رسانههای ورزشی امروز فقط محل انعکاس اتفاقات فوتبال نیستند؛ رقابت بر سر مخاطب، حضور چهرههای خبرساز، هزینههای برنامهسازی و حاشیههایی که گاهی روی آنتن شکل میگیرند، بخش مهمی از دنیای پشت دوربین را ساختهاند. در این میان، شبکه ورزش تلویزیون همچنان با تکیه بر پخش مسابقات و برنامههای تخصصی، جایگاه خود را در فضای رسانهای حفظ کرده است؛ هرچند رقابت با شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای جدید، قواعد جذب مخاطب را تغییر داده است. اما در پشتصحنه برنامههای ورزشی چه میگذرد؟ حاشیههای چهرههایی مانند جواد خیابانی و خداداد عزیزی چقدر خودجوش است؟ رقابت رسانهها برای دعوت از چهرههای مطرح چه هزینهای دارد و تلویزیون چگونه میتواند با مخاطبان ارتباط مؤثرتری برقرار کند؟ برای بررسی این موضوعات و شناخت بیشتر پشتپرده برنامهسازی ورزشی با علیرضا گرانپایه، مجری برنامه «روی جلد» شبکه ورزش و سردبیر برنامههای تلویزیونی، گفتوگو کردهایم.
مرجعیت ورزشی تلویزیون همچنان حفظ شدهگرانپایه درخصوص حضور چهرههای ورزشی در شبکه ورزش و این که چرا برخی از آنها دعوت نمیشوند و برخی دیگر مدام در برنامهها حضور دارند و جایگاه تلویزیون در ورزش و عوامل مؤثر بر حفظ مرجعیت آن میگوید: «یک سیاست کلان برای دعوت از چهرههای غیرفوتبالی وجود دارد. معمولا به این شکل است که در زمانهای مختلف، با این نگاه که افراد از اقشار مختلف در تلویزیون صحبت کنند و مخاطب بداند آن شخص هم به این بدنه ارتباط دارد، آنها را دعوت میکنند. اما درباره چهرههای فوتبالی، موضوع متفاوت است. صداوسیما هنوز مرجعیت ورزشی خودش را حفظ کرده است. اگر صداوسیما سه ستون اصلی برای حفظ مخاطب داشته باشد، یکی خبر و جریانهای سیاسی، به معنای اتفاقات روز، دیگری فیلم و سریال و سومی ورزش است. دو مورد اول احتمالا خیلی تضعیف شدهاند؛ اولی بهواسطه شبکههای اجتماعی و دومی بهدلیل شبکههای نمایش خانگی و پلتفرمهای ویدئویی. اما مورد سوم هنوز تضعیف نشده. واقعیت این است که مردم همچنان مسابقات ورزشی را تماشا میکنند. بخش دوم هم این است که واقعا برنامهسازی در حوزه ورزش در تلویزیون با کیفیت خوبی انجام میشود. البته منظورم این نیست که همهچیز ایدهآل است، اما کیفیت برنامهسازی خوب است. نکته دیگر این است که ارتباط چهرههای نخبه ورزشی با تلویزیون همچنان خیلی خوب است. تقریبا چهرهای در ورزش نداریم که بگوییم به تلویزیون نمیآید. بعضی افراد هم میگویند با تلویزیون مصاحبه نمیکنیم که معمولا این موضوع بهدلیل یک ناراحتی یا دلخوری مقطعی از یک شخص است. مثلا ممکن است در برنامه شبهای فوتبالی یا فوتبال برتر نکتهای گفته شود و فردی بهخاطر آن ناراحت شده باشد، اما این به معنای مخالفت با کلیت تلویزیون نیست. به همین خاطر میخواهم بگویم که مرجعیت ورزشی تلویزیون همچنان حفظ شده است.»
۲۰ میلیون بیننده «خندوانه» در برابر ۲ میلیون «کارناوال»گرانپایه درخصوص میزان مخاطبان برنامههای عادل فردوسیپور در ۳۶۰ و جایگاه تلویزیون در جذب مخاطب توضیح میدهد: «به نظرم حرفی که رامبد جوان زد، نوعی اعتراف بزرگ و جسورانه بود. او گفت من کارناوال را ساختم و به نظرم کیفیت این برنامه خوب است، اما در بهترین حالت یک یا دو میلیون بیننده دارم. این حرف مهمی است؛ چون ما بالاخره گاهی گول اعداد را میخوریم. تلویزیون عدد و آمار مشخصی را در اختیار مخاطب نمیگذارد، اما شبکههای اجتماعی عدد دارند و ما تحت تأثیر آن قرار میگیریم. وقتی در اکسپلور میبینیم که مثلا سینا ساعی در کارناوال اجرا میکند، تصور میکنیم این برنامه چقدر مخاطب دارد؛ اما کسی که واقعا پشت پلتفرم نمایش خانگی نشسته و آمار را بررسی میکند، متوجه میشود که برنامه یک یا دو میلیون بیننده دارد. درحالیکه رامبد جوان خودش گفته بود بدترین شبهای «خندوانه» در شبکه نسیم ۲۰ میلیون بیننده داشته! از نظر آماری، این دو برنامه اصلا قابل مقایسه نیستند. وقتی درباره عملکرد عادل فردوسیپور در خارج از صداوسیما صحبت میکنیم، بیشتر درباره کیفیت کار او حرف میزنیم، نه تعداد مخاطبان. خود او و دیگران هم میدانند که تعداد بینندگان برنامههای تلویزیونی، در هر شرایطی، قابل مقایسه با برنامههای خارج از تلویزیون نیست. هر کسی که خارج از صداوسیما برنامه میسازد، طبیعتا متوجه میشود که وارد لیگ متفاوتی شده است. حتی اگر برنامهای مثل جوکر احسان علیخانی را با ماه عسل مقایسه کنیم، از نظر تعداد بیننده تفاوت زیادی وجود دارد. تلویزیون حتی اگر یک درخت هم پخش کند، ممکن است یک میلیون بیننده داشته باشد؛ چون شبکههای اصلی، شبکههای یک، دو و سه، شبکه ورزش و آیفیلم، هرکدام دارای یک کلونی هستند و مخاطبان خاص خودشان را دارند. بنابراین، از نظر تعداد بیننده، نمایش خانگی و پلتفرمهای اینترنتی با تلویزیون قابل قیاس نیستند.»
۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان
برای یک شب حضور مربی در تلویزیونگرانپایه درخصوص تأثیر مسائل مالی بر دعوت از چهرههای ورزشی و افزایش رقابت میان رسانهها میگوید: «رقابت در فضای برنامهسازی خیلی سنگینتر شده است. زمانی اگر یک سرمربی یا بازیکن فوتبال میخواست در یک رسانه جمعی حضور پیدا کند و صحبت کند، نیازمند این بود که در برنامههای تلویزیونی حاضر شود. اما حالا صفحه شخصی خود افراد، باشگاههای فوتبال و رسانههای مختلف این امکان را به آنها میدهند که دیده شوند. درواقع، مرجعیت دیدهشدن از صداوسیما خارج شده است؛ هرچند تلویزیون همچنان اعتبار بیشتری دارد. هنوز هم وقتی میگوییم فلان موضوع را در تلویزیون مطرح کردند، به آن اعتبار میدهیم. مثلا در حوزه ورزش میگوییم امیر قلعهنویی در تلویزیون فلان حرف را زد. مردم چیزی را که در تلویزیون میبینند برایشان اعتبار بیشتری نسبت به محتوایی دارد که در شبکههای اجتماعی مشاهده میکنند. بااینحال، رقابت برای دعوت از چهرهها افزایش پیدا کرده است. الان ممکن است یک مجری مشهور در برنامه خودش در شبکههای اجتماعی، یک میلیارد تومان به مهمانش پول بدهد تا یک ساعت و نیم در برنامه حضور پیدا کند. تلویزیون طبیعتا چنین بودجهای ندارد؛ اما وقتی سراغ ویژهبرنامههایی مثل جام جهانی یا جام ملتهای آسیا میرویم، برای رقابت با رسانههای مختلف، هزینهها بالا میرود. برای مثال، وقتی میخواهید یک سرمربی را به ویژهبرنامه جام جهانی دعوت کنید، ممکن است مجبور باشید برای یک شب حضور او ۴۰۰ یا ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کنید. چرا باید چنین کاری انجام دهید؟ چون اگر این کار را نکنید، همزمان چند برنامه دیگر در حال تولید هستند و همه میخواهند همان چهرهها را دعوت کنند. تعداد افرادی که بهعنوان چهره رسانهای ورزشی شناخته میشوند محدود است و درنهایت ممکن است شما دست خالی بمانید.»
خداداد بی ملاحظه ، خیابانی یکدنده گرانپایه راجع به رفتار و شخصیت خیابانی و خداداد جلوی دوربین که همیشه با حاشیههایی همراه است، میگوید: «خداداد عزیزی در برنامههای مختلف نشان داده که بهطور کلی جلوی دوربین ملاحظه خاصی ندارد. ما وقتی با هم صحبت میکنیم، اگر دوربین روشن شود، لحن مان را تغییر میدهیم و رفتارمان کمی متفاوت میشود؛ اما خداداد اینطور نیست. به همین دلیل گاهی از او شکایت میشود که چرا چنین حرفهایی میزند. خودش هم میگوید من همین حرفهایی را میزنم که شما میزنید، اما وقتی دوربین خاموش است. شاید من هم حرفهایی را که او درباره دونالد ترامپ یا اینفانتینو مطرح کرده، در یک جمع خصوصی بزنم؛ اما وقتی دوربین روشن است و میلیونها نفر در حال تماشای برنامه هستند، شرایط فرق میکند. نداشتن ملاحظه در برابر دوربین باعث میشود فرد صدایش را بیشتر از حد معمول بالا ببرد یا حرفهایی بزند که شاید در جمعهای دیگر به آن شکل مطرح نکند. از طرف دیگر، جواد خیابانی در بعضی نظراتش واقعا اصرار دارد و آدم منعطفی نیست. ممکن است شما فکر کنید نظر درستی دارید، اما او روی نظر خودش میایستد. به نظرم تقابل این دو شخصیت، بدون این که نیاز به مهندسی داشته باشد، به شکلگیری چنین اتفاقاتی منجر میشود.»
حمید محمدی؛ حرفهای و باشخصیتگرانپایه درباره همکاری با حمید محمدی و تجربه حضور در کنار او مقابل دوربین میگوید: «من و حمید محمدی قبل از این هم دو کار مشترک انجام داده بودیم و با هم رفاقت داشتیم. حمید آدمی است که ممکن است عصبانی شود، اما بهدلیل سالهای طولانی حضور مقابل دوربین، خیلی خوب میداند وقتی دوربین روشن میشود باید چهکار کند. من بهدلیل این که تمام این سالها پشت دوربین بودهام و تجربه کمتری در برابر دوربین دارم، گاهی شرایط متفاوتی را تجربه میکنم. روزهایی بوده که حال روحیام کاملا روی آنتن مشخص بوده و تهیهکننده، علی اقتدار، مدام در گوشم میگفته است: علی، لطفا بیا بالا؛ انرژیات را دوباره بیشتر کن. اما روزهایی هم بوده که حمید محمدی وارد اتاق گریم شده و از موضوعی ناراحت بوده. با هم صحبت کردهایم و او از اتفاقی که برایش افتاده، گفته است؛ اما وقتی دوربین روشن شده، دیدهام که چقدر حرفهای عمل میکند و اجازه نمیدهد حال روحیاش روی کارش تأثیر بگذارد. این نشان میدهد که او در طول این سالها چقدر حرفهای شده است. درباره شخصیتش هم باید بگویم به همان اندازه که فکر میکنید آدم فهمیده و باملاحظهای است، واقعا همینطور است. همکاری با او خیلی لذتبخش است.»
قلعهنویی در شبکه ورزش خط قرمز نیست!گرانپایه راجع به این که آیا شبکه ورزش درباره سرمربی تیم ملی سیاست مشخصی دارد و برای انتقاد از امیر قلعهنویی محدودیت و خط قرمزی وجود دارد یا خیر، میگوید: «واقعیت این است که خط قرمز به این معنا وجود ندارد، اما نبودن خط قرمز به این معنا نیست که استراتژی نداشته باشیم. طبیعتا قبل از هر برنامه، مثلا شبهای فوتبالی که خودم کار محتوایی آن را انجام میدهم، با آقای توتونچی صحبت میکنیم. در برنامه روی جلد هم درباره موضوعات صحبت میکنیم و حتما با یک استراتژی وارد برنامه میشویم. بخش مهمی از این استراتژی طبیعتا از مدیران کلان سازمان، شورای ورزش و مدیر شبکه نشئت میگیرد؛ اما در این چند سالی که من حضور داشتهام، پیش نیامده که به ما بگویند حق ندارید از قلعهنویی انتقاد کنید یا فلان کار را انجام ندهید. حدومرزها مشخص هستند، اما اگر برنامههای ما را در دو هفته اخیر و بعد از مشخصشدن بازیهای دوستانه تیم ملی نگاه کنید، میبینید که شاید هیچکس بهاندازه ما کادر فنی را به چالش نکشیده باشد. ما درباره عملکرد آنها صحبت و انتقادهای مختلفی مطرح کردهایم. بنابراین، بههیچعنوان این نگاه وجود ندارد که باید به شکلی با آقای قلعهنویی صحبت کنیم که انتقادی متوجه او نشود. البته درباره تجربه شخصی خودم و برنامههایی صحبت میکنم که در آنها حضور دارم. شاید در بخشهای دیگری اتفاقاتی بیفتد که من از آنها خبر نداشته باشم. اما تا جایی که من میدانم، سیاستی وجود ندارد که بگوید از یک نقطه به بعد نباید از قلعهنویی انتقاد کرد. اگر منظورتان این است که آیا قلعهنویی در شبکه ورزش مقدس است، این طور نیست.»

ارتباط با مردم مشکل اصلی قلعهنوییگرانپایه درباره این که تیم ملی با توجه به عملکرد امیر قلعهنویی و کادرش در بازیهای دوستانه اخیر ایران در جام ملتهای آسیا موفق خواهد شد یا خیر؛ توضیح میدهد: «افشین قطبی زمانی که سرمربی پرسپولیس بود و تیم قهرمان شد، در مقطعی از فصل شرایط سختی داشت و حتی امتیاز هم از این تیم کسر شد. بااینحال، قطبی بهدلیل روحیه و ادبیاتی که وارد فوتبال ایران کرد، به شکلی با افکار عمومی صحبت میکرد که این حس را به هواداران پرسپولیس میداد که موفق میشوند. الان هم به نظرم مسئله اصلی این نیست که تیم ملی در جام ملتهای آسیا قهرمان میشود، به فینال میرسد یا نه، بلکه چیزی که مردم را اذیت میکند، حسی است که از تیم ملی میگیرند. به نظرم امیر قلعهنویی، کادر فنی تیم ملی و تیم رسانهای آن نتوانستهاند ارتباط مناسبی با افکار عمومی برقرار کنند. آنها نتوانستهاند زبان مشترکی با مردم پیدا کنند تا جامعه نسبت به تیم ملی امیدوار باشد. درواقع، در ۵۰ سال اخیر چند بار به جام ملتهای آسیا رفتهایم و قبل از مسابقات فکر کردهایم که این تیم حتما فینالیست میشود یا قهرمان خواهد شد؟ هیچ دورهای چنین اطمینانی نداشتهایم. بااینحال، در بسیاری از دورهها همراهی مردم با تیم ملی بیشتر از امروز بوده است. چرا؟ چون تیم رسانهای تیم ملی و ادبیاتی که سرمربی آن تیم به کار میبرد، مردم را با خودش همراه میکرد. همانطور که با افشین قطبی فکر میکردیم تیم موفق میشود و شاید قهرمان شویم، این امید در جامعه شکل میگرفت. به نظرم مشکل اصلی تیم ملی این است که چنین ادبیاتی از سوی آقای قلعهنویی شکل نگرفته است. مردم بیشتر از این که نگران باشند بازیکنی با ۲۴ سال سن دعوت شده یا بازیکنی ۲۵ ساله، بهدنبال بهانهای هستند تا نارضایتی خودشان را از شیوه ارتباط سرمربی و کادر فنی تیم ملی با افکار عمومی نشان دهند. یک روز این نارضایتی را با موضوع علیرضا بیرانوند نشان میدهند و روز دیگر با دعوت از بازیکنی ۳۲ یا ۳۳ ساله. وگرنه به نظرم از نظر فنی، مسئله اصلی مردم در حال حاضر این نیست که چرا تیم ملی به این شکل بازی میکند یا چرا شرایطش به شکل دیگری نیست. مسئله مهمتر، نوع ارتباط تیم ملی با مردم و حسی است که این تیم به جامعه منتقل میکند.»