قصهگوی ناکام
چرا سریال «هزار و یک شب» تبدیل به اثری موفق و پرمخاطب نشد؟نویسنده: محمد عنبرسوز
مترجم:
سریال جدید و پرستاره مصطفی کیایی که با نظر به مختصات حرفهای تولیدش، انتظار میرفت یکی از مهمترین محصولات سالهای اخیر نمایش خانگی باشد، نتوانسته مورد توجه مردم و منتقدان قرار گیرد. «هزار و یک شب» که منطقا باید اثری مبتنی بر قصهگویی میبود، از لکنت شدید در روایت رنج میبرد و در اجرا نیز آنقدر مسحور تکنیک شده که فرم هنری را به دست فراموشی سپرده است.
حرکت با موتور دیزلی
ایده اصلی قصه «هزار و یک شب» بر مدار ماجرای دختری از جهان معاصر میچرخد که پای به یک دنیای خیالی میگذارد و قصههای اطرافیانش را با داستانهای هزار و یک شب به نحوی تطبیق میدهد که قلب شاه رقیق و مناسبات حاکم بر آن جهان فانتزی متحول شود. در عین ناباوری اما، بیننده از بیشتر از 15 قسمت انتظار میکشد تا بتواند زوایای کلی این روایت ساده را درک کند. از ابتدای «هزار و یک شب»، مقدمهای طولانی با شاخ و برگهای انبوه پیش چشم بیننده قرار میگیرد که دنبال کردنشان هم فاقد ارزش دراماتیک است و هم کمک شایانی به غرض اصلی طرح سریال نمیکند. بدتر اینکه قصهگوییها نیز با خامدستی و ناشیگری بین یک روایت کهن و ملودرامهای آبکی معاصر تطبیق داده شدهاند. این تناظر زورکی و تصنعی مخاطب را پس میزند.
جسارت در عالم خیال
دیگر مشکل بزرگ متن «هزار و یک شب» تلاش نویسنده این اثر برای واقعگرایانه باقی ماندن استخوانبندی روایت است. در تمام این 23 قسمت، ما دو جهان کاملا موازی را دیدهایم که دریچه و پل ارتباطی آنها تعمدا از چشم مخاطب پنهان مانده است. مختصات این ژانر به نویسنده اجازه میداد که شجاعانه به تخیلش میدان بدهد و وارد چالشی از جنس دنیای «بازی تاج و تخت» بشود. نغمه ثمینی و مصطفی کیایی اما، بیشتر ترجیح دادهاند فضا را به سمت یک درام علمی – تخیلی ببرند و با ترفندهایی که بیشتر از اینکه علمی باشند مبهم و ناموجه هستند، بین این دو جهان پل بزنند؛ تمهیدی بیش از حد محافظهکارانه که با روح روایتهای شهرزاد ناسازگار است.
تحت تاثیر تکنیک
مصطفی کیایی که قبلا نشان داده بود درک دقیقی از ذائقه مخاطب ایرانی دارد، در سریال جدیدش افقگشایی تازهای را در عرصه اجرا دخیل کرده است. «هزار و یک شب» از منظر تکنیکی یکی از بهترین سریالهای ایرانی سالهای اخیر است که در نور، طراحی صحنه، جلوههای بصری و میزانسنهایی که نشان از پختگی کارگردان دارند، مترقی به نظر میرسد. کیایی اما، نقطه قوت خودش را که جلب رضایت مخاطب و گرفتن بازیهای اثرگذار از ستارههای سینما بوده، از یاد برده است. او روح غالب و فرم هنری سریال را، زیر سایه سنگین کیفیت فنی آن، فراموش کرده و با سهلانگاری برداشتهایش را به تدوین رسانده است. اساسا سخت میتوان باور کرد که هدیه تهرانی تا این حد کمرمق ظاهر شود، سحر دولتشاهی عنصری فرعی باشد، محسن کیایی و پانتهآ پناهیها تیپهای سردی بسازند و پرویز پرستویی هم هرچقدر تقلا کند، در نجات روایت سست «هزار و یک شب» بیتوفیق بماند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده
-
به خانم های بدحجاب در تجمعات نیز باید خوشآمد گفت
-
روایت دلنشین رئیس جمهور از دیدار با رهبر انقلاب
-
تحقیر شبانه ترامپ در هرمز
-
تعرفه های شوکه کننده
-
اینجا چراغ صحنه روشن نیست
-
قصهگوی ناکام
-
«روی من حساب کنید»
-
فینالیست شدن با روانشناس، داور وتاکتیک
-
چرا 60 درصد تا این اندازه مهم است؟
-
بازگشت به اصل
-
روایت مادرانگی دو معلم


