
فوتبال ایران بیش از آنکه کارخانه تولید ستاره باشد، دستگاهی بیرحم برای از رده خارج کردن استعدادهاست. در این جاده پردستانداز، گاه به نامهایی برمیخوریم که سقوطشان نه از روی بدبیاری مطلق که حاصل نوعی «خودتخریبی سیستماتیک» در مواجهه با نخستین طعم شهرت است. داستان «مهدی عبدی» و «یاسین سلمانی»، روایت موازی دو جوانی است که روزی نماد امید سکوها بودند و امروز در مسابقهای خاموش، برای افت و بازی نکردن، رقابت میکنند؛ بازیکنانی که مجموع دقایق بازیشان در لیگ امسال، به اندازه یک 90 دقیقه کامل هم قد نمیدهد.
مهدی عبدی با آن چهره معصوم گابریل کالدرون از آکادمی قرمزها بود. گلزنی در دربی آنهم در ۲۱ سالگی، درخشش در آسیا و گشودن دروازه رقیبان در نیمه نهایی و فینال قارهای؛ سند نبوغ پسری بود که خیلی زود کشف شد، اما انگار ظرفیت روحیاش برای هضم این حجم از توجه، بسیار کوچکتر از استعداد پاهایش بود. کوچ از پرسپولیس به تراکتور، توقف در ملوان و در نهایت پرتاب شدن به خیبر خرمآباد؛ مسیری سراشیبی که عبدی را از یک مهاجم چهارچوبشناس بالفطره، به مسافری سرگردان تبدیل کرده که گویا از وضع موجود هم راضی است و تکاپویی برای تغییر ندارد. افت فنی در کنار کرختی، او را چنان از مدار حرفهای خارج کرده که حتی در تیمی بدون ستاره هم نیمکتنشین مطلق است.
در سوی دیگر این تراژدی، یاسین سلمانی ایستاده است؛ پروژه شکستخورده کانالهای هواداری که در 19 سالگی تبدیل به فوقستارهای با شانس لژیونر شدن شد. ترانسفر پر سر و صدا از سپاهان به پرسپولیس با هیجان هواداران، نوید ظهور یک ستاره جذاب را به سکوها میداد. اما مصدومیت بدموقع در تیم امید، نقطه آغاز افول او بود. نکته تراژیک ماجرا این جاست که سلمانی، قربانی فشار کاذب سکوها شد؛ جایی که هواداران احساساتی، سرمربی وقت (خوان کارلوس گاریدو) را زیر تیغ انتقاد بردند؛ چراکه چراغ سبزی به یاسین نشان نمیداد. امروز اما ورق برگشته است؛ اندک دقایقی که سلمانی به زمین میآید، چنان با افت بدنی و سردرگمی تاکتیکی همراه است که حتی مدافعان دیروز او هم حق را به مربی اسپانیایی میدهند.
عبدی و سلمانی، دو روی یک سکهاند؛ بازتاب سیستمی که بازیکن مستعد را در جوانی با بمباران کاذب تمجید باد میکند و به محض مواجهه با نخستین موانع حرفهای (مصدومیت یا افت مقطعی)، او را به حال خود رها میکند تا در چرخدنده بیرحم فوتبال نتیجهگرا له شود.