راستی، سند رستگاری است!

نویسنده: سید احمد میرزاده

مترجم:

​​​​​​​

در سپاه اهریمن، دیوان‌دیو، آن دیو نیرنگ و ریو، دروگ است. دروگ، دل‌ها را به سوگ می‌نشاند. دبور سیاهی سرزمین‌ها و جان‌هاست. آن‌که دروغ بر گردن او یوغ می‌افکند از گردنۀ گمراهی به درّۀ تباهی فرومی‌غلتد. در این ملک اهورایی، پایندان فرماندهی و اندرز فرمانروایان هماره دورباد دروغ بوده است: زبان را مگردان به گرد دروغ/ چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ.  آن روز که دارای بزرگ نیایش کرد دعای او نقرِ صخره‌ای شد ستبر و بلند تا از باد و باران گزند نیابد: خدایا این سرزمین را از دشمن و خشکیده‌سالی و دروغ نگه دار!
فرّخ بادا یاد آن خردمند پیر، پدرم! در آن واپسین دم‌ها آن‌گاه که اندک‌اندک چشم بر جهانِ فریب فرومی‌بست چونان سپارش آخرین چنین گفت: «النجاتُ فی الصِدق.» فرمود راستی سند رستگاری است/ در پیش خلق آینه‌ای بی غبار باش. به‌راستی که «راستی» بوستانی بی‌خار و گُلستانی همیشه بهار است. خویی است مطبوع و در آن خوبیِ دو گیتی مجموع! به آب مانند است؛ شفاف است و صاف. و بدان سان که عرش خدا بر آب نهاده است بنای دین خدا بر راستی است: اَلصِّدْقُ عِمادُ الاِسْلامِ و دعامه الایمان. سخن را به آرایه‌ها زیبا می‌دارند اما دریغا اگر دروغ در جان سخن باشد به هیچ آرایه آراستگی نمی‌یابد که «سخن را زیوری چون راستی نیست!» هر پگاه، دو بامداد در پیش روی تو آینه‌اند تا به معاینه در گفتِ آن خواجۀ شکّرسخنان و خسرو شیرین‌دهنان بنگری: به صدق کوش که خورشید زاید از نفست / که از دروغ سیه‌روی گشت صبحِ نخست. هشتمین پیشوای ما به آن امامزادۀ پاک که در خاک ری مقام کرد چنین نوشت: «ای عبدالعظیم! سلام مرا به یارانم برسان و آنان را به راستگویی و امانتداری فرا بخوان» 
(بحارالانوار-ج۷۱-ص۲۳۰)
10 صفحه اول