بهار، برایم کاموا بیاور

نگاهی به کتاب «بهار برایم کاموا بیاور» اثر زنده‌یاد مریم حسینیان

نویسنده: حیدر کاسبی

مترجم:


کسی که از مرگ می‌نویسد حتماً زندگی را درک کرده است. کسی که مرگ را در یک‌قدمی خودش احساس می‌کند قطعاً زندگی را بیشتر از آدم‌های معمولی می‌فهمد و دوست دارد.زنده یاد مریم حسینیان نویسنده مشهدی که سال‌های زیادی را با سرطان دست‌وپنجه نرم کرده بود بیشتر از هرکسی زندگی و مرگ را در نوشته‌هایش تلفیق کرده و امید و نومیدی‌اش را به تصویر کشیده است.او بیشتر به‌عنوان یک نویسنده داستان کوتاه معروف است اما در کتاب آخرش نوشتن رمان را هم برای اولین و آخرین بار تجربه کرده و به‌خوبی از پس آن برآمده است.

​​​​​​​شاید اگر مرگ امان داده بود مریم حسینیان در آینده به یکی از حرفه‌ای‌ترین رمان نویسان معاصر کشور تبدیل می شد.
 داستانی پر از تعلیق، ابهام و استعاره
«بهار برایم کاموا بیاور» یکی از بی‌نظیرترین اسم‌هایی ست که می‌توان بر جلد یک کتاب مشاهده کرد و از همان ابتدا به خوانش آن تشویق شد.
نویسنده در همین چندکلمه‌ای که برای نام کتاب انتخاب کرده است چند نکته مهم و آرایه ادبی را مستتر کرده است.
جدای از ایهامی که می‌توان برای کلمه «بهار» متصور شد و آن را به دو معنی فصل و نام یک زن تعبیر کرد، در خوانش آن نیز دو حالت را می‌توان متصور بود، حالت اول پیوسته بودن جمله است که در آن «بهار» اولین فصل سال تعبیر می‌شود.
و اما حالا دوم منادا بودن «بهار» است و آنجاست که بهار نه‌تنها نام یک‌فصل که می‌تواند نامی برای یک زن نیز تلقی شود.
حالا فکر کنید کتابی که از همین ابتدا و از روی جلد چنین تعلیق و ایهامی را به شنونده‌اش منتقل می‌کند، در ادامه چه خوابی برای او دیده است و چه بازی‌های زبانی، استعاره‌ها، ایهام‌ها و چه ابهام‌های شاعرانه‌ای را برای او کنار گذاشته است:
«گفتی اینجا شبیه همان‌جایی ست که شب‌ها می‌نویسی‌اش. گفتی فقط این جاست که درخت‌هایش از دور تیره‌اند. گفتی صدای کبک می‌شنوی وسط زمستان. قبول کردم و دست و تا بچه را گرفتم و آمدم توی خانه‌ای که دلم هُری پایین می‌ریخت وقتی...»
تقابل عشق و وحشت
«بهار برایم کاموا بیاور» نمونه بارز یک رمان «گوتیک» است که فضای عاشقانه داستان را با فضایی رازآلود و مبهم تلفیق کرده است.
کتاب «بهار برایم کاموا بیاور» کتابی سرشار از اوهام است اما در ژانر وحشت نیست، کتابی ست که هیجان مخاطب را تحریک می‌کند و ذهن او را به تکاپو وامی‌دارد، کتابی با ریتم تند و پر از تعلیق.
برای کسانی که عاشق غافلگیری و شگفت‌زدگی در داستان هستند کتاب «بهار برایم کاموا بیاور» گزینه بسیار مناسبی ست، مخصوصاً در فصل آخر که شمارا تا حد عجیبی میخکوب می‌کند:
«سرم را تکان دادم و دیدم پشت سرت سقف به‌اندازه دهان گودالی کوچک ریخته است. کف اتاق پر بود از کبک‌های خیس و سرمازده‌ای که با سر مجروح و پاهای باریک و خیس، آرام و کُند تکان می‌خوردند...»
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار