خدمتکارسارق !
نویسنده:
مترجم:
از حدود یک ماه قبل وقتی به عنوان خدمتکار درمنزل آقای مهندس مشغول کارشدم ،اعضای خانواده اش خیلی به من ابراز محبت می کردند تا جایی که ...
به گزارش اختصاصی روزنامه خراسان ،این ها بخشی ازاظهارات زن40 ساله ای است که به اتهام دستبرد به منزل صاحبکارش دستگیر شده بود. این زن جوان درحالی که بسیار به نظر پشیمان به نظر می رسید درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری نجفی مشهد گفت:دریک خانواده پرجمعیت دریکی ازشهرک های اطراف مشهد به دنیا آمدم و تا کلاس اول راهنمایی درس خواندم اما علاقه چندانی به مدرسه نداشتم و به همین خاطر هم ترک تحصیل کردم. هنوز20بهار بیشتر ازعمرم نگذشته بود که با پسریکی ازهمسایگانمان ازدواج کردم . ولی خیلی زود فهمیدم که شوهرم به مواد مخدر اعتیاد دارد. روزهای سختی را می گذراندم اما چاره ای جز سکوت نداشتم تا این که بالاخره او به دلیل عوارض ناشی از مصرف مواد مخدرکارش را از دست داد و بیکار شد چرا که دیگر نمی توانست درمحل کارش حضور یابد.
در این شرایط بود که من با 2فرزند از او جدا شدم و منزلی را در بولوار رسالت مشهد اجاره کردم تا به زندگی خودم ادامه بدهم و فرزندانم را بزرگ کنم ولی اوضاع اقتصادی خانواده خودم نیز مناسب نبود . آن ها نمی توانستند از نظر مالی به من کمک کنند. این بود که با جست وجو در فضای مجازی متوجه شدم یکی از اهالی بولوارپیروزی مشهد درپی استخدام زنی برای امور نظافتی وخدماتی است. خیلی زود با شماره تلفن آقای مهندس تماس گرفتم و به منزل او رفتم.
مهندس وقتی سرگذشتم را فهمید مرا استخدام کرد. من هم که شغل خوبی پیدا کرده بودم بلافاصله درمنزل او مشغول کار شدم ولی هنوزدو روز از حضورم درآن منزل نمی گذشت که فهمیدم آقای مهندس مقدار زیادی دلار و سکه های طلا دارد. آن شب زمانی که به خانه ام بازگشتم وسوسه سرقت دلارها به سراغم آمد. خیلی با وجدان خودم درگیر بودم ولی با خودم فکر کردم از میان این همه دلار اگر یک قطعه یکصد دلاری را سرقت کنم آن ها متوجه نمی شوند. به همین دلیل روزبعد وقتی همه اهالی آن خانه به دنبال کارهای خودشان رفتند. به سراغ کمد رفتم و برای اولین بار در زندگی ام دست به سرقت زدم . با آن که خیلی عذاب وجدان داشتم اما چندروز بعد دوباره با همان وسوسه های شیطانی دست به گریبان شدم و این بار یک قطعه از سکه های طلا را برداشتم. برای آن که کسی به من مشکوک نشود هر روز به سر کارم می رفتم ولی دیگر سرقت از دلارها برایم به یک عادت تبدیل شد تا جایی که دیگر هر روز یک قطعه از دلارها را به بهانه نظافت اتاق می ربودم.
ولی خبر نداشتم که آقای مهندس متوجه سرقت شده و به طور پنهانی دوربین مداربسته را درخانه نصب کرده است. این بار وقتی یک قطعه از دلارها را در جیب مانتوی خودم پنهان کردم ،ناگهان فهمیدم که ماموران انتظامی کلانتری نجفی به منزل مهندس آمده اند و مرا به خارج از خانه فرا خواندند و به کلانتری هدایت کردند. این جا بود که دلار سرقتی از جیبم کشف شد و عوامل انتظامی هم فیلم صحنه سرقت را به من نشان دادند.
دیگر هیچ راه گریزی نداشتم و به سرقت دلارها اعتراف کردم اما اکنون خیلی پشیمانم چرا که خانواده مهندس بیش از اندازه به من محبت می کردند تا جایی که حتی لباس های نو و اسباب بازی برای فرزندانم می خریدند و حقوق بیشتری هم به من می دادند. حالا نمی دانم چگونه به چشمان اعضای این خانواده نگاه کنم . ازسوی دیگرنیز نمی توانم درجای دیگری کارکنم چرا که کسی به من اعتماد نمی کند و من نه تنها شغلم را از دست دادم بلکه اعتماد را هم از بین بردم ای کاش ...
گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است: با دستورویژه سرهنگ محمد ولیان (رئیس کلانتری نجفی مشهد)ماجرای شکایت آقای مهندس دردایره مددکاری اجتماعی مورد کنکاش های پلیسی قرارگرفت و در نهایت شاکی پرونده پس از دریافت دلارهایی که از منزل زن جوان کشف شد از شکایت خود صرفنظر کرد و بدین ترتیب تحقیقات پلیس دراین پرونده سرقت به پایان رسید.
براساس ماجراهای واقعی درزیرپوست شهر
به گزارش اختصاصی روزنامه خراسان ،این ها بخشی ازاظهارات زن40 ساله ای است که به اتهام دستبرد به منزل صاحبکارش دستگیر شده بود. این زن جوان درحالی که بسیار به نظر پشیمان به نظر می رسید درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری نجفی مشهد گفت:دریک خانواده پرجمعیت دریکی ازشهرک های اطراف مشهد به دنیا آمدم و تا کلاس اول راهنمایی درس خواندم اما علاقه چندانی به مدرسه نداشتم و به همین خاطر هم ترک تحصیل کردم. هنوز20بهار بیشتر ازعمرم نگذشته بود که با پسریکی ازهمسایگانمان ازدواج کردم . ولی خیلی زود فهمیدم که شوهرم به مواد مخدر اعتیاد دارد. روزهای سختی را می گذراندم اما چاره ای جز سکوت نداشتم تا این که بالاخره او به دلیل عوارض ناشی از مصرف مواد مخدرکارش را از دست داد و بیکار شد چرا که دیگر نمی توانست درمحل کارش حضور یابد.
در این شرایط بود که من با 2فرزند از او جدا شدم و منزلی را در بولوار رسالت مشهد اجاره کردم تا به زندگی خودم ادامه بدهم و فرزندانم را بزرگ کنم ولی اوضاع اقتصادی خانواده خودم نیز مناسب نبود . آن ها نمی توانستند از نظر مالی به من کمک کنند. این بود که با جست وجو در فضای مجازی متوجه شدم یکی از اهالی بولوارپیروزی مشهد درپی استخدام زنی برای امور نظافتی وخدماتی است. خیلی زود با شماره تلفن آقای مهندس تماس گرفتم و به منزل او رفتم.
مهندس وقتی سرگذشتم را فهمید مرا استخدام کرد. من هم که شغل خوبی پیدا کرده بودم بلافاصله درمنزل او مشغول کار شدم ولی هنوزدو روز از حضورم درآن منزل نمی گذشت که فهمیدم آقای مهندس مقدار زیادی دلار و سکه های طلا دارد. آن شب زمانی که به خانه ام بازگشتم وسوسه سرقت دلارها به سراغم آمد. خیلی با وجدان خودم درگیر بودم ولی با خودم فکر کردم از میان این همه دلار اگر یک قطعه یکصد دلاری را سرقت کنم آن ها متوجه نمی شوند. به همین دلیل روزبعد وقتی همه اهالی آن خانه به دنبال کارهای خودشان رفتند. به سراغ کمد رفتم و برای اولین بار در زندگی ام دست به سرقت زدم . با آن که خیلی عذاب وجدان داشتم اما چندروز بعد دوباره با همان وسوسه های شیطانی دست به گریبان شدم و این بار یک قطعه از سکه های طلا را برداشتم. برای آن که کسی به من مشکوک نشود هر روز به سر کارم می رفتم ولی دیگر سرقت از دلارها برایم به یک عادت تبدیل شد تا جایی که دیگر هر روز یک قطعه از دلارها را به بهانه نظافت اتاق می ربودم.
ولی خبر نداشتم که آقای مهندس متوجه سرقت شده و به طور پنهانی دوربین مداربسته را درخانه نصب کرده است. این بار وقتی یک قطعه از دلارها را در جیب مانتوی خودم پنهان کردم ،ناگهان فهمیدم که ماموران انتظامی کلانتری نجفی به منزل مهندس آمده اند و مرا به خارج از خانه فرا خواندند و به کلانتری هدایت کردند. این جا بود که دلار سرقتی از جیبم کشف شد و عوامل انتظامی هم فیلم صحنه سرقت را به من نشان دادند.
دیگر هیچ راه گریزی نداشتم و به سرقت دلارها اعتراف کردم اما اکنون خیلی پشیمانم چرا که خانواده مهندس بیش از اندازه به من محبت می کردند تا جایی که حتی لباس های نو و اسباب بازی برای فرزندانم می خریدند و حقوق بیشتری هم به من می دادند. حالا نمی دانم چگونه به چشمان اعضای این خانواده نگاه کنم . ازسوی دیگرنیز نمی توانم درجای دیگری کارکنم چرا که کسی به من اعتماد نمی کند و من نه تنها شغلم را از دست دادم بلکه اعتماد را هم از بین بردم ای کاش ...
گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است: با دستورویژه سرهنگ محمد ولیان (رئیس کلانتری نجفی مشهد)ماجرای شکایت آقای مهندس دردایره مددکاری اجتماعی مورد کنکاش های پلیسی قرارگرفت و در نهایت شاکی پرونده پس از دریافت دلارهایی که از منزل زن جوان کشف شد از شکایت خود صرفنظر کرد و بدین ترتیب تحقیقات پلیس دراین پرونده سرقت به پایان رسید.
براساس ماجراهای واقعی درزیرپوست شهر
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


