گزارش خراسان از منزل قدیمی رهبر شهید انقلاب در مشهد همزمان با اربعین شهادت امام خامنه ای
از این خانه، مردی برای ایران برخاست
نویسنده: هانیه غلامی
مترجم:

آسمان مشهد می بارد ولی بغض را پایانی نیست. تمام شهر هر شب به خیابان می آیند، حماسه می سازند ولی دلتنگی قلب ها را بی قرار کرده است، چشم انتظاری را پایانی نیست. امام شهید ایران، فرزند بی همتای مشهدالرضا (ع) است. اهالی محل کوچه خامنه ای را خوب می شناسند، نامی که خودشان می گویند، پلاکش بر دل های آن ها کوبیده شده نه بر دیوار. این جا در جوار حرم امام هشتم (ع) در محله قدیمی سرشور مشهد در خانه ای کوچک، ایرانی ترین ایرانی زیست کرده است. مردی که در برابر مردمش متواضع و خاشع بود و در مقابل دشمنان وطنش استوارتر از کوه ایستاد. چهل روز از شهادت امام امت می گذرد، مهمان خانه قدیمی رهبر شهیدمان در مشهد شدیم، خانه ای که سیدالشهدای ایران اسلامی در آن متولد شد، رشد کرد و حتی بعد از ازدواج در آن زندگی کرده است و هنوز عطر حضور ایشان را به همراه دارد. به گزارش «خراسان رضوی»، پیوند امام شهید انقلاب با قلب های مردم برآمده از زندگی ایشان در بطن مردم بود. آقایی که در خانه اش همچون عموم مردم زندگی کرد و از هر تکلفی که غباری بر این اتصال قلبی می نشاند، پرهیز کرد. رهبری که تار و پود جانش با عشق و ارادت به ثامن الحجج (ع) آمیخته بود و از مشهد با عنوان «مشهدِ ما» یاد می کرد.
نم باران کوچه را شسته است، گویا میزبان به رسم مهمان نوازی زمین را آب و جارو زده باشد. در کوچک حیاط باز می شود و وارد می شویم. قبل از هر چیز درختی به چشم می آید که رهبر شهید قبل از انقلاب در این خانه کاشته و اکنون شاخ و برگ آن دیوار حیاط را پوشانده است. شاخ و برگ بی پایانی که ریشه های محکمی در زمین دارد؛ شبیه ایران قوی، میراثی که قائد شهید امت برای مردمش به یادگار گذاشت. درخت انجیر کهنسالی در باغچه است، کاش زبان باز می کرد و برایمان از زمزمه های عزیز سفرکرده در دل شب های مبارزه با رژیم طاغوت می گفت. از آن لحظه که در این خانه در مقابل چشمان آقا سید مجتبی او را دستگیر کردند و آن هنگامه اضطرار که آقا سید مصطفی با نگاهی ترسیده سر بر شیشه های مشجر در گذاشته بود و بردن پدر را تماشا می کرد، دلش لرزید ولی ایمانش حتی ذره ای نه.
گنجی از تاریخ معاصر ایران در مشهد
در این خانه همان زیراندازهای قدیمی پهن است و نشان از ساده زیستی ایشان از همان سال های ابتدایی زندگی دارد. هنوز می شود زمزمه های شهید دکتر بهشتی و استاد شهید مطهری را شنید. می توان هیجان کلاس های درسی که معارف را به جان عاشقان کوی دوست می چشاند، احساس کرد. صدای قدم هایی که آرام بود و استوار. بسیاری از لوازم اندک در این خانه که از ضروریات زندگی است یادگار همان روزهاست و بعضی را بازسازی کرده اند اما به رسم امانت همان گونه که آقای شهیدمان توصیف کرده است. در این منزل بیش از هر چیز کتابخانه به چشم می آید، قفسه هایی که تنوع در آن ها فراوان است از کتب تخصصی حوزه تا رمان های خارجی. آجر به آجر خانه عطر عشق، سادگی، شجاعت و وطن دوستی را تداعی می کند. در دوران ستم شاهی در آن روزگار سیاه، کمتر کسی را می توان یافت که مبارز باشد، درس بدهد، مطالعه کند، از ورزش غافل نشود و حواسش به گل و گیاه خانه باشد. خانواده اش را همچون گنجی گران بها حفظ کند و فرزندانش را پرورش دهد. عقربه های ساعت بی رحم است و ما ناچاریم این گنجینه پنهان تاریخ معاصر ایران را ترک کنیم، از کنار گل های شمعدانی عبور می کنیم، حوض را از نظر می گذرانیم و باز چشم مان اسیر آن درخت می شود، درختی که شاخه هایش بی شمار است و ریشه ای استوار در زمین دارد. شایان ذکر است، بازدید از این منزل که با نام خانه موزه انقلاب اسلامی شناخته می شود به صورت رایگان و با ثبت نام از طریق
survey.porsline.ir/s/eDrQ7Clr امکان پذیر است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


