حمله به رادارهای جنوب ایران نشانه تقسیم کار واشنگتن و تلآویو است
پشت پرده سنگینترین شب جنوب
نویسنده: صابر گل عنبری
مترجم:
اگر حملات بامداد چهارشنبه را صرفاً واکنشی به ماجرای مبهم یک بالگرد آپاچی بدانیم، مهمترین بخش ماجرا را نادیده گرفتهایم. در سطح راهبردی، آنچه رخ داد بخشی از نبردی بزرگتر بر سر «محاسبات» است؛ نبردی که در آن واشنگتن میکوشد ادراک تهران از هزینه، زمان و اراده آمریکا برای ورود به درگیری را بازتنظیم کند. از این منظر، انفجارهای اخیر بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشند، یک پیام سیاسی با پیوست آتش بودند.
در هفتههای اخیر سواحل جنوبی ایران، خلیجفارس و دریای عمان به دفعات شاهد تنشهای شبانه و پراکنده بودهاند، اما عملیات شامگاه سهشنبه تا سپیدهدم چهارشنبه را باید از نظر شدت و ابعاد، «سنگینترین» در نوع خود دانست؛ اتفاقی که دلالتها و پیامدهای آن بسی فراتر از یک برخورد نظامی محدود است.
این رویارویی درست پس از درگیری محدود میان ایران و اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه گذشته رخ داد که طی آن برخی تحلیلگران با نگاهی خوشبینانه، اظهارات دونالد ترامپ و خودداری واشنگتن از ورود مستقیم به آن درگیری را نشانهای از «عقبنشینی» آمریکا یا فاصله گرفتن کاخ سفید از تلآویو تعبیر کردند. حتی برخی این رفتار را پیشدرآمدی بر نزدیکی توافق پنداشتند.
اما واقعیت آن است که نباید کلانروندها و مسائل استراتژیک را صرفا با اتکا به حوادث روزمره و اظهارنظرهای مقطعی جدا از «تصویر کلی» تحلیل کرد. چنین نگاهی تحلیلگر را دچار روزمرگی میکند؛ به گونهای که با هر حادثه تحلیلی ارائه میدهد و ساعاتی بعد با اتفاقی جدید مجبور به تغییر نظر خود و ارائه تفسیری متناقض میشود.
جرقه درگیریهای ساعات اخیر پس از ادعای آمریکا مبنی بر سرنگونی یک بالگرد پیشرفته «آپاچی» زده شد؛ حادثهای که ماهیت آن هنوز در هالهای از ابهام است. طرف ایرانی مسئولیت آن را نپذیرفته و در بیانیههای رسمی نیروهای مسلح ایران نیز از این ماجرا با عنوان «بهانهای واهی» برای تهاجم یاد شده است.
اما فارغ از درستی یا نادرستی روایت آمریکا، میتوان سه لایه تحلیلی برای این حملات متصور شد:
نخست؛ تغییر ادراک ایران: به نظر میرسد آمریکا در پی تغییر محاسبات تهران است. واشنگتن احساس میکند طرف ایرانی زمان را به نفع خود میبیند و تصور میکند ایالات متحده به دلیل «جام جهانی فوتبال» و «انتخابات پیشروی کنگره»، تمایلی به ورود به از سرگیری جنگ ندارد و از این رو هم حاضر به امتیاز دادن و کوتاه آمدن در مذاکرات نیست. لذا دولت ترامپ با این حملات سنگین درصدد است این ادراک را تغییر دهد و این پیام را مخابره کند که در هر لحظه آمادگی کامل برای ورود به عالیترین سطح درگیری را دارد.
دوم؛ پیوست نظامی برای اعلام «پیروزی»: این حملات احتمالا با وعده اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اعلام «پیروزی کامل در جنگ» طی دو هفته آینده در ارتباط است. اگر او قصد داشته باشد پایان جنگ را اعلام کند، ترجیح میدهد این اقدام را پس از بن بست جنگ در تحقق اهدافش با نشان دادن یک «اقتدار نظامی» انجام دهد تا اعلام پیروزیاش با یک «پیوست نظامی رسانهای» پرقدرت همراه باشد. با این نگاه، دور از انتظار نیست که در روزهای آتی نیز شاهد تکرار چنین درگیریهای شدیدی باشیم.
سوم؛ سناریوی بدبینانهتر: اگر با عینکی بدبینانهتر به ماجرا بنگریم، حملات بامداد چهارشنبه میتواند «مقدمه» یک عملیات گستردهتر باشد. در این راستا هم جنس اهداف مورد حمله یعنی سیستمهای پدافند هوایی و رادار تاملبرانگیز است. در جنگها، انهدام رادارها معمولاً زمانی در اولویت قرار میگیرد که قرار باشد حملات سنگینتری در پی آن انجام شود.
جالب این جاست که اسرائیل نیز در حملات دوشنبه خود دقیقا همین تاکتیک را در پیش گرفت؛ با این تفاوت که در حالی که آمریکا رادارهای سواحل جنوبی را هدف قرار داد، تمرکز اسرائیل بر مرکز و غرب ایران بود.
این همپوشانی جغرافیایی نشان میدهد که حملات اخیر آمریکا، در واقع مکمل عملیات اسرائیل و بخشی از یک تقسیم کار نظامی بوده است.
در این میان، درباره موضعگیری ترامپ مبنی بر نکوهش نتانیاهو و درخواست از او برای عدم واکنش به ایران نیز میتوان گفت که اگرچه اختلافات تاکتیکی میان واشنگتن و تلآویو وجود دارد، اما عدم مشارکت مستقیم و آشکار در حمله اسرائیل با وجود ایفای نقش فعال توسط «سنتکام» دستکم در بعد پشتیبانی، ریشه در عوامل و انگیزههای داخلی دارد.
ترامپ در سه ماه اخیر تحت فشار افکار عمومی آمریکا بوده و متهم است جنگ علیه ایران را به خاطر منافع اسرائیل به راه انداخته است. در واقع با این موضعگیری در قبال درگیری اخیر ایران و اسرائیل خواست از خود سلب اتهام کند و به آمریکاییها اعلام کند که به خاطر اسرائیل نمیجنگند.
رئیس جمهور آمریکا سپس با مانور دادن بر حادثه بالگرد آپاچی، تلاش کرد این روایت خود را تثبیت کند که جنگ او نه برای اسرائیل، بلکه «دفاع از نیروهای آمریکایی» و در راستای «منافع ملی آمریکا» است.این تقابل پیچیده فعلاً ادامه خواهد داشت. در یادداشت بعدی، به جزئیات طرح ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ خواهم پرداخت.
در هفتههای اخیر سواحل جنوبی ایران، خلیجفارس و دریای عمان به دفعات شاهد تنشهای شبانه و پراکنده بودهاند، اما عملیات شامگاه سهشنبه تا سپیدهدم چهارشنبه را باید از نظر شدت و ابعاد، «سنگینترین» در نوع خود دانست؛ اتفاقی که دلالتها و پیامدهای آن بسی فراتر از یک برخورد نظامی محدود است.
این رویارویی درست پس از درگیری محدود میان ایران و اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه گذشته رخ داد که طی آن برخی تحلیلگران با نگاهی خوشبینانه، اظهارات دونالد ترامپ و خودداری واشنگتن از ورود مستقیم به آن درگیری را نشانهای از «عقبنشینی» آمریکا یا فاصله گرفتن کاخ سفید از تلآویو تعبیر کردند. حتی برخی این رفتار را پیشدرآمدی بر نزدیکی توافق پنداشتند.
اما واقعیت آن است که نباید کلانروندها و مسائل استراتژیک را صرفا با اتکا به حوادث روزمره و اظهارنظرهای مقطعی جدا از «تصویر کلی» تحلیل کرد. چنین نگاهی تحلیلگر را دچار روزمرگی میکند؛ به گونهای که با هر حادثه تحلیلی ارائه میدهد و ساعاتی بعد با اتفاقی جدید مجبور به تغییر نظر خود و ارائه تفسیری متناقض میشود.
جرقه درگیریهای ساعات اخیر پس از ادعای آمریکا مبنی بر سرنگونی یک بالگرد پیشرفته «آپاچی» زده شد؛ حادثهای که ماهیت آن هنوز در هالهای از ابهام است. طرف ایرانی مسئولیت آن را نپذیرفته و در بیانیههای رسمی نیروهای مسلح ایران نیز از این ماجرا با عنوان «بهانهای واهی» برای تهاجم یاد شده است.
اما فارغ از درستی یا نادرستی روایت آمریکا، میتوان سه لایه تحلیلی برای این حملات متصور شد:
نخست؛ تغییر ادراک ایران: به نظر میرسد آمریکا در پی تغییر محاسبات تهران است. واشنگتن احساس میکند طرف ایرانی زمان را به نفع خود میبیند و تصور میکند ایالات متحده به دلیل «جام جهانی فوتبال» و «انتخابات پیشروی کنگره»، تمایلی به ورود به از سرگیری جنگ ندارد و از این رو هم حاضر به امتیاز دادن و کوتاه آمدن در مذاکرات نیست. لذا دولت ترامپ با این حملات سنگین درصدد است این ادراک را تغییر دهد و این پیام را مخابره کند که در هر لحظه آمادگی کامل برای ورود به عالیترین سطح درگیری را دارد.
دوم؛ پیوست نظامی برای اعلام «پیروزی»: این حملات احتمالا با وعده اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اعلام «پیروزی کامل در جنگ» طی دو هفته آینده در ارتباط است. اگر او قصد داشته باشد پایان جنگ را اعلام کند، ترجیح میدهد این اقدام را پس از بن بست جنگ در تحقق اهدافش با نشان دادن یک «اقتدار نظامی» انجام دهد تا اعلام پیروزیاش با یک «پیوست نظامی رسانهای» پرقدرت همراه باشد. با این نگاه، دور از انتظار نیست که در روزهای آتی نیز شاهد تکرار چنین درگیریهای شدیدی باشیم.
سوم؛ سناریوی بدبینانهتر: اگر با عینکی بدبینانهتر به ماجرا بنگریم، حملات بامداد چهارشنبه میتواند «مقدمه» یک عملیات گستردهتر باشد. در این راستا هم جنس اهداف مورد حمله یعنی سیستمهای پدافند هوایی و رادار تاملبرانگیز است. در جنگها، انهدام رادارها معمولاً زمانی در اولویت قرار میگیرد که قرار باشد حملات سنگینتری در پی آن انجام شود.
جالب این جاست که اسرائیل نیز در حملات دوشنبه خود دقیقا همین تاکتیک را در پیش گرفت؛ با این تفاوت که در حالی که آمریکا رادارهای سواحل جنوبی را هدف قرار داد، تمرکز اسرائیل بر مرکز و غرب ایران بود.
این همپوشانی جغرافیایی نشان میدهد که حملات اخیر آمریکا، در واقع مکمل عملیات اسرائیل و بخشی از یک تقسیم کار نظامی بوده است.
در این میان، درباره موضعگیری ترامپ مبنی بر نکوهش نتانیاهو و درخواست از او برای عدم واکنش به ایران نیز میتوان گفت که اگرچه اختلافات تاکتیکی میان واشنگتن و تلآویو وجود دارد، اما عدم مشارکت مستقیم و آشکار در حمله اسرائیل با وجود ایفای نقش فعال توسط «سنتکام» دستکم در بعد پشتیبانی، ریشه در عوامل و انگیزههای داخلی دارد.
ترامپ در سه ماه اخیر تحت فشار افکار عمومی آمریکا بوده و متهم است جنگ علیه ایران را به خاطر منافع اسرائیل به راه انداخته است. در واقع با این موضعگیری در قبال درگیری اخیر ایران و اسرائیل خواست از خود سلب اتهام کند و به آمریکاییها اعلام کند که به خاطر اسرائیل نمیجنگند.
رئیس جمهور آمریکا سپس با مانور دادن بر حادثه بالگرد آپاچی، تلاش کرد این روایت خود را تثبیت کند که جنگ او نه برای اسرائیل، بلکه «دفاع از نیروهای آمریکایی» و در راستای «منافع ملی آمریکا» است.این تقابل پیچیده فعلاً ادامه خواهد داشت. در یادداشت بعدی، به جزئیات طرح ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ خواهم پرداخت.
10 صفحه اول


