زلزله در اردوگاه جنگطلبان
جعفر یوسفی
انتخابات میاندورهای آمریکا لحظه بازگشت هزینههای جنگ به ساختار قدرت در واشنگتن بود. دولتی که میخواست با اعمال قدرت در خاورمیانه، اقتدار داخلی خود را تثبیت کند، اکنون با از دستدادن هر دو مجلس کنگره مواجه شده است. پیروزی دموکراتها در کانزاس، جایی که از سال ۱۹۳۲ هیچ نامزد دموکراتی در انتخابات سنا پیروز نشده بود، نشان میدهد موج نارضایتی از مرز ایالتهای رقابتی عبور کرده و حتی وفادارترین پایگاههای رأی جمهوریخواهان را نیز دچار ریزش کرده است. جنگ با ایران یکی از عوامل محوری این شکست بود؛ عاملی که هزینههایش به درون جامعه آمریکا منتقل شد و خود ترامپ نیز ناچار به پذیرش نقش آن در شکست جمهوریخواهان شد.
اما قدرت ایران چگونه به متغیری در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شد؟ پاسخ را باید در انباشت چنددههای توان دفاعی، تثبیت استقلال تصمیمگیری و شکلگیری ظرفیت مقاومت سیاسی و اجتماعی جستوجو کرد؛ مؤلفههایی که حاصل تدبیر رهبر شهید بودند و به ایران امکان دادند هزینه رویارویی را از مرزهای خود فراتر ببرد و به درون معادلات قدرت در آمریکا منتقل کند. مقاومت در برابر تحمیل اراده نظامی، همراه با استفاده هوشمندانه ایران از ظرفیتهای میدان و مذاکره، جنگ را برای واشنگتن طولانی و پرهزینه کرد. افزایش هزینه انرژی و فشار ناشی از آن بر معیشت آمریکاییها نیز این هزینهها را به نارضایتی داخلی پیوند زد و سرانجام به مجازات انتخاباتی حزب حاکم کمک کرد.
نظرسنجی رویترز پیش از انتخابات نشان میداد ۴۸ درصد رأیدهندگان ثبتنامشده، هزینه زندگی را مهمترین مسئله انتخاباتی خود میدانستند؛ همان گزارش از جهش قیمت سوخت پس از آغاز جنگ خبر میداد. این دادهها مسیر تبدیل جنگ با ایران به آسیبپذیری در سیاست داخلی آمریکا را روشن میسازند.
نتیجه انتخابات را همچنین میتوان مصداقی از آسیبدیدن داراییهای غیرمادی جریان جنگطلب دانست. این شکست، اعتبار تصمیمهای رئیسجمهور را زیر سؤال برد، اعتماد رأیدهندگان را کاهش داد، انسجام حزبش را تضعیف کرد و تصویر او را بهعنوان رهبری توانمند در مدیریت جنگ مخدوش کرد.
خطای محاسباتی ترامپ این بود که تصور میکرد میتواند تجربه فشار بر سوریه یا ونزوئلا را در برابر ایران نیز تکرار کند و با ضربهای سنگین، ایران را به تسلیم وادارد. اما در این محاسبه، به زمین سخت ایرانی برخورد کرد که شهید خامنهای آن را معماری کرده بود و کار به جایی رسید که امروز سنگین ترین شکست انتخاباتی جمهوری خواهان رقم خورد.
بااینهمه، شکست انتخاباتی ترامپ، تضمین پایان جنگ نیست . نخستین سناریو، افزایش انگیزه ترامپ برای دستیابی به توافقی است که بتواند او را از منجلاب جنگ نجات دهد. سناریوی دوم، بهرهبرداری دموکراتها از تداوم جنگ است؛ پیروزی آنان در کنگره لزوماً به معنای تلاش برای پایاندادن به آن نیست. در این سناریو، ادامه جنگ میتواند دو منفعت برای آنان داشته باشد: نخست، فرسودهکردن موقعیت ترامپ و تحمیل هزینههای سیاسی و اقتصادی جنگ به جمهوریخواهان تا انتخابات ۲۰۲۸، تا مسیر بازگشت دموکراتها به کاخ سفید هموارتر شود. دوم، پیشبرد سیاستهای کثیف و پرهزینهای مانند جنگ و ترور به دست دولت ترامپ؛ بهگونهای که ایران زیر فشار فرسایشی بماند و مسئولیت مستقیم این اقدامات متوجه رئیسجمهور جمهوریخواه باشد. در چنین محاسبهای، آنان میکوشند هم از تضعیف رقیب داخلی بهره ببرند و هم فشار بر ایران را حفظ کنند؛ هرچند همراهی با ادامه جنگ میتواند خود دموکراتها را نیز در هزینههای آن شریک کند.
اما برای ایران، دستاورد راهبردی زمانی کامل میشود که هزینه تحمیلشده در سیاست داخلی ترامپ، به تغییر رفتار و تعهدات قابل سنجش تبدیل شود. اکنون شکافی در پشتوانه سیاسی جنگ هم در واشنگتن و هم تل آویو پدید آمده است، بهرهبرداری از آن به ترکیب بازدارندگی، ترمیم اقتصاد، حفظ اعتماد عمومی و دیپلماسی دقیق نیاز دارد. معیار موفقیت ایران، عمق شکست یک حزب آمریکایی نیست، میزان امنیت و منفعت پایداری است که میتواند از این تغییر موازنه برای کشور به دست آورد.