. درنهایت که متوجه میشدند دخترم، خیلیها تعجب میکردند وخیلیها هم دشمنی میکردند. مخالف بودند، نمیتوانستند چنین چیزی را بپذیرند. بعضیها هم تشویقم میکردند ودفعههای بعد هم میخواستند با هم مسابقه بدهیم.» شفیعی ازاولین خاطره مسابقات موتورسواریاش درایران برایمان میگوید: «اولین مسابقهام را داخل ایران دادم وخیلی برایم مهم بود چون میخواستم نتیجه زحماتی که کشیدم را ببینم. شب اولین مسابقهام در حالی که داشتم درخیابان تمرین میکردم، زمین خوردم وهم ازنظر بدنی آسیب دیدم وهم موتورم کمی خراب شد. تصمیم گرفته بودم مسابقه را شرکت نکنم. شبی که زمان گرفتیم نفرسوم یا چهارم درخط شروع ایستادم یعنی عقبترازبقیه مسابقههایم واصلا امیدی نداشتم. فکر میکردم نمیتوانم مسابقه را ببرم. ولی شروع کردم وسرپیچ اول آن شخصی که نفراول ایستاده بود را گرفتم و درنهایت اول شدم.»

باز هم همین مسیر را انتخاب میکنمازاو پرسیدم اگر زمان به عقب برگردد با وجود تمام سختیها و مشکلات آیا بازهم همین مسیر را انتخاب میکند که گفت: «اگر دویست باردیگرهم به دنیا بیایم، بازهم همین مسیری که آمدهام را انتخاب میکنم. خیلی خوشحالم که توانستم دراین مسیرموفق بشوم. این خیلی مهم است که زندگیام را جوری پیش بردم وکارهایی را انجام دادم که دوست داشتم، رویایم بودند و توانستم به نتیجهای برسانم. فکر نمیکنم در این دنیا هیچ چیزی شیرینتر و بالاتر از این باشد که کاری را که دوست داری بتوانی انجام بدهی، به اتمام برسانی و درآن موفق هم باشی.»