انتظار جامعه از بازار

نویسنده: غلامرضا بنی اسدی  

مترجم:


اگر فراوانی کالا با « ثباتِ در قیمت» کاور نشود، در نگهداشت کارکرد آرامش بخشی خود به چالش دچار خواهد شد. برای حراست از آرامش در روزهای سخت، نظامِ نظارت بر بازار نیازمند بازتنظیم است. جوری که بدون نیاز به بگیر و ببند، دست های فزون خواهی بسته بماند. جوری که اطمینان چنان توسعه پیدا کند که مردم بدانند هروقت به بازار رفتند، می توانند با قیمت منطقی کالا بخرند. این است که اعتماد می آفریند. این سرمایه می تواند تکیه گاه دولت و ملت باشد برای عبور از تنگناهای دشمن ساخته. می تواند به هم افزایی ظرفیت ها بینجامد که همه بتوانند از آن بهره مند شوند. باری، وفور کالاها یک غنیمت و نتیجه تدبیر مدیریت است لذا ما دولت را و همت و تلاشش را همواره ستوده ایم؛ چه می دانیم در شرایطِ« نه جنگ ، نه صلح»، ما با وضعیتی مواجه هستیم که پرخطرتر از هر جنگی عمل می کند. اوضاعی چنین، هوشیاری حداکثری را هم اقتضا می کند. همین هم حکم می کند که انبارهای پرکالا را چون سیلوهای پرموشک بدانیم و مراقبت کنیم. یعنی همان‌قدر که امنیت و میدان داری نیازمند آمادگی دائم است، آرامش معیشت مردم هم محتاج وفور و دسترسیِ پایدار به کالاهاست. از همین منظر است که تلاش دولت محترم برای تأمین کالا و پر نگه داشتن ویترین بازار، شایسته احترام است ولی یک «اما» را نمی‌شود فروخورد. نامش «گرانی» است و کارکردش«نگرانی»! حتی سخت تر از ویرانی. چه ویرانی حادثه یک باره اتفاق می افتد و می توان برای بعد از آن برنامه ریزی کرد اما « ویرانیِ گرانی» پیوسته است. این می تواند پیوستگی اجتماعی را هم تحت تاثیر قرار دهد. ما هر کداممان که به بازار برویم، در اولین مغازه خواهیم فهمید که قیمت ها از ورود به مغازه تا خروج از آن تغییر می کند. این هم یعنی گرانی‌،افسارگسیخته‌تر از پیش، می تازد و  نگرانی می پراکند. نگرانی‌ای که دیگر فقط در نگاه پدران و مادران موج نمی‌زند؛ کودکان هم آن را با همه وجود لمس می‌کنند. اگر بزرگ‎ترها را بتوان به هرشکل نه قانع که توجیه کرد اما کودکان را نمی توان حتی به توجیه جنگ و حتی محاصره و تحریم هم همراه کرد. مردم حرف بازار را باور می کنند نه نمودارها را . نه آمارهایی که تورم را همیشه در رقم های خاص اعلام می کند. ما آن آمارها را فهم نمی کنیم چون برای خرید هر کالایی که می رویم با قیمتی مواجه می شویم که خیلی از درصدهای اعلامی بیشتر است. بدتر از گرانی، بی ثباتی است. چندگانگی قیمت به تعداد مغازه هاست. دستکاری در قیمت های روی کالاست. بازار باید درستکار باشد. این صفت بازار مومنان است. این را نظام حکمرانی باید مراقبت کند هم به شیوه اخلاقی و هم نظمی قانونمند. نظمی که با درک شرایط خاص و جنگی کشور، ادراک بازار را هم مدیریت کند به سمت انصاف و پایداری کالا در عین ثبات منطقی در قیمت ها. واقعیت این است که بلبشوی قیمت‌ها اگر با تدبیری درست مهار نشود، اثر آرامش‌بخش قفسه‌های پُر را هم از میان می‌برد. آرامش که برود، اعتماد هم به دنبالش می‌رود؛ و در غیاب اعتماد، معلوم است که چه خطراتی حاضر می شوند. باری  مردم، قدردانِ فراوانی کالاها هستند اما از دولت چیزی فراتر از وفور می‌خواهند. می‌خواهند این « وفور» با «ثبات» و «صداقت»، کاور شود. آن وقت شاهد یک پیروزی ملی دیگر خواهیم بود و یک شکست دیگر در کارنامه دشمنان که می خواهند از بی ثباتی قیمت ها ما را به بی ثباتی اجتماعی بکشانند. با تدبیر باز هم می شود مچ دشمن را خواباند....
10 صفحه اول