سردار شهید حسین ظریفی یکی از فرزندان خلف ایران اسلامی بود که تا پای جان به وطن خدمت کرد تا شهد شیرین شهادت را نوشید. مسیر زندگی چنین مردانی وجوه پنهان زیادی دارد. خراسان در گفت و گو با یاسر ظریفی، فرزند این سردار رشید اسلام پای ناگفته های زندگی این سردار بلندآوازه نشسته است. به گزارش خراسان رضوی، یاسر ظریفی فرزند سردار شهید حسین ظریفی صحبتش را با خاطره ای شروع می کند که بعد از شهادت پدر برایش اتفاق افتاده است و می گوید: «بعد از شهادت پدر یکی از سرطایفه های بلوچ به من پیام داد و گفت اگر از بینی یک فرد بلوچ قطره خونی میچکید، سردار تا زمانی که قصاص آن را انجام نمیداد، شب نمیخوابید تا آن تکلیف را ادا کند و اکنون که خون خودِ سردار ریخته شده، ما احساس یتیمی میکنیم.» وی درباره نحوه شهادت سردار ظریفی می گوید: شهادت ایشان در منطقه «جهادآباد»، روستایی که مسیر تردد نحلههای فکری متعدد و متفاوتی است، اما مردمان بسیار خوبی دارد. روایت شهادت ایشان انجام شده، گروهک های تروریستی در این اتفاق بوده اند، من به عنوان فرزند شهید، بهصراحت و با ضرس قاطع میگویم تمام افرادی که پای نام منحوس پهلوی بودند در خون پدر من شریکاند. چون این جریانها از بین رفته بودند اما این خائنان به وطن و ملت، دوباره فضایی ایجاد کردند تا این ابلیسِ بهظاهر خفته دوباره جانی بگیرد.

خدمت در گمنامییکی از اقدامات مهم سردار شهید ظریفی دستگیری و به هلاکت رساندن «جلیل قنبرزهی» از تروریست های مهم در جنوب شرق کشور بوده است. فرزند شهید در این مورد می گوید: این فرد در واقع هدایتکننده «انصارالفرقان»، یعنی شاخه عملیاتی عبدالمالک ریگی بود، بیش از سه دهه بود که این فرد مورد تعقیب قرار داشت و سردار این موضوع را مدیریت و فرماندهی کرد و این فرد شرور به هلاکت رسید. همان ایام یادم میآید با اجلاس فرماندهان سپاه در مشهد همزمان شد. چون اجلاس در مشهد بود و من نیز آن جا حضور داشتم، گفتم سردار را ببینم. قرار بود بعد از اتمام اجلاس دیداری با ایشان داشته باشم. وقتی آن جا رفتم، تیمی که همراه ایشان بود، لوح تقدیری آوردند و متوجه شدم سردار ظریفی به عنوان فرمانده نمونه سپاه معرفی شده است. از آن جا که دوست داشتیم زحمات ایشان دیده شود، عکسی از این لوح گرفتم و برای دوستان رسانهای فرستادم، خبر بیرون آمد که از سردار ظریفی به عنوان فرمانده نمونه تقدیر شده است. روز بعد به منزل ایشان رفتم، دیدم اخمهایش درهم است. متوجه شدم به خاطر انتشار این موضوع ناراحت شده اند و دوست نداشتند نام ایشان برده شود. اکنون نتیجه آن را میبینم؛ بهعنوان یک شیوه رفتاری، یک شیوه مدیریتی و یک الگوی رفتاری که بر آموزههای تشیع استوار است، الان دارم این را لمس میکنم.
برای مردم چه دارد بابا؟یاسر ظریفی درباره ابعاد مختلف شخصیت سردار شهید اضافه می کند:«خوشتر آن باشد که سرِّ دلبران / گفته آید در حدیث دیگران». اکنون خود بلوچها، خود مردم مرزنشین و خود افرادی که با ایشان حشر و نشر داشتهاند، شروع کردهاند به سردست گرفتن خاطرات، خدمات و زحمات او. یاد کنیم از رهبر شهیدمان، همه این ها به نظر من متعلق به یک منظومه و یک مکتب است. قاعده همین بود؛ وقتی شهید به شهادت میرسد، تازه بسیاری از مردم با ابعاد شخصیتی او آشنا میشوند. پدر نیز از همین مکتب بود؛ شاگرد مکتب روحا... بود. از جنگ تحمیلی مجروحیت داشت؛ در سوریه نیز مجروح شده بود. در همان ایام، سردار شهید پاکپور تشریف آوردند و به ما گفتند چرا ناراحتید؟ من گفتم «ناراحت نیستیم؛ برای پدر نگرانیم.» ایشان با همان فضای خودش با این که پدر در حالت کما به سر میبرد به ایشان می گفت: «کار فراوان داریم» پدر هم به محض این که سرپا شد، دوباره برگشت. خیلی از دوستان به ایشان می گفتند «شما سهمت را به انقلاب و نظام و برای مردم دادی؛ دیگر تکلیفی نیست.» اما ایشان دائم خودش را بدهکار به انقلاب و مردم میدانست. حتی چند ماه قبل من یک پروژه ای را با موفقیت انجام داده بودم ایشان قبل از این که درباره سود آن کار برای من به عنوان فرزندش سوال کند، اول پرسید «برای مردم چه دارد بابا؟» وی ادامه می دهد: بارها برای پدر جایگاههای دیگری در تهران و در پایتخت مهیا شده بود، ایشان میگفت: «نه، من کاری که این جا میتوانم بکنم، در پایتخت نمیتوانم بکنم.» من به شوخی میگفتم حاجآقا، خاکش گیر است! پدر می گفت «شما متوجه نمیشوید؛ این جا مسیر خدمت بسیار واضح است؛ جای خالی فراوانی برای کار کردن برای مردم دارد.»
اسطوره وحدت فرزند شهید درباره شهادت پدرش بیان می کند: خون پدرم حقانیت مسیرش را اثبات کرد، شهادت ایشان، برخلاف تصور، محبت مرا به مردم غیور و بامعرفت سیستان و بلوچستان چندین برابر کرد؛ مردمی که با پیامهای انبوهِ «یتیم شدیم» نشان دادند او پدرِ کل مرزنشینان بود. پدرِ کلِ سیستان و بلوچستان بود. من دیگر خجالت میکشم بگویم من یتیم شدم. موضوع دوم این است که همه سران طوایف که با بنده با عنوان فرزند شهید ارتباط دارند به دنبال انتقام و پاک سازی این افراد و این تفکر پلشت از جنوب شرق کشور هستند. سردار ظریفی اسطوره وحدت و پیوند بود؛ نه تنها وحدت شیعه و سنی، بلکه همدلی میان سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و پیوند میان مردم و مسئولان. او همواره تأکید میکرد مسئولیت و امکانات متعلق به مردم است و باید در خدمت آنان قرار گیرد. بزرگترین افتخار ما این است که حرف و عمل او یکی بود و با کولهباری از اخلاص به شهادت رسید.
خط مقدم؛ سنت دیرینه فرماندهان مردمی یاسر ظریفی در بخشی دیگر از سخنان خود با بیان این که پدرم تا آخرین لحظه و هنگام شهادت نیز در خط مقدم حضور داشت، می گوید: منش ایشان و تمام یارانشان که یادگاران دفاع مقدس هستند، همین حضور در خط مقدم و فرماندهی میدانی است. بررسی روند حوادث نشان میدهد که ترور سردار، آغازگر یک «دومینو» بود و پس از آن، حوادث و مسیر ناامنی به شیوههای دیگری از جمله شهادت دو بانو دنبال شد. سردار به این نتیجه مهم رسیده بود که توسعه سیستان و بلوچستان تنها و تنها با «امنیت» محقق میشود؛ امنیت نیز در گرو «وحدت» است و وحدت جز با «خدمترسانی» شکل نمیگیرد. این همان فرمول طلایی بود که ایشان در آن دیار پیاده میکرد.
بزرگترین ویژگی: ولایتمداری و ادب فرماندهفرزند شهید ادامه می دهد: اگر بخواهم در دو کلمه بزرگترین ویژگی پدرم را بگویم، «ولایتمداری» و «اسطوره وحدت» است. این جمعِ ویژگیها بسیار مهم است. طی یک سال با ۳۰ نفر از مولویهای اهل سنت جلسه داشته و همه آنها به او ارادت داشتند. نکته عجیب و تاریخی این بود که نماز میت ایشان در مسجد جامع اهل سنت خوانده شد؛ عجیبتر این که تشییع پیکر ایشان بر شانههای مردم اهل سنت انجام گرفت. تذکر دائمی ایشان از دوران راهنمایی به من این بود: «بابا! درس بخوان، تا به درد ولایت و مردم بخوری.» کسی که ولایتمدار باشد، شاخصههایی دارد که بارزترین آن «ادب» است. ایشان در هر جمعی که وارد میشد، با این که ارشدِ جمع بود، اما از همه مؤدبتر رفتار میکرد؛ حتی منتظر میماند تا میزبان اجازه نشستن بدهد. این ادب در رفتار روزمره و فرماندهی جاری بود. وی با اشاره به ارتباط نزدیک شهید ظریفی با سردار شهید شوشتری اضافه می کند: یکی از دوستان که در این عملیات هم کنار سردار بود، مجروح شد و در بیمارستان است به من گفت: «سردار قبل از شروع عملیات به من گفت که من دیشب گره کارم را از سردار شوشتری و محمدزاده خواستم باز کنند، من به این عزیزان متوسل شدم و خودم را به آنان سپردم.» فرزند شهید در حالی که بغض گلویش را چنگ می زند، می گوید: حالا من در خلوت خودم فکر می کنم و می گویم آن شب چه شبی بوده است! وقتی ایشان به شهادت رسیدند، چه حالی داشته است دیدار با سردار شوشتری. گویا سردار شوشتری پدر را در آغوش گرفت و گفت: «کجایی حسین؟» و حتماً پاسخ داده بود که: «ایستادم تا خدمت کنم، ایستادم که سید علی تنها نباشد و حالا آمدم.»
زیستِ شهیدانه؛ پیش از نشانِ شهادتیاسر ظریفی در پاسخ به این سوال که مهم ترین ویژگی سردار شهید را که باعث شهادت او بوده است چه می داند؟ پاسخ داد: پدر قبل از این که شهید شود، شهید بود، مجموعه ویژگی هایی که اشاره کردم و ریزبینی های ایشان در رفتار و اخلاص در عملکرد باعث توفیق شهادت ایشان بود. زیست شهیدانه نخست در زندگی جریان می یابد و پس از آن، پاداش و مدالِ آن از جانب خدای تبارک و تعالی نصیب انسان می شود. امثال سردار شهید حسین ظریفی زیاد است هم در بین همرزمان و همسنگران پدر و هم حتی در بین جوان ها، به نظر من اگر مردم از ظرفیت خاطرات شهدا غافل نشوند و تطبیق بدهند می توانند افراد را بشناسند.
فرزند شهید کلامش را این گونه به پایان می رساند: من در این 42 سال سن خودم، پدر را کم دیدم. گاهی در گفت و گوهای پدر، پسری به ایشان گلایه می کردم و می گفتم حاج آقا از جانب ما هم با خدا معامله کرده ای؟ ایشان می گفت «من از خودم بهتر را بالای سر شما گذاشته ام، شما را سپرده ام به وجود مبارک آقا امام رضا (ع)، پشیمان هم نیستم. وقتی مطرح شد برای تجلی وحدت، پیکر پدر روز جمعه در سیستان و بلوچستان برای تشییع بماند من در پاسخ به فرماندهی که در این مورد با من صحبت کردند، گفتم 47 سال عمر پدرم وقف نظام و انقلاب بود، الان هم اگر پیکرش می تواند گرهی باز کند، باز هم باشد. خون و پیکر ایشان هم باعث وحدت بود به طوری که بعد از شهادت ایشان بعضی طوایف که با هم اختلاف داشتند به این واسطه با هم سازش کردند.