پروژه صهیونیستی الهام
بخشنامه منع حجاب برای دانشآموزان در جمهوری آذربایجان، یک تصمیم معمولی نیست، بلکه صورت تازهای از خشونت نهادی علیه حق طبیعی دانشآموزان، مهندسی هویت و تقابل با ریشههای اکثریت یک جامعه استنویسنده: صابر
مترجم:
تصمیم تازه درباره منع روسری و محدودسازی نشانههای پوشش مذهبی برای دانشآموزان در کشور آذربایجان، بار دیگر پرسش قدیمی را به ذهن متبادر کرده است مبنی براینکه وقتی دولت به جای مدیریت آموزش به «مهندسی هویت» رو میآورد، اولین قربانی چه کسی است؟ پاسخ روشن است: کودکانی که باید از حق اولیه برای تحصیل برخوردار باشند. پیامدهای چنین تصمیمی فقط در چند قاب خبری خلاصه نمیشود. در سطح فردی، با فشار انتخابی تحمیلی روبهرو هستیم که حق تحصیل دختران را گروگان میگیرد و این یعنی شکل دادن به تجربهای از طرد، شرم، اضطراب و دوپارگی هویتی در حساسترین سالهای رشد. در سطح خانوادگی، شکاف میان خانه و مدرسه عمیقتر میشود؛ خانوادهای که مدرسه را شریک تربیت میخواهد، ناگهان با نهادی مواجه میشود که در مقام کنترلگر ظاهر میشود و در سطح اجتماعی، سیاستی که ادعا میکند «مدرن» است، عملاً به زیرزمینی شدن دینداری و تشدید بیاعتمادی عمومی کمک میکند. در همین چارچوب است که موج واکنشها شکل گرفته: از اعتراضهای داخلی و نقدهای کاربران و فعالان اجتماعی در خود آذربایجان تا بازتابهای بیرونی بهویژه در ترکیه که رسانهها و برخی چهرههای سیاسی و اجتماعی واکنش تندتر و صریحتری نشان دادهاند. در ایران هم، بخش مهمی از نقدهای رسانهای و تحلیلی از منظر حقوق انسانی و پیامدهای این «اسلامستیزی دولتی» مطرح شده است؛ روندی که منتقدان میگویند در سالهای اخیر در باکو پررنگتر شده و با نوعی امنیتیسازی امر مذهبی پیوند خورده است. اما نقطه کلیدی این جاست: آیا منع روسری در مدرسه واقعاً «نظم آموزشی» میآورد، یا بینظمی عمیقتری را درون جامعه انباشته میکند؟ آیا مدرسه حق دارد برای پذیرش دانشآموز، او را به نسخهای بیچهره و بینشانه از خود تبدیل کند؟ و اگر قرار است تجربههای جهانی شاهد آورده شود، آیا میتوان مدل باکو را با فرانسه یکی دانست؟ تجربههای تاریخی در ایران و ترکیه چه چیزی مقابل دولت آذربایجان قرار میدهند؟
در این مطلب تلاش کردیم ابعاد این موضوع، زمینهها و پیامدهایش را بررسی کنیم.
کالبدشکافی یک قانون زشت
تصمیم اخیر وزارت علم و آموزش جمهوری آذربایجان مبنی بر اعمال مقررات سفتوسخت یونیفرم و ممنوعیت حضور دانشآموزان محجبه در کلاسهای درس، پیش از آنکه یک تدبیر اداری یا آموزشی باشد، ریشه در یک انسداد هویتی کهنه و پروژهای ناکام دارد. دستگاه حاکم در باکو دهههاست که با تکیه بر بقایای تمامیتخواهی شوروی سابق، تلاش میکند نوعی «سکولاریسم آمرانه» و دستوری را بر جامعهای تحمیل کند که بدنه اجتماعی و تاریخی آن پیوندی عمیق با اسلام دارد. در این میان، دستاویز قرار دادن کلیدواژههایی چون «نظم آموزشی» و «یکپارچگی فرم مدارس»، تنها روکشی حقوقی برای پنهان کردن یک مغالطه بزرگ است: تبدیل قانون از ابزاری برای احقاق «حقوق عمومی» به سلاحی برای سلب «حق بنیادین آموزش».
مغالطه «بیطرفی قانون»
حامیان این رویکرد در باکو اغلب به مدلهای بینالمللی چنگ میاندازند تا تصمیم خود را «مدرن» جلوه دهند؛ اما یک سنجش انتقادی، بطلان این قیاسها را آشکار میسازد:
۱. مدل فرانسه: حتی در رادیکالترین خوانش از لائیسیته در فرانسه (قانون ۲۰۰۴)، قانونگذار صراحتاً «حمل و نمایش آشکار نمادهای مذهبی» را هدف قرار داد، نه لزوماً خود پوشیدگی مو یا تن را. از قضا در عمل، دانشآموزان و دانشجویان در ساختارهای حقوقی غربی توانستند با ابزارهایی چون کلاهگیس، انواع کلاه، باندانا، هدبندهای پهن و بازتعریف فرم پوشش، هم به مدرسه بروند و هم کرامت اعتقادی خود را حفظ کنند. اما در باکو، رفتار نهادهای بازرسی نه مبتنی بر بیطرفی، بلکه تهاجمی صریح علیه نفس باحجاب بودن و راندن دختران نوجوان به بیرون از درب مدرسه است؛ رفتاری خشن که اصل آزادی عقیده را ملغی میسازد.
۲. تجربه کمالیسم در ترکیه و کشف حجاب پهلوی: تاریخ معاصر منطقه انباشته از درسهای تکراری است. رضاخان در ایران و آتاتورک و ژنرالهای کودتای ۲۸ فوریه در ترکیه، سنگینترین هزینهها را پرداختند تا دینداری را با زور پلیس و بخشنامه از فضای عمومی محو کنند. نتیجه چه شد؟ در ترکیه، قانون منع حجاب در دانشگاهها نهتنها دین را حذف نکرد، بلکه به شکلگیری یک جنبش اجتماعی گسترده، بازتولید پایگاه رای مذهبیها و در نهایت سقوط کامل گفتمان کمالیسم سختسر در صندوقهای رای انجامید. در ایران زمان رضاخان هم تصمیم مشابه با مقاومت جدی مردم مواجه شد؛ تصمیمی که نه مدرنیته برای ایران آورد نه دستاورد موردنظر حکومت را داشت و فقط به تضییع حقوق زنان در جامعه، دستگیری، سرکوب و... انجامید.
امنیتیسازی مذهب
اما چرا دولت باکو در این مقطع زمانی دوباره این گسل را فعال کرده است؟ امنیتیسازی سیستماتیک مذهب برای توجیه استبداد داخلی و نزدیکی به متحدان بیرونی. رژیم باکو سالهاست که با بحران مشروعیت سیاسی، فساد گسترده در طبقه حاکم و سرکوب جامعه مدنی دستوپنجه نرم میکند. در این ساختار، هرگونه خودآگاهی مستقل و هویت مذهبی که مطیع قرائت دولتی نباشد، به عنوان «تهدید امنیتی»، «نفوذ خارجی» یا «رادیکالیسم» برچسب میخورد. فراتر از این، نزدیکی راهبردی و غیرقابلانکار باکو به رژیم صهیونیستی، رویکردی را در سیاستگذاری فرهنگی باکو نهادینه کرده که رسالت خود را زدودن تشیع و تضعیف پیوندهای هویتی قفقاز با جهان اسلام تعریف کرده است. در واقع پروژه حجاب ستیزی که نمود آن در نصب مجسمه ماسونی ابلیسک (نماد شیطان) در خیابان استقلال باکو با حضور الهام علیاف، تبلیغ صهیونیسم، ماسونیسم، بهائیت و تضعیف بنیان خانواده است، با هدف دور کردن جوانان آذربایجانی از ارزشهای مذهبی و ملی اصیل این کشور اجرا شده است.
حاکمیت جمهوری آذربایجان تلاش میکند تا ضعفهای بنیادین خود در برقراری عدالت اجتماعی و حکمرانی دموکراتیک را با یک جنگ نمادین علیه کودکان پنهان کند. بخشنامه منع روسری، مصداق بارز شجاعت کاذب در برابر بیدفاعترین قشر جامعه است: دولتی که در اصلاح ساختار اقتصادی و شفافیت ناتوان است، اقتدار ادعایی خود را پای گیتهای بازرسی مدرسه و با سنجیدن ابعاد پوشش موی دختران خردسال به رخ میکشد. ادعای دولت هم یکسانسازی لباس فرم است درحالی که پوشش سر ربطی به لباس فرم ندارد و اگر قرار باشد روسری برای دختران ممنوع شود کلاه هم باید برای پسران منع شود.
خشونت علیه کرامت کودک
مدرسه در تعریف استاندارد علوم تربیتی، پناهگاهی امن برای کشف استعداد، رشد شخصیت و تمرین جامعهپذیری است؛ اما بخشنامه اخیر در جمهوری آذربایجان، این محیط امن را به پادگانی انضباطی بدل کرده که در آن تن و ذهن کودک باید به مسلخ مهندسی سیاسی برود. محروم کردن دختربچهها از ورود به کلاس درس بهخاطر حجاب، مصداق بارز «خشونت نهادی» علیه بیدفاعترین قشر جامعه است. در حقوق بینالملل و ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک، حق آموزش یک حق مسلم، بنیادین و غیرمشروط است. مشروط کردن این حق طبیعی تحمیل تروما و اضطراب مداوم به دخترانی است که در سنین شکننده رشد قرار دارند.پیامد روانی چنین اجباری هولناک است؛ دختر نوجوانی که میان باور شخصی و خانوادگی و دروازه بسته مدرسه گرفتار میشود، دچار ازخودبیگانگی و احساس گناه دائمی خواهد شد. او احساس میکند بدنش و باورش مجرم است؛ مجرمی که قانونگذار با انگشتنما کردنش در برابر همکلاسیها، کرامت انسانی او را خرد میکند. از منظر فرهنگی، کار ویژه این بخشنامهها از اساس مختل است. هیچ جامعهای با حذف پوشش از کلاس درس، به پیشرفت علمی نرسیده است. برعکس، حذف دانشآموزان متدین به افت تحصیلی، افزایش نرخ ترکتحصیل دختران و تعمیق شکاف جنسیتی دامن میزند. حاکمیتی که ادعای توسعهگرایی دارد، عملاً سرمایه انسانی آینده کشورش را به دلیل یک حساسیت هیستریک ایدئولوژیک، به حاشیه میراند و خانهنشین میکند.
پژواک اعتراض؛ از باکو تا آنکارا و تهران
این تصمیم ضدحقوقی نتوانست در سکوت پیش برود و بهسرعت با واکنشهای گسترده داخلی و منطقهای مواجه شد. در داخل جمهوری آذربایجان، بهرغم فضای خفقان، جوانان، فعالان مدنی و بدنه مستقل جامعه واکنشهای تندی نشان دادند. شبکههای اجتماعی مملو از کارزارهای مخالفت با این بخشنامه شد و کاربران با هشتگهای متعدد، این اقدام را محکوم کردند. موضوعی که به مسدود شدن چند شبکه اجتماعی ختم شد. بسیاری از نخبگان مستقل باکو هشدار دادند که حاکمیت با تحریک احساسات مذهبی مردم، مستقیماً به ثبات اجتماعی کشور ضربه میزند.در عرصه بینالمللی، یکی از صریحترین و شدیدترین واکنشها از ترکیه برخاست. درحالیکه باکو تلاش میکند ترکیه را شریک راهبردی و الگوی توسعه خود معرفی کند، رسانههای ترکیه، تحلیلگران و حتی چهرههای مطرح سیاسی این کشور به شکل یکپارچه این تصمیم را محکوم کردند. مطبوعات ترکیه با یادآوری دوران تاریک سرکوب مذهبی در کودتای ۲۸ فوریه، باکو را از پیمودن این مسیر بنبست برحذر داشتند و صراحتاً نوشتند که ممنوعیت پوشش دختران مسلمان، به هیچوجه نشانه مدرنیته نیست، بلکه دیکتاتوری فرهنگی علیه نسل جوان است.
همزمان در ایران هم رسانهها و نخبگان فرهنگی با اتخاذ موضعی اصولی، این اقدام را ادامه پروژه امنیتیسازی تشیع در قفقاز و تضییع حقوق اولیه کودکان دانستند و به دولتمردان باکو یادآور شدند که دوستی با رژیم صهیونیستی و جنگ با سنتهای دیرین مردم خود، سرانجامی جز شکست ندارد.
فرجام لجاجت؛ بازتولید بحران مشروعیت
تجربه تاریخی ثابت کرده است که مهندسی اجتماعی در برابر باورهای ریشهدار، به جای خاموش کردن ایمان، تنها آن را به لایههای پنهان و زیرزمینی جامعه میراند. هنگامی که یک دولت گیتهای مدرسه را به ابزاری برای تفتیش عقاید بدل میسازد، جامعه برای صیانت از هویت خویش، به ایجاد ساختارهای موازی روی میآورد؛ از رواج آموزشهای غیررسمی و زیرزمینی گرفته تا کاهش سرمایه اجتماعی و سقوط نرخ مشارکت ملی.
باکو باید بداند که بحران ناکارآمدی و شکاف عمیق ملت دولت با ممنوعکردن روسری دختران حل نمیشود. دولتی که از روسری یک دختربچه دبستانی احساس خطر میکند، در واقع ضعف مشروعیت و پوشالی بودن سازههای هویتی خود را جار میزند. سرنوشت محتوم تمامی سیاستهای استبدادی دینستیزانه در قرن گذشته، بازگشت ناگزیر به نقطه پذیرش اراده عمومی بوده است. تاوان سنگین این لجاجتها را اکنون کودکانی میدهند که پشت درهای بسته با چشمانی اشکبار ایستادهاند؛ اما تاریخ درس تلخی برای حاکمان آذربایجان دارد: قانونی که بر پایمال کردن حق تحصیل کودکان بنا شود، نه دوام میآورد و نه احترام میخرد، بلکه صرفاً روند سقوط مشروعیت بانیان خود را شتاب میبخشد.
در این مطلب تلاش کردیم ابعاد این موضوع، زمینهها و پیامدهایش را بررسی کنیم.
کالبدشکافی یک قانون زشت
تصمیم اخیر وزارت علم و آموزش جمهوری آذربایجان مبنی بر اعمال مقررات سفتوسخت یونیفرم و ممنوعیت حضور دانشآموزان محجبه در کلاسهای درس، پیش از آنکه یک تدبیر اداری یا آموزشی باشد، ریشه در یک انسداد هویتی کهنه و پروژهای ناکام دارد. دستگاه حاکم در باکو دهههاست که با تکیه بر بقایای تمامیتخواهی شوروی سابق، تلاش میکند نوعی «سکولاریسم آمرانه» و دستوری را بر جامعهای تحمیل کند که بدنه اجتماعی و تاریخی آن پیوندی عمیق با اسلام دارد. در این میان، دستاویز قرار دادن کلیدواژههایی چون «نظم آموزشی» و «یکپارچگی فرم مدارس»، تنها روکشی حقوقی برای پنهان کردن یک مغالطه بزرگ است: تبدیل قانون از ابزاری برای احقاق «حقوق عمومی» به سلاحی برای سلب «حق بنیادین آموزش».
مغالطه «بیطرفی قانون»
حامیان این رویکرد در باکو اغلب به مدلهای بینالمللی چنگ میاندازند تا تصمیم خود را «مدرن» جلوه دهند؛ اما یک سنجش انتقادی، بطلان این قیاسها را آشکار میسازد:
۱. مدل فرانسه: حتی در رادیکالترین خوانش از لائیسیته در فرانسه (قانون ۲۰۰۴)، قانونگذار صراحتاً «حمل و نمایش آشکار نمادهای مذهبی» را هدف قرار داد، نه لزوماً خود پوشیدگی مو یا تن را. از قضا در عمل، دانشآموزان و دانشجویان در ساختارهای حقوقی غربی توانستند با ابزارهایی چون کلاهگیس، انواع کلاه، باندانا، هدبندهای پهن و بازتعریف فرم پوشش، هم به مدرسه بروند و هم کرامت اعتقادی خود را حفظ کنند. اما در باکو، رفتار نهادهای بازرسی نه مبتنی بر بیطرفی، بلکه تهاجمی صریح علیه نفس باحجاب بودن و راندن دختران نوجوان به بیرون از درب مدرسه است؛ رفتاری خشن که اصل آزادی عقیده را ملغی میسازد.
۲. تجربه کمالیسم در ترکیه و کشف حجاب پهلوی: تاریخ معاصر منطقه انباشته از درسهای تکراری است. رضاخان در ایران و آتاتورک و ژنرالهای کودتای ۲۸ فوریه در ترکیه، سنگینترین هزینهها را پرداختند تا دینداری را با زور پلیس و بخشنامه از فضای عمومی محو کنند. نتیجه چه شد؟ در ترکیه، قانون منع حجاب در دانشگاهها نهتنها دین را حذف نکرد، بلکه به شکلگیری یک جنبش اجتماعی گسترده، بازتولید پایگاه رای مذهبیها و در نهایت سقوط کامل گفتمان کمالیسم سختسر در صندوقهای رای انجامید. در ایران زمان رضاخان هم تصمیم مشابه با مقاومت جدی مردم مواجه شد؛ تصمیمی که نه مدرنیته برای ایران آورد نه دستاورد موردنظر حکومت را داشت و فقط به تضییع حقوق زنان در جامعه، دستگیری، سرکوب و... انجامید.
امنیتیسازی مذهب
اما چرا دولت باکو در این مقطع زمانی دوباره این گسل را فعال کرده است؟ امنیتیسازی سیستماتیک مذهب برای توجیه استبداد داخلی و نزدیکی به متحدان بیرونی. رژیم باکو سالهاست که با بحران مشروعیت سیاسی، فساد گسترده در طبقه حاکم و سرکوب جامعه مدنی دستوپنجه نرم میکند. در این ساختار، هرگونه خودآگاهی مستقل و هویت مذهبی که مطیع قرائت دولتی نباشد، به عنوان «تهدید امنیتی»، «نفوذ خارجی» یا «رادیکالیسم» برچسب میخورد. فراتر از این، نزدیکی راهبردی و غیرقابلانکار باکو به رژیم صهیونیستی، رویکردی را در سیاستگذاری فرهنگی باکو نهادینه کرده که رسالت خود را زدودن تشیع و تضعیف پیوندهای هویتی قفقاز با جهان اسلام تعریف کرده است. در واقع پروژه حجاب ستیزی که نمود آن در نصب مجسمه ماسونی ابلیسک (نماد شیطان) در خیابان استقلال باکو با حضور الهام علیاف، تبلیغ صهیونیسم، ماسونیسم، بهائیت و تضعیف بنیان خانواده است، با هدف دور کردن جوانان آذربایجانی از ارزشهای مذهبی و ملی اصیل این کشور اجرا شده است.
حاکمیت جمهوری آذربایجان تلاش میکند تا ضعفهای بنیادین خود در برقراری عدالت اجتماعی و حکمرانی دموکراتیک را با یک جنگ نمادین علیه کودکان پنهان کند. بخشنامه منع روسری، مصداق بارز شجاعت کاذب در برابر بیدفاعترین قشر جامعه است: دولتی که در اصلاح ساختار اقتصادی و شفافیت ناتوان است، اقتدار ادعایی خود را پای گیتهای بازرسی مدرسه و با سنجیدن ابعاد پوشش موی دختران خردسال به رخ میکشد. ادعای دولت هم یکسانسازی لباس فرم است درحالی که پوشش سر ربطی به لباس فرم ندارد و اگر قرار باشد روسری برای دختران ممنوع شود کلاه هم باید برای پسران منع شود.
خشونت علیه کرامت کودک
مدرسه در تعریف استاندارد علوم تربیتی، پناهگاهی امن برای کشف استعداد، رشد شخصیت و تمرین جامعهپذیری است؛ اما بخشنامه اخیر در جمهوری آذربایجان، این محیط امن را به پادگانی انضباطی بدل کرده که در آن تن و ذهن کودک باید به مسلخ مهندسی سیاسی برود. محروم کردن دختربچهها از ورود به کلاس درس بهخاطر حجاب، مصداق بارز «خشونت نهادی» علیه بیدفاعترین قشر جامعه است. در حقوق بینالملل و ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک، حق آموزش یک حق مسلم، بنیادین و غیرمشروط است. مشروط کردن این حق طبیعی تحمیل تروما و اضطراب مداوم به دخترانی است که در سنین شکننده رشد قرار دارند.پیامد روانی چنین اجباری هولناک است؛ دختر نوجوانی که میان باور شخصی و خانوادگی و دروازه بسته مدرسه گرفتار میشود، دچار ازخودبیگانگی و احساس گناه دائمی خواهد شد. او احساس میکند بدنش و باورش مجرم است؛ مجرمی که قانونگذار با انگشتنما کردنش در برابر همکلاسیها، کرامت انسانی او را خرد میکند. از منظر فرهنگی، کار ویژه این بخشنامهها از اساس مختل است. هیچ جامعهای با حذف پوشش از کلاس درس، به پیشرفت علمی نرسیده است. برعکس، حذف دانشآموزان متدین به افت تحصیلی، افزایش نرخ ترکتحصیل دختران و تعمیق شکاف جنسیتی دامن میزند. حاکمیتی که ادعای توسعهگرایی دارد، عملاً سرمایه انسانی آینده کشورش را به دلیل یک حساسیت هیستریک ایدئولوژیک، به حاشیه میراند و خانهنشین میکند.
پژواک اعتراض؛ از باکو تا آنکارا و تهران
این تصمیم ضدحقوقی نتوانست در سکوت پیش برود و بهسرعت با واکنشهای گسترده داخلی و منطقهای مواجه شد. در داخل جمهوری آذربایجان، بهرغم فضای خفقان، جوانان، فعالان مدنی و بدنه مستقل جامعه واکنشهای تندی نشان دادند. شبکههای اجتماعی مملو از کارزارهای مخالفت با این بخشنامه شد و کاربران با هشتگهای متعدد، این اقدام را محکوم کردند. موضوعی که به مسدود شدن چند شبکه اجتماعی ختم شد. بسیاری از نخبگان مستقل باکو هشدار دادند که حاکمیت با تحریک احساسات مذهبی مردم، مستقیماً به ثبات اجتماعی کشور ضربه میزند.در عرصه بینالمللی، یکی از صریحترین و شدیدترین واکنشها از ترکیه برخاست. درحالیکه باکو تلاش میکند ترکیه را شریک راهبردی و الگوی توسعه خود معرفی کند، رسانههای ترکیه، تحلیلگران و حتی چهرههای مطرح سیاسی این کشور به شکل یکپارچه این تصمیم را محکوم کردند. مطبوعات ترکیه با یادآوری دوران تاریک سرکوب مذهبی در کودتای ۲۸ فوریه، باکو را از پیمودن این مسیر بنبست برحذر داشتند و صراحتاً نوشتند که ممنوعیت پوشش دختران مسلمان، به هیچوجه نشانه مدرنیته نیست، بلکه دیکتاتوری فرهنگی علیه نسل جوان است.
همزمان در ایران هم رسانهها و نخبگان فرهنگی با اتخاذ موضعی اصولی، این اقدام را ادامه پروژه امنیتیسازی تشیع در قفقاز و تضییع حقوق اولیه کودکان دانستند و به دولتمردان باکو یادآور شدند که دوستی با رژیم صهیونیستی و جنگ با سنتهای دیرین مردم خود، سرانجامی جز شکست ندارد.
فرجام لجاجت؛ بازتولید بحران مشروعیت
تجربه تاریخی ثابت کرده است که مهندسی اجتماعی در برابر باورهای ریشهدار، به جای خاموش کردن ایمان، تنها آن را به لایههای پنهان و زیرزمینی جامعه میراند. هنگامی که یک دولت گیتهای مدرسه را به ابزاری برای تفتیش عقاید بدل میسازد، جامعه برای صیانت از هویت خویش، به ایجاد ساختارهای موازی روی میآورد؛ از رواج آموزشهای غیررسمی و زیرزمینی گرفته تا کاهش سرمایه اجتماعی و سقوط نرخ مشارکت ملی.
باکو باید بداند که بحران ناکارآمدی و شکاف عمیق ملت دولت با ممنوعکردن روسری دختران حل نمیشود. دولتی که از روسری یک دختربچه دبستانی احساس خطر میکند، در واقع ضعف مشروعیت و پوشالی بودن سازههای هویتی خود را جار میزند. سرنوشت محتوم تمامی سیاستهای استبدادی دینستیزانه در قرن گذشته، بازگشت ناگزیر به نقطه پذیرش اراده عمومی بوده است. تاوان سنگین این لجاجتها را اکنون کودکانی میدهند که پشت درهای بسته با چشمانی اشکبار ایستادهاند؛ اما تاریخ درس تلخی برای حاکمان آذربایجان دارد: قانونی که بر پایمال کردن حق تحصیل کودکان بنا شود، نه دوام میآورد و نه احترام میخرد، بلکه صرفاً روند سقوط مشروعیت بانیان خود را شتاب میبخشد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


