رازهای هنر «نگفتن» در داستاننویسی
چرا برخی داستانها سالها در ذهن میمانند؟ بررسی تکنیکهای روایت غیرمستقیم و نقش کلیدی «نگفتهها» در ماندگاری آثار ادبینویسنده: محمد بهبودی نیا
مترجم:
داستاننویس، بیش از آنکه با کلمات روی کاغذ اثرش را در ذهن مخاطب ماندگار کند، در بسیاری از موارد با بهره گرفتن از تکنیک هایی، باعث این ماندگاری می شود. هنر «نگفتن»، یکی از همین تکنیکهاست. حذف یک شخصیت، سکوت درباره یک حقیقت یا غیبت عنصری که ردپایش در سراسر داستان باقی میماند، زیرشاخه تکنیک نگفتن در داستان است. این موارد میتواند ذهن خواننده را به مسیری ببرد که با توضیح مستقیم نویسنده ممکن نیست. حسین عباسزاده، داستاننویس و مدرس ادبیات داستانی، در کارگاه آموزشی که در مؤسسه خراسان برگزار شد، به تشریح این تکنیک پرداخته است.

کنترل کردن ذهن مخاطب
حسین عباسزاده در این کارگاه آموزشی گفت: بسیاری از نامهای ماندگار در ادبیات و داستان، هنر کنترل و همراه کردن ذهن مخاطب را آموخته و در آثارشان به کار بستهاند و از این تکنیک برای پیش بردن روایت خود استفاده میکنند. نویسندگان بزرگی مانند همینگوی، مخاطب را بهگونهای با داستان همراه میکنند که او لحظهبهلحظه درگیر اتفاقات و کشف لایههای مختلف روایت باشد.
وی افزود: وقتی نویسنده همهچیز را برای مخاطب توضیح میدهد، ذهن مخاطب خیلی زود خسته می شود و دیگر برای همراهی با داستان انگیزهای ندارد. نویسنده باید حدس زدن بخشی از اطلاعات را به مخاطب واگذار کند تا خودش آنها را کشف کند. این شیوه باعث میشود مخاطب در شکلگیری معنای داستان نقش موثری داشته باشد و صرفاً دریافتکننده اطلاعات نباشد.
این پژوهشگر ادبی خاطرنشان کرد: مخاطب، هنگام خواندن داستان میخواهد بداند چه چیزی را میخواند، نویسنده درباره چه کسی صحبت میکند و روایت به کدام سمت میرود. هنر نویسنده در این است که با مدیریت اطلاعات، کنجکاوی مخاطب را حفظ کند و به او فرصت کشف بدهد.
حذف؛ راهی برای فعال کردن ذهن خواننده
عباس زاده گفت: یکی از شیوههای حذف، کنار گذاشتن شخصیتی است که رفتاری تاثیرگذار در داستان انجام میدهد، اما در ادامه از روایت خارج میشود. نویسنده با این کار ذهن مخاطب را کنجکاو میکند که این فرد کیست؟ یا کجا رفته است؟ سپس بهتدریج اطلاعات لازم را در اختیار مخاطب میگذارد. در نتیجه، مخاطب برای فهمیدن آنچه اتفاق افتاده، ذهن خود را به کار میاندازد و در جریان کشف داستان مشارکت میکند.
همین مشارکت ذهنی باعث میشود او از خواندن داستان خسته نشود و تا پایان آن را دنبال کند؛ در این صورت است که صحنهها و جزئیات روایت برای سالها در ذهن او باقی می مانند.
تفاوت عمده سینما با داستان
نویسنده کتاب «کوه مرگی » در این کارگاه به تفاوت داستان و سینما از این منظر اشاره کرد و گفت: در داستان، ذهن خواننده تصویر میسازد، کشف میکند و احساسات را شکل میدهد؛ اما در سینما، در بسیاری از موارد ذهن بیننده با تصاویر آماده روبهروست و نقش مصرفکننده دارد، نه تولیدکننده تصویر، خیال و ....
وی همچنین درباره شیوههای مختلف حذف گفت: نویسنده میتواند یک اتفاق اصلی را حذف کند و داستان را از پیامدهای آن اتفاق آغاز کند. در این روش، مخاطب با اطلاعاتی ناقص روبهرو میشود و بر اساس حدس و گمانهای خود، بخشهای ناگفته روایت را کنار هم میگذارد. نوع دیگری از حذف، مربوط به احساسات روانشناختی شخصیتهاست. در این شیوه، نویسنده احساس شخصیت را بهصورت مستقیم توضیح نمیدهد، بلکه آن را از طریق رفتار، کنش و واکنش او نشان میدهد. مخاطب نیز با مشاهده همین رفتارها، به احساسات یک شخصیت پی میبرد. این تکنیک ها بیشتر در مرحله بازنویسی داستان شکل میگیرد و به نویسنده کمک میکند از توضیح مستقیم فاصله بگیرد.
سکوت؛ کنشی در دل روایت
این پژوهشگر ادبی در توضیح نقش سکوت در داستان نیز گفت: گاهی نویسنده باید سکوت یک شخصیت درباره موضوعی را به وضعیتی معنادار در داستان تبدیل کند. این سکوت میتواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ ممکن است شخصیت حقیقتی را پنهان کند، از چیزی شرم داشته باشد یا بترسد. بنابراین، قرار نیست شخصیتهای داستان همیشه حرف بزنند.
وی تصریح کرد: وقتی یکی از شخصیت ها، سکوت میکند، مخاطب از روی رفتارها، لحن و واکنشهای او به دنبال کشف دلیل این سکوت میرود. در چنین موقعیتی، سکوت خودش به یک کنش داستانی تبدیل میشود و میتواند اطلاعاتی را منتقل کند که با توضیح مستقیم به دست نمیآیند.
غیبت و جذابیت های آن
این استاد داستاننویسی در ادامه به سومین اصل «نگفتن در داستان»، یعنی غیبت یک شخصیت تاثیرگذار، پرداخت و گفت: در تکنیک غیبت، با فردی روبهرو هستیم که حضور فیزیکی ندارد، ولی تأثیر و پیامدهای نبودنش در داستان چشمگیر است.
رمان «جای خالی سلوچ» اثر محمود دولتآبادی نمونهای از رمانهایی است که بر اساس غیبت یک شخصیت شکل گرفته است. گاهی یک شخصیت، شیء یا مکان از داستان حذف میشود، اما آثار و نشانههای آن در ادامه روایت باقی میماند. برای مثال، ممکن است پدری در داستان حضور نداشته باشد، اما صندلی او یا پارکی که هر روز به آنجا میرفته، همچنان در روایت دیده شود. این عناصر که با شخص غایب در ارتباط هستند، مخاطب را به یاد شخصیت حذفشده میاندازند و جای خالی او را در ذهن خواننده زنده نگه میدارند.
داستان در بازنویسی متولد میشود
عباسزاده در پایان با اشاره به امکان استفاده همزمان از هر سه تکنیک حذف، سکوت و غیبت در یک داستان گفت: گاهی آنچه در داستان غایب است، حذف میشود یا دربارهاش حرفی زده نمیشود، اهمیت بیشتری از شخصیتها و عناصر حاضر در روایت دارد. برای تاثیرگذاری بیشتر این تکنیک ها باید ابتدا طرح اولیه را نوشت و در ادامه این تکنیک ها را قدرتمندتر اجرا کرد؛ به نظر من، داستان در بازنویسی متولد میشود.

کنترل کردن ذهن مخاطب
حسین عباسزاده در این کارگاه آموزشی گفت: بسیاری از نامهای ماندگار در ادبیات و داستان، هنر کنترل و همراه کردن ذهن مخاطب را آموخته و در آثارشان به کار بستهاند و از این تکنیک برای پیش بردن روایت خود استفاده میکنند. نویسندگان بزرگی مانند همینگوی، مخاطب را بهگونهای با داستان همراه میکنند که او لحظهبهلحظه درگیر اتفاقات و کشف لایههای مختلف روایت باشد.
وی افزود: وقتی نویسنده همهچیز را برای مخاطب توضیح میدهد، ذهن مخاطب خیلی زود خسته می شود و دیگر برای همراهی با داستان انگیزهای ندارد. نویسنده باید حدس زدن بخشی از اطلاعات را به مخاطب واگذار کند تا خودش آنها را کشف کند. این شیوه باعث میشود مخاطب در شکلگیری معنای داستان نقش موثری داشته باشد و صرفاً دریافتکننده اطلاعات نباشد.
این پژوهشگر ادبی خاطرنشان کرد: مخاطب، هنگام خواندن داستان میخواهد بداند چه چیزی را میخواند، نویسنده درباره چه کسی صحبت میکند و روایت به کدام سمت میرود. هنر نویسنده در این است که با مدیریت اطلاعات، کنجکاوی مخاطب را حفظ کند و به او فرصت کشف بدهد.
حذف؛ راهی برای فعال کردن ذهن خواننده
عباس زاده گفت: یکی از شیوههای حذف، کنار گذاشتن شخصیتی است که رفتاری تاثیرگذار در داستان انجام میدهد، اما در ادامه از روایت خارج میشود. نویسنده با این کار ذهن مخاطب را کنجکاو میکند که این فرد کیست؟ یا کجا رفته است؟ سپس بهتدریج اطلاعات لازم را در اختیار مخاطب میگذارد. در نتیجه، مخاطب برای فهمیدن آنچه اتفاق افتاده، ذهن خود را به کار میاندازد و در جریان کشف داستان مشارکت میکند.
همین مشارکت ذهنی باعث میشود او از خواندن داستان خسته نشود و تا پایان آن را دنبال کند؛ در این صورت است که صحنهها و جزئیات روایت برای سالها در ذهن او باقی می مانند.
تفاوت عمده سینما با داستان
نویسنده کتاب «کوه مرگی » در این کارگاه به تفاوت داستان و سینما از این منظر اشاره کرد و گفت: در داستان، ذهن خواننده تصویر میسازد، کشف میکند و احساسات را شکل میدهد؛ اما در سینما، در بسیاری از موارد ذهن بیننده با تصاویر آماده روبهروست و نقش مصرفکننده دارد، نه تولیدکننده تصویر، خیال و ....
وی همچنین درباره شیوههای مختلف حذف گفت: نویسنده میتواند یک اتفاق اصلی را حذف کند و داستان را از پیامدهای آن اتفاق آغاز کند. در این روش، مخاطب با اطلاعاتی ناقص روبهرو میشود و بر اساس حدس و گمانهای خود، بخشهای ناگفته روایت را کنار هم میگذارد. نوع دیگری از حذف، مربوط به احساسات روانشناختی شخصیتهاست. در این شیوه، نویسنده احساس شخصیت را بهصورت مستقیم توضیح نمیدهد، بلکه آن را از طریق رفتار، کنش و واکنش او نشان میدهد. مخاطب نیز با مشاهده همین رفتارها، به احساسات یک شخصیت پی میبرد. این تکنیک ها بیشتر در مرحله بازنویسی داستان شکل میگیرد و به نویسنده کمک میکند از توضیح مستقیم فاصله بگیرد.
سکوت؛ کنشی در دل روایت
این پژوهشگر ادبی در توضیح نقش سکوت در داستان نیز گفت: گاهی نویسنده باید سکوت یک شخصیت درباره موضوعی را به وضعیتی معنادار در داستان تبدیل کند. این سکوت میتواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ ممکن است شخصیت حقیقتی را پنهان کند، از چیزی شرم داشته باشد یا بترسد. بنابراین، قرار نیست شخصیتهای داستان همیشه حرف بزنند.
وی تصریح کرد: وقتی یکی از شخصیت ها، سکوت میکند، مخاطب از روی رفتارها، لحن و واکنشهای او به دنبال کشف دلیل این سکوت میرود. در چنین موقعیتی، سکوت خودش به یک کنش داستانی تبدیل میشود و میتواند اطلاعاتی را منتقل کند که با توضیح مستقیم به دست نمیآیند.
غیبت و جذابیت های آن
این استاد داستاننویسی در ادامه به سومین اصل «نگفتن در داستان»، یعنی غیبت یک شخصیت تاثیرگذار، پرداخت و گفت: در تکنیک غیبت، با فردی روبهرو هستیم که حضور فیزیکی ندارد، ولی تأثیر و پیامدهای نبودنش در داستان چشمگیر است.
رمان «جای خالی سلوچ» اثر محمود دولتآبادی نمونهای از رمانهایی است که بر اساس غیبت یک شخصیت شکل گرفته است. گاهی یک شخصیت، شیء یا مکان از داستان حذف میشود، اما آثار و نشانههای آن در ادامه روایت باقی میماند. برای مثال، ممکن است پدری در داستان حضور نداشته باشد، اما صندلی او یا پارکی که هر روز به آنجا میرفته، همچنان در روایت دیده شود. این عناصر که با شخص غایب در ارتباط هستند، مخاطب را به یاد شخصیت حذفشده میاندازند و جای خالی او را در ذهن خواننده زنده نگه میدارند.
داستان در بازنویسی متولد میشود
عباسزاده در پایان با اشاره به امکان استفاده همزمان از هر سه تکنیک حذف، سکوت و غیبت در یک داستان گفت: گاهی آنچه در داستان غایب است، حذف میشود یا دربارهاش حرفی زده نمیشود، اهمیت بیشتری از شخصیتها و عناصر حاضر در روایت دارد. برای تاثیرگذاری بیشتر این تکنیک ها باید ابتدا طرح اولیه را نوشت و در ادامه این تکنیک ها را قدرتمندتر اجرا کرد؛ به نظر من، داستان در بازنویسی متولد میشود.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


