متهم پرونده برادر کشی فاش کرد
پشت پرده جنایت برای تاج وتخت !
نویسنده: سید خلیل سجادپور
مترجم:
مدت زیادی با بردارم قهر بودم و تصمیم داشتم هیچ وقت با او هم کلام نشوم اما حدود یک سال قبل وقتی بردارم ازدواج کرد دوباره با اوآشتی کردم و رفتاری دوستانه داشتم تا این که2 ماه بعد بازهم رفتارهای پرخاشگرانه او ادامه یافت و این بار ...
به گزارش خبرنگارارشدروزنامه خراسان،این ها بخشی از اظهارات متهم به قتل جوانی است که دوشنبه و درعملیات اطلاعاتی کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد دستگیرشد.
او بیست وسوم اسفند ،برادربزرگترش را درپارکینگ منزل مسکونی هدف ضربه چاقو ازناحیه گردن قرارداد و او را به قتل رساند اما خیلی زود گروه تخصصی کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی مشهد او را با دستورهای ویژه قاضی وحید خاکشور(قاضی ویژه قتل عمد مشهد)در خیابان های اطراف حرم مطهرامام رضا(ع)رد زنی کردند وسپس گروه عملیاتی با نظارت مستقیم سرهنگ جوادبیگی (رئیس پلیس آگاهی مشهد)وارد عمل شدند ومتهم پرونده برادرکشی را دریک عملیات غافلگیرانه با هدایت سرهنگ ولی نجفی (رئیس قتل عمدآگاهی)به دام انداختند.
متهم این پرونده جنایی پس ازآن که درحضورسروان آرمین منفرد (افسرپرونده)به ارتکاب جنایت اعتراف کرد با دستورقاضی شعبه 258 دادسرای عمومی وانقلاب (قاضی ویژه قتل عمد)روانه زندان شد تا زوایای پنهان این جنایت مورد واکاوی دقیق قضایی قرارگیرد.
آنچه می خوانید گفت وگوی خبرنگارارشد روزنامه خراسان با متهم به قتل این پرونده جنایی است که با انگیزه هشدار به خانواده ها و مراقبت از فرزندان هنگام خشم آنی منتشر می شود. او که زبانی فصیح برای سخنوری داشت و بدون تپق و مکث سرگذشت خود رابازگو می کرد به سوالات خبرنگار روزنامه خراسان این گونه پاسخ داد.
نامت چیست ؟
مصطفی-ق .
چندساله هستی؟
21سال دارم.
درس می خوانی یا ترک تحصیل کرده ای؟
درترم چهارم دانشگاه فرهنگیان یکی از شهرهای خراسان رضوی و در رشته آموزش ابتدایی مشغول تحصیل بودم که این حادثه رخ داد.
پس شاگرد زرنگ مدرسه بودی؟
بله! من همواره جزو 3 نفربرتر تحصیلی دردوران مدرسه و دبیرستان بودم اگر چه دراواخردبیرستان کمی افت کردم ولی بازهم خودم را اصلاح کردم ...
چندخواهر و برادرداری؟
خواهرندارم فقط دو برادرداشتم.
پدرت چه شغلی دارد؟
فرهنگی بازنشسته است.
پس دریک خانواده فرهنگی رشد کردی؟
بله! مادرم نیزحافظ قرآن است.
اهل مشهدی؟
نه ! درروستای«ع» ازتوابع قوچان به دنیا آمدم. پدر و مادرم نیزاهل قوچان هستند و ما تا10 سال قبل درهمین شهرزندگی می کردیم.
چه شد که به مشهد مهاجرت کردید؟
پدرم درقوچان مدیر مدرسه بود و من هم تا کلاس ششم ابتدایی در قوچان تحصیل کردم اما پدرم تصمیم گرفت برای پیشرفت ما به شهر بزرگتری مهاجرت کند. البته دایی ام قبل از ما به مشهد آمده بود. به همین خاطر لوازم زندگی را جمع کردیم و به صورت خانوادگی به مشهد مهاجرت کردیم و درمنطقه مجیدیه ساکن شدیم. از10 سال قبل تاکنون هم درهمین محل هستیم و من هم برای ادامه تحصیل وارد مدارس نمونه دولتی شدم . چون درزمینه های درسی بسیاردانش آموز زرنگی بودم و همواره درردیف 3 نفر برتر مدرسه قرارداشتم.
چه شد که به دانشگاه فرهنگیان راه یافتی؟
سال اول وقتی آزمون سراسری برگزار شد من قصد داشتم دررشته پزشکی یا دندانپزشکی قبول شوم ولی نتوانستم به همین خاطر به کتابخانه رفتم و مدام درس خواندم با این وجود دررشته آموزش ابتدایی فرهنگیان پذیرفته شدم و درآن جا ادامه تحصیل دادم.
مجردی ؟
بله!
یعنی تا به حال عاشق نشدی؟
عاشقی با دید«ازدواج» نه! ولی با دخترانی ارتباط دوستی و معاشرتی داشتم.
اولین باردرکجا با دختری آشنا شدی؟
حدود 4 سال قبل درپارک ملت مشهد قدم می زدم که دختری مقابل دیدگانم قرارگرفت . من هم شماره اش را گرفتم و با او به گفت و گو پرداختم . ازآن روز به بعد ارتباط ما درحد گفت و گو و یا رفتن به کافی شاپ و پارک ادامه یافت.
چه شد که از او جدا شدی؟
از نوع پوشش اش راضی نبودم ! چند بار به او گفتم خودت را اصلاح کن! من دوست ندارم با کسی که چنین پوششی دارد ارتباط داشته باشم و با او بیرون بروم ولی آن دختر مدعی بود که حتی پدرش هم نمی تواند به او بگوید چه بپوشد یا چه نپوشد! به همین دلیل هم ارتباطم را با آن دختر قطع کردم.
بعد ازآن با دختردیگری دوست نشدی؟
چرا مدتی بعد با یک دختردیگر درهمان پارک ملت آشنا شدم و با هم وارد روابط معاشرتی شدیم.
هنوز هم با آن دخترارتباط داری؟
نه! چند ماه بعد یک روز به من گفت:اگر تو بدانی که من با پسر دیگری ارتباط دارم آیا به تو بر می خورد؟ من که از این سوال دچارحیرت شده بودم ،تازه فهمیدم که او علاوه بر من با پسران دیگری هم رابطه دارد. این بود که از او هم جدا شدم.
اختلاف تو با برادرت از کجا شروع شد؟
از همان دوران کودکی ! بردارم 9سال از من بزرگتر است ولی مدام مرا کتک می زد و ناسزا می گفت تا حدی که وقتی بزرگ شدم تصمیم گرفتم دیگر با او صحبت نکنم . مدت زیادی با یکدیگر قهر بودیم تا این که بردارم سال گذشته ازدواج کرد و من به همین دلیل با او حرف زدم اما این آشتی هم موقتی بود وفقط 2ماه طول کشید چون یک روز که هندزفری در گوشم بود او به من توهین کرد که چرا صدای آهنگ را بلند کرده ام و با همین بهانه مرا کتک زد. من هم به ناچار دوباره با برادرم قطع رابطه کردم و درخانه هیچ وقت با او حرف نمی زدم.
ماجرای درگیری و قتل چگونه اتفاق آغاز شد؟
شب قبل از این حادثه (قتل)من یک فلش را پشت ماهواره زدم تا فیلم تاج وتخت را ضبط کنم. چون آن فیلم را خیلی دوست داشتم و خودم درحالی از خانه بیرون رفتم که پدر ومادرم نیز درمنزل حضورنداشتند ولی شب که به خانه بازگشتیم فلش پشت ماهواره نبود! با خودم فکر کردم به جز «میلاد»کسی درخانه نبود پس او فلش را برداشته است! آن شب به پدرم گفتم تا با بردارم صحبت کند و فلش را به من بازگرداند چون من فیلم تاج و تخت را دوست دارم اما برادرم انکارکرده بود. صبح روز بعد حدود ساعت 10 بود که ازخواب بیدارشدم و بازهم ماجرای فلش را از پدرم پیگیری کردم اما انکارهای برادرم پایانی نداشت . پدرم خیلی به برادرم می رسید .برای او زن و خودرو گرفته بود. خلاصه خیلی برادرم را تحویل می گرفت . با این وجود ماجرای فلش ادامه یافت. وقتی پدرم دوباره با «میلاد»صحبت کرد او عصبانی شد! من هم گفتم جز تو کسی درخانه نبود! ولی درگیری های لفظی و توهین و فحاشی ها همچنان وجود داشت که من فریاد زدم هر کاری برای برادرم انجام داده ای! اما امروز باید حقم را بگیرم! حدود نیم ساعت با پدرم در پذیرایی صحبت کردیم که ناگهان برادرم بلند شد و سوار برخودرو به مغازه اش رفت . من هم که خیلی ناراحت بودم به پدرم گفتم من هم می روم و تو هرچه داری به نام «میلاد»سند بزن! دراین هنگام پدرم به دنبالم آمد و گفت:من مشکل را حل می کنم!! من هم به خانه بازگشتم. دقایقی نگذشته بود که سردرد به سراغم آمد و من برای گرفتن قرص به داروخانه رفتم ولی آن داروخانه به جای دیگری نقل مکان کرده بود. برای آن که اعصابم راحت شود مدتی را درخیابان و پارک قدم زدم و بعد به خانه رفتم .درهمین حال «میلاد» هم با خودرو از راه رسید و داخل پارکینگ رفت. وقتی چشمش به من افتاد دوباره توهین و درگیری شروع شد اما این بار چند مشت و لگد به من زد و مرا به داخل پارکینگ کشاند . من که دیگر عقده هایم را مقابل چشمانم می دیدم دریک لحظه دستم را درون جیبم بردم و چاقو را بیرون کشیدم ،دیگر نفهمیدم چه می کنم فقط می دانم با خشمی سهمگین ضربه ای به گردنش زدم که همان جا روی زمین افتاد و من هم فرارکردم.
بعد از قتل چه کردی؟
ابتدا به بولوار میثاق رفتم و از آن جا با اتوبوس به چناران گریختم چرا که یکی از دوستانم درآن جا زندگی می کند. آن ها هم وقتی موضوع را فهمیدند با من صحبت کردند که به مشهد بیایم و دریک انباری در منطقه قلعه ساختمان (شهرک شهید رجایی)پنهان شوم تا بعد ببینیم چه می شود ولی وقتی روز بعد به مشهد بازگشتم تازه فهمیدم که دوستم مرا سرکارگذاشته است و چنین نشانی وانباری درآن منطقه نیست. به همین خاطر به خیابان های اطراف حرم بازگشتم تا چاره ای پیدا کنم که ناگهان کارآگاهان لباس شخصی پلیس آگاهی را در اطرافم دیدم که دستانم را به یکدیگر حلقه کردند و مرا درمیان بهت و حیرتی که داشتم به داخل خودروی پلیس انتقال دادند.
پشیمانی؟
بله! بالاخره برادرم بود! ولی من دچار یک خشم آنی شدم و نفهمیدم چه می کنم!
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


