وقتی امیر دوباره سارا را در آغوش گرفت
روایت پیوند دوباره یک خواهر و برادر پس از ۱۸ سال دوری؛ دیداری سرشار از عشق، اشک شوق و آغاز فصلی تازه در زندگینویسنده: مریم رستگار | روزنامهنگار
مترجم:
گاهی زندگی، آدمی را در همان سالهای نخست کودکی محکوم به سرنوشتی تلخ میکند؛ تنهایی و دوری از عزیزانی که جای خالیشان تا سالها در گوشهای از قلب آدم باقی میماند. قصه امیر و سارا، روایت ۱۸ سال جدایی است؛ دو خواهر و برادر بی سرپرست که روزگار آنها را از هم دور کرد. چند روز پیش از روابط عمومی موسسه شکوه مهر تماس گرفتند و خبر از یافتن برادر یکی از مددجویان دادند. تاکید داشتند تا لحظه دیدار این خبر رسانهای نشود تا غافلگیریاش از بین نرود و زیبایی در آغوش کشیدن خواهر و برادر گمشده تازه بماند. ما هم در موسسه حاضر شدیم تا این لحظه زیبا را ثبت کنیم. با تشکر از آقای رئوفی که هماهنگکننده این گزارش بود. برای حفظ حریم خانواده، از انتشار تصویر این دو عزیز معذوریم.

آغاز جدایی خواهر و برادر
سارا فقط یک سال داشت که به خانوادهای در خلیلآباد سپرده شد تا در محیطی خانوادگی بزرگ شود؛ اما امیر، برادر چهار سالهاش، سالهای کودکی را در مراکز مختلف بهزیستی سپری کرد. امیر آنقدر بزرگ نبود که مفهوم جدایی را بفهمد. با اینحال، بعضی خاطرات از کودکی در ذهن باقی میمانند؛ گاهی روشن و واضح و گاهی مبهم، مانند تصویری دور که با گذشت سالها رنگ میبازد، اما هرگز بهطور کامل محو نمیشود. برای پسرک قصه ما یک حقیقت تلخ در تمام این سالها زنده ماند: او خواهری داشت که کنارش نبود.
سالها از پی هم گذشتند. امیر در مراکز مختلف بهزیستی بزرگ شد، از کودکی به نوجوانی رسید و کمکم آموخت که باید روی پای خودش بایستد. او در میان دشواریهای زندگی، راهی برای ساختن آینده خود پیدا کرد و سرانجام در یک گلفروشی مشغول به کار شد؛ اما آرزوی قدیمی همچنان در دلش زنده بود؛ آرزوی دیدن سارا، تنها خواهرش. دلخوشی امیر همین بود که جای خواهرش امن است. هرچند پیش او نیست، اما دلش گرم بود که سارا هم در همین هوایی نفس میکشد که او هر روز نفس میکشد؛ جایی دورتر، زیر آسمانی مشترک، قد میکشد و زندگی میکند. همین خیال، مرهم دلتنگیهایش بود؛ امید کوچکی که در تمام سالهای تنهایی، گوشهای از دلش را روشن نگه میداشت. امیر نمیدانست سارا چه روزهایی را میگذراند، چه رؤیاهایی در سر دارد و آیا گاهی به برادری فکر میکند که سالها پیش از او جدا شده است یا نه؛ اما خودش هیچوقت از رؤیای دیدار دوباره دست نکشید.
سارا؛ از رؤیای خانواده امن
تا بازگشت به بهزیستی
در سوی دیگر این داستان، شرایط آنگونه که انتظار میرفت برای سارا پیش نرفت. او که در یک سالگی از برادرش جدا شده بود، اصلا نمی دانست که برادری هم دارد. خدا می داند که به سارا چه گذشت اما او هم بزرگ شد. با مشکلاتی در محیط خانواده فرزندپذیر روبهرو بود و در نهایت از سوی آنها طرد شد. این اتفاق، بار دیگر او را با واقعیت تلخ بیپناهی مواجه کرد. دختری که سالهای کودکیاش را با تصور داشتن یک خانواده امن سپری کرده بود، دوباره به مجموعه بهزیستی بازگشت.
موضوع حقوق قانونی و داراییهایی که گفته میشد باید به نام سارا ثبت شود هم انجام نگرفته بود و حتی یارانه سارا نیز به نام آن خانواده بود. سارا در این روزهای دشوار به آقای اشرافی، رئیس هیئتمدیره موسسه خیریه بوستان شکوه مهر پناه آورد؛ اقدامی که سرآغاز پیگیریهایی شد که سرانجام به کشف بخشی از گذشته فراموششده او انجامید. در بررسیهای اولیه پرونده سارا، موضوعی مهم آشکار شد: او برادری داشت که سالها پیش از او جدا شده بود. برادری به نام امیر که در مراکز بهزیستی رشد کرده و اکنون برای خود زندگی مستقلی ساخته بود. پیگیریهای موسسه بوستان شکوه مهر و همکاری مجموعه بهزیستی، زمینه شناسایی و برقراری ارتباط میان این خواهر و برادر را فراهم کرد.
لحظه وصال؛ اشکهایی که سالها انتظار را
روایت میکردند
سرانجام، زمان دیدار فرا رسید. در مراسمی که به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار در موسسه بوستان شکوه مهر برگزار شد، امیر و سارا پس از ۱۸ سال دوری دوباره به یکدیگر رسیدند. فضای مراسم که برای تقدیر از پرستاران و مراقبان مرکز شکل گرفته بود، ناگهان به صحنهای احساسی تبدیل شد. خواهر و برادری که در کودکی از هم جدا شده بودند، اکنون پس از گذشت سال ها فرصت یافتند یکدیگر را ببینند و در آغوش هم قرار بگیرند.
امیر حالا در اتفاقی غیرمنتظره روبهروی خواهرش ایستاده بود که سالها نامش را با دلتنگی در دل نگه داشته و رؤیای دیدنش را در خلوت روزهای تنهایی مرور کرده بود. در میان اشکهای شوق و نگاههای لبریز از احساس حاضران، قصه امیر و سارا دوباره از نو آغاز شد. حالا دیگر از آن پسربچه چهارساله، جوانی ۲۲ساله قد کشیده بود که میتوانست مردانه پناه خواهر ۱۹سالهاش باشد. دنیا برای سارا، با داشتن برادری که مثل کوه پشتش بایستد، دوباره رنگ امنیت گرفته بود و خواهر کوچولوی امیر، حالا به بانویی جوان و زیبا تبدیل شده بود که قرار بود از این پس، همدم و همراه برادرش در پیچوخمهای زندگی باشد. انگار ۱۸ سال دوری، در یک آغوش خلاصه شده بود؛ آغوشی که قرار بود آغاز روزهایی تازه باشد. خواهر و برادر، پس از ۱۸ سال دوری، یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ آغوشی که انگار تمام دلتنگیهای سالهای جدایی را در خود جای داده بود. مگر میشود یکباره دنیا اینطور به کام آدم شود؟
حمایت های بهزیستی برای شروعی تازه
مسئولان بهزیستی و موسسه شکوه مهر در این مراسم حمایتهایی از جمله هدایای نقدی، تأمین منزل مسکونی و لوازم مورد نیاز زندگی را برای سارا و امیر درنظر گرفتند؛ در کنار این حمایتهای مادی، همراهی عاطفی و معنوی مسئولان بهزیستی و موسسه بوستان شکوه مهر نیز میتواند تکیهگاهی برای عبور این خواهر و برادر از روزهای دشوار گذشته باشد. حالا امیر و سارا، با امید به آیندهای روشنتر و دلگرمی داشتن یکدیگر، فرصت دارند فصل تازهای از زندگی را با آرامش و امنیت بیشتری آغاز کنند. دعای خیرمان همراهشان...

آغاز جدایی خواهر و برادر
سارا فقط یک سال داشت که به خانوادهای در خلیلآباد سپرده شد تا در محیطی خانوادگی بزرگ شود؛ اما امیر، برادر چهار سالهاش، سالهای کودکی را در مراکز مختلف بهزیستی سپری کرد. امیر آنقدر بزرگ نبود که مفهوم جدایی را بفهمد. با اینحال، بعضی خاطرات از کودکی در ذهن باقی میمانند؛ گاهی روشن و واضح و گاهی مبهم، مانند تصویری دور که با گذشت سالها رنگ میبازد، اما هرگز بهطور کامل محو نمیشود. برای پسرک قصه ما یک حقیقت تلخ در تمام این سالها زنده ماند: او خواهری داشت که کنارش نبود.
سالها از پی هم گذشتند. امیر در مراکز مختلف بهزیستی بزرگ شد، از کودکی به نوجوانی رسید و کمکم آموخت که باید روی پای خودش بایستد. او در میان دشواریهای زندگی، راهی برای ساختن آینده خود پیدا کرد و سرانجام در یک گلفروشی مشغول به کار شد؛ اما آرزوی قدیمی همچنان در دلش زنده بود؛ آرزوی دیدن سارا، تنها خواهرش. دلخوشی امیر همین بود که جای خواهرش امن است. هرچند پیش او نیست، اما دلش گرم بود که سارا هم در همین هوایی نفس میکشد که او هر روز نفس میکشد؛ جایی دورتر، زیر آسمانی مشترک، قد میکشد و زندگی میکند. همین خیال، مرهم دلتنگیهایش بود؛ امید کوچکی که در تمام سالهای تنهایی، گوشهای از دلش را روشن نگه میداشت. امیر نمیدانست سارا چه روزهایی را میگذراند، چه رؤیاهایی در سر دارد و آیا گاهی به برادری فکر میکند که سالها پیش از او جدا شده است یا نه؛ اما خودش هیچوقت از رؤیای دیدار دوباره دست نکشید.
سارا؛ از رؤیای خانواده امن
تا بازگشت به بهزیستی
در سوی دیگر این داستان، شرایط آنگونه که انتظار میرفت برای سارا پیش نرفت. او که در یک سالگی از برادرش جدا شده بود، اصلا نمی دانست که برادری هم دارد. خدا می داند که به سارا چه گذشت اما او هم بزرگ شد. با مشکلاتی در محیط خانواده فرزندپذیر روبهرو بود و در نهایت از سوی آنها طرد شد. این اتفاق، بار دیگر او را با واقعیت تلخ بیپناهی مواجه کرد. دختری که سالهای کودکیاش را با تصور داشتن یک خانواده امن سپری کرده بود، دوباره به مجموعه بهزیستی بازگشت.
موضوع حقوق قانونی و داراییهایی که گفته میشد باید به نام سارا ثبت شود هم انجام نگرفته بود و حتی یارانه سارا نیز به نام آن خانواده بود. سارا در این روزهای دشوار به آقای اشرافی، رئیس هیئتمدیره موسسه خیریه بوستان شکوه مهر پناه آورد؛ اقدامی که سرآغاز پیگیریهایی شد که سرانجام به کشف بخشی از گذشته فراموششده او انجامید. در بررسیهای اولیه پرونده سارا، موضوعی مهم آشکار شد: او برادری داشت که سالها پیش از او جدا شده بود. برادری به نام امیر که در مراکز بهزیستی رشد کرده و اکنون برای خود زندگی مستقلی ساخته بود. پیگیریهای موسسه بوستان شکوه مهر و همکاری مجموعه بهزیستی، زمینه شناسایی و برقراری ارتباط میان این خواهر و برادر را فراهم کرد.
لحظه وصال؛ اشکهایی که سالها انتظار را
روایت میکردند
سرانجام، زمان دیدار فرا رسید. در مراسمی که به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار در موسسه بوستان شکوه مهر برگزار شد، امیر و سارا پس از ۱۸ سال دوری دوباره به یکدیگر رسیدند. فضای مراسم که برای تقدیر از پرستاران و مراقبان مرکز شکل گرفته بود، ناگهان به صحنهای احساسی تبدیل شد. خواهر و برادری که در کودکی از هم جدا شده بودند، اکنون پس از گذشت سال ها فرصت یافتند یکدیگر را ببینند و در آغوش هم قرار بگیرند.
امیر حالا در اتفاقی غیرمنتظره روبهروی خواهرش ایستاده بود که سالها نامش را با دلتنگی در دل نگه داشته و رؤیای دیدنش را در خلوت روزهای تنهایی مرور کرده بود. در میان اشکهای شوق و نگاههای لبریز از احساس حاضران، قصه امیر و سارا دوباره از نو آغاز شد. حالا دیگر از آن پسربچه چهارساله، جوانی ۲۲ساله قد کشیده بود که میتوانست مردانه پناه خواهر ۱۹سالهاش باشد. دنیا برای سارا، با داشتن برادری که مثل کوه پشتش بایستد، دوباره رنگ امنیت گرفته بود و خواهر کوچولوی امیر، حالا به بانویی جوان و زیبا تبدیل شده بود که قرار بود از این پس، همدم و همراه برادرش در پیچوخمهای زندگی باشد. انگار ۱۸ سال دوری، در یک آغوش خلاصه شده بود؛ آغوشی که قرار بود آغاز روزهایی تازه باشد. خواهر و برادر، پس از ۱۸ سال دوری، یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ آغوشی که انگار تمام دلتنگیهای سالهای جدایی را در خود جای داده بود. مگر میشود یکباره دنیا اینطور به کام آدم شود؟
حمایت های بهزیستی برای شروعی تازه
مسئولان بهزیستی و موسسه شکوه مهر در این مراسم حمایتهایی از جمله هدایای نقدی، تأمین منزل مسکونی و لوازم مورد نیاز زندگی را برای سارا و امیر درنظر گرفتند؛ در کنار این حمایتهای مادی، همراهی عاطفی و معنوی مسئولان بهزیستی و موسسه بوستان شکوه مهر نیز میتواند تکیهگاهی برای عبور این خواهر و برادر از روزهای دشوار گذشته باشد. حالا امیر و سارا، با امید به آیندهای روشنتر و دلگرمی داشتن یکدیگر، فرصت دارند فصل تازهای از زندگی را با آرامش و امنیت بیشتری آغاز کنند. دعای خیرمان همراهشان...
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


