وقاحت کویتی
با گردنکشی و گستاخی بیحدوحصر کویت،آسیبپذیرترین کشور خلیج فارس در مقابل ایران چه کنیم؟نویسنده: کامیار
مترجم:
کویت، سومین کشور شورای همکاری خلیج فارس از جهت وسعت، طی جنگ اخیر آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، در کنار امارات دچار بیشترین آسیب اقتصادی شد. به صفر رسیدن صادرات نفت، اعلام بند فورس ماژور و تعویق در تحویل سفارشات نفتی و فراوردههای آن به مشتریان، توقف و تعلیق طولانیمدت پروازها و افزایش چشمگیر قیمت مواد غذایی بخشی از ملموسترینِ این پیامدهای جنگی است. این کشور که 90 درصد درآمدش متکی به نفت است و نیز 90 درصد تامین مواد غذایی خود را وابسته به صادرات میداند (آن هم به طور عمده از طریق دریا که لاجرم باید از تنگه هرمز عبور کند)، طبیعتا اکنون در وضعیت سختی از نظر تامین مایحتاج و کنترل قیمتها قرار دارد؛ اما آنچه در رفتار این کشورک خلیجفارس هویداست، گردنکشی و گستاخی بیحدوحصر در مقابل جمهوری اسلامی ایران است؛ رفتارهایی که نشان میدهد دولت کویت به پشتگرمی حامیانش و پیرو سیاست دنباله روی (Bandwagoning) از قدرتهای بزرگ، آشکارا مشی تقابلی را پی گرفته و خود را در محور آمریکایی-صهیونیستی در منطقه تعریف کرده است.
بنا به بیانیههای متعدد قرارگاه خاتم، کویت مبدأ بسیاری از حملات به کشورمان طی جنگ تحمیلی سوم بوده است؛ حقیقتی که آن را در اظهارات متناوب مقامات آمریکایی شامل خود ترامپ، فرمانده سنتکام، وزیر جنگ و وزیر خارجه آن کشور در نام بردن از تک تک پنج کشور متخاصم خلیجفارس از جمله کویت و قدردانی از همراهی آنان نیز میتوان دید. هر چند دولت کویت دائما بر اصول به اصطلاح حسن همجواری! تاکید دارد و خود را از هرگونه مسئولیتی در قبال حملات به ایران تبرئه میسازد، در عین حال هرگز نسبت به سخنان مقامات آمریکایی واکنش و رد و تکذیبیهای نداشته است.
در چنین شرایطی کویت، نه فقط در دوره جنگ که در شرایط توقف درگیریها نیز مبدأ حملات ناقض آتشبس بوده، روند تقابلیاش نسبت به جمهوری اسلامی را شدت بخشیده و هر روز گامی فراتر از پیش گذاشته است. تعداد قابل توجهی از ایرانیان از زمان آغاز جنگ رمضان توسط دولت کویت با اتهامات واهی مانند قرار دادن عکس رهبری شهید در پروفایل حساب کاربری مجازیشان از کویت اخراج و برخی با برخوردهای خشن و ضرب و شتم مواجه شدهاند و برخی اموالشان مصادره شده است.
نگاهی به فضای رسانهای و محتویات روزنامههای این کشور هم آینه تمامنمای رویکرد خصمانه کویت است. روزنامه پرخواننده الجریده کویت، سرفصل ثابتی با عنوان «العدوان الایرانی» (تجاوز ایران) در صفحه اول تارنمای خود ایجاد کرده و هر روز مقالهای تند و بیپروا علیه ایران منتشر میکند. این مسئله فقط محدود به این روزنامه نیست و سایر جراید این کشور نیز همین خط مشی را در پیش گرفتهاند. اوج وقاحت این رسانهها آنجاست که از دولت مشروع جمهوری اسلامی ایران با نام «رژیم ایران» یاد میکنند، در توصیف و اشاره به رهبری معظم انقلاب از عناوین توهینآمیز استفاده کرده و اظهارات تماماً کذبی را به ایشان و سایر مقامات کشور نسبت میدهند. آنها حتی مدعی ارتباط با «یک منبع آگاه در دفتر پزشکیان» هستند که محرمانهترین اطلاعات را در اختیار روزنامههای کویتی قرار میدهد!
دولت کویت در این مسیر تا جایی پیش رفته که چندی پیش، یک قایق حامل تعدادی از ایرانیان را که به گفته آنها، نیروهای سپاه پاسداران بودهاند، به اتهام تلاش برای ورود غیرقانونی به کویت و اقدام به قتل نیروهای گارد ساحلی آن کشور، دستگیر کرده و آنها را تحویل دادگاه مثلا صالحه دادهاست. هر چند وزیر امور خارجه کشورمان در توئیتی دستگیری این افراد را غیرقانونی خواند و حق ایران برای پاسخ به این اقدام را محفوظ دانست و بیانیه آن وزارت اعلام کرد این افراد در حال گشتزنیهای معمول خود بودهاند که به دلیل اختلال ایجاد شده در سامانه ناوبری وارد آبهای سرزمینی کویت شده بودند، اما در سایه عدم واکنش رسمی نیروهای مسلح به این موضوع (حداقل در فضای عمومی که شاهد هستیم)، دولت کویت روز پنجشنبه 21 خرداد را برای محاکمه آنها – آن هم در دادگاه کیفری – تعیین کرده است و چندان دور از انتظار نیست که در روزهای آینده شاهد انتشار تصاویر دادگاهی ناعادلانه برای اعضای نیروی دریایی سپاه باشیم که دولت کویت برای تکمیل پازل ایران هراسی و دشمنساز ایران از آن بهرهها ببرد. همان طور که با ایجاد کمپین رسانهای و در همراهی خبرگزاریهای جریان اصلی مانند رویترز، انگشت اتهام را در حادثه اخیر انفجار فرودگاه به سمت ایران نشانه رفت و رد ارتباط حادثه با ایران را تنها تلاش تهران برای دروغگویی قلمداد کرد. در پی همین حادثه نیز کاردار کشورمان را احضار و دو تن از دیپلماتهای سفارتمان را با ضربالاجل 24 ساعته از کویت اخراج نمود.
جالبتر اما، وضعیت داخلی کویت است. کویت کشوری است که به اذعان تحلیلگران و ستوننویسان خود، حتی تعویض نام یک خیابان یا آسفالت کردن یک کوچه در آن روزها و هفتهها به طول میانجامد؛ کشوری است که هنوز آثار جنگ دهه 90 میلادی در آن هویداست؛ کشوری است که پس از شروع آتشبس، دیرتر از سایر همسایگانش در خلیجفارس پروازهایش را از سر گرفت و تنها دو روز پیش از حمله به ترمینال یک فرودگاه بینالمللیاش در تاریخ 13 خرداد 1405 بود که با حضور مقامات رسمی، از افتتاح همان ترمینال پس از بازسازی آسیبهای وارده در جنگ خبر داده بود؛ کشوری است که بنا به ارزیابی شاخص S&P، با وجود دارایی عظیم در صندوق ثروت ملی خود، چشمانداز مثبتی برای توسعه اقتصادیاش در آینده مشاهده نمیشود؛ چرا که اعتماد به سرمایهگذاری در این کشور به پایینترین سطح خود از دوره همه گیری کرونا رسیده و پیشبینی شده کسری بودجه سال مالی 2029-2028 به 14درصد تولید ناخالص داخلیاش برسد.
مخلص کلام این که کویت پاشنه آشیلهای بسیاری دارد و هر چند پشتش به حمایت عربستان در تامین مایحتاج معیشتی مردم و دلش به آمریکا، بریتانیا، ایتالیا و سایر کشورهای غربی در حمایت نظامی-دفاعی خوش است، اما تاریخ چند دهه گذشتهاش و تجربه روابط چندماه اخیر نشان داده است زبان بلند و قاطع – چه در عرصه دیپلماتیک و چه در میدان – تنها راه نشاندن این دولتک شیخنشین عربی بر سر جایش است. حکومت آلصباح نشان داده بنایی بر احترام به همسایه خود و رعایت همان اصولی که از آن دم میزند ندارد و با هر زبان ممکن این را اعلام و اعلان کرده است. فلذا هر چند باید برای حفظ روابط و جلوگیری از انقطاع آن تلاش کرد، لکن باید توجه داشت ادامه روابط با همسایگان هدف نیست، بلکه وسیلهای برای تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی ایران عزیزمان است.
حمله به رادارهای جنوب ایران نشانه تقسیم کار واشنگتن و تلآویو است
پشت پرده سنگینترین شب جنوب
صابر گل عنبری
اگر حملات بامداد چهارشنبه را صرفاً واکنشی به ماجرای مبهم یک بالگرد آپاچی بدانیم، مهمترین بخش ماجرا را نادیده گرفتهایم. در سطح راهبردی، آنچه رخ داد بخشی از نبردی بزرگتر بر سر «محاسبات» است؛ نبردی که در آن واشنگتن میکوشد ادراک تهران از هزینه، زمان و اراده آمریکا برای ورود به درگیری را بازتنظیم کند. از این منظر، انفجارهای اخیر بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشند، یک پیام سیاسی با پیوست آتش بودند.
در هفتههای اخیر سواحل جنوبی ایران، خلیجفارس و دریای عمان به دفعات شاهد تنشهای شبانه و پراکنده بودهاند، اما عملیات شامگاه سهشنبه تا سپیدهدم چهارشنبه را باید از نظر شدت و ابعاد، «سنگینترین» در نوع خود دانست؛ اتفاقی که دلالتها و پیامدهای آن بسی فراتر از یک برخورد نظامی محدود است.
این رویارویی درست پس از درگیری محدود میان ایران و اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه گذشته رخ داد که طی آن برخی تحلیلگران با نگاهی خوشبینانه، اظهارات دونالد ترامپ و خودداری واشنگتن از ورود مستقیم به آن درگیری را نشانهای از «عقبنشینی» آمریکا یا فاصله گرفتن کاخ سفید از تلآویو تعبیر کردند. حتی برخی این رفتار را پیشدرآمدی بر نزدیکی توافق پنداشتند.
اما واقعیت آن است که نباید کلانروندها و مسائل استراتژیک را صرفا با اتکا به حوادث روزمره و اظهارنظرهای مقطعی جدا از «تصویر کلی» تحلیل کرد. چنین نگاهی تحلیلگر را دچار روزمرگی میکند؛ به گونهای که با هر حادثه تحلیلی ارائه میدهد و ساعاتی بعد با اتفاقی جدید مجبور به تغییر نظر خود و ارائه تفسیری متناقض میشود.
جرقه درگیریهای ساعات اخیر پس از ادعای آمریکا مبنی بر سرنگونی یک بالگرد پیشرفته «آپاچی» زده شد؛ حادثهای که ماهیت آن هنوز در هالهای از ابهام است. طرف ایرانی مسئولیت آن را نپذیرفته و در بیانیههای رسمی نیروهای مسلح ایران نیز از این ماجرا با عنوان «بهانهای واهی» برای تهاجم یاد شده است.
اما فارغ از درستی یا نادرستی روایت آمریکا، میتوان سه لایه تحلیلی برای این حملات متصور شد:
نخست؛ تغییر ادراک ایران: به نظر میرسد آمریکا در پی تغییر محاسبات تهران است. واشنگتن احساس میکند طرف ایرانی زمان را به نفع خود میبیند و تصور میکند ایالات متحده به دلیل «جام جهانی فوتبال» و «انتخابات پیشروی کنگره»، تمایلی به ورود به از سرگیری جنگ ندارد و از این رو هم حاضر به امتیاز دادن و کوتاه آمدن در مذاکرات نیست. لذا دولت ترامپ با این حملات سنگین درصدد است این ادراک را تغییر دهد و این پیام را مخابره کند که در هر لحظه آمادگی کامل برای ورود به عالیترین سطح درگیری را دارد.
دوم؛ پیوست نظامی برای اعلام «پیروزی»: این حملات احتمالا با وعده اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اعلام «پیروزی کامل در جنگ» طی دو هفته آینده در ارتباط است. اگر او قصد داشته باشد پایان جنگ را اعلام کند، ترجیح میدهد این اقدام را پس از بن بست جنگ در تحقق اهدافش با نشان دادن یک «اقتدار نظامی» انجام دهد تا اعلام پیروزیاش با یک «پیوست نظامی رسانهای» پرقدرت همراه باشد. با این نگاه، دور از انتظار نیست که در روزهای آتی نیز شاهد تکرار چنین درگیریهای شدیدی باشیم.
سوم؛ سناریوی بدبینانهتر: اگر با عینکی بدبینانهتر به ماجرا بنگریم، حملات بامداد چهارشنبه میتواند «مقدمه» یک عملیات گستردهتر باشد. در این راستا هم جنس اهداف مورد حمله یعنی سیستمهای پدافند هوایی و رادار تاملبرانگیز است. در جنگها، انهدام رادارها معمولاً زمانی در اولویت قرار میگیرد که قرار باشد حملات سنگینتری در پی آن انجام شود.
جالب این جاست که اسرائیل نیز در حملات دوشنبه خود دقیقا همین تاکتیک را در پیش گرفت؛ با این تفاوت که در حالی که آمریکا رادارهای سواحل جنوبی را هدف قرار داد، تمرکز اسرائیل بر مرکز و غرب ایران بود.
این همپوشانی جغرافیایی نشان میدهد که حملات اخیر آمریکا، در واقع مکمل عملیات اسرائیل و بخشی از یک تقسیم کار نظامی بوده است.
در این میان، درباره موضعگیری ترامپ مبنی بر نکوهش نتانیاهو و درخواست از او برای عدم واکنش به ایران نیز میتوان گفت که اگرچه اختلافات تاکتیکی میان واشنگتن و تلآویو وجود دارد، اما عدم مشارکت مستقیم و آشکار در حمله اسرائیل با وجود ایفای نقش فعال توسط «سنتکام» دستکم در بعد پشتیبانی، ریشه در عوامل و انگیزههای داخلی دارد.
ترامپ در سه ماه اخیر تحت فشار افکار عمومی آمریکا بوده و متهم است جنگ علیه ایران را به خاطر منافع اسرائیل به راه انداخته است. در واقع با این موضعگیری در قبال درگیری اخیر ایران و اسرائیل خواست از خود سلب اتهام کند و به آمریکاییها اعلام کند که به خاطر اسرائیل نمیجنگند.
رئیس جمهور آمریکا سپس با مانور دادن بر حادثه بالگرد آپاچی، تلاش کرد این روایت خود را تثبیت کند که جنگ او نه برای اسرائیل، بلکه «دفاع از نیروهای آمریکایی» و در راستای «منافع ملی آمریکا» است.این تقابل پیچیده فعلاً ادامه خواهد داشت. در یادداشت بعدی، به جزئیات طرح ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ خواهم پرداخت.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


