روایت خراسان از پرستار مشهدی که بیادعا زیست، جهادی خدمت کرد و مظلومانه و گمنام در جنگ رمضان به شهادت رسید
از خدمت تا شهادت
نویسنده: مریم رستگار
مترجم:
هنوز راه شهادت باز است و هنوز هم میتوان در میان هیاهوی دنیا، راهی به آسمان پیدا کرد؛ برای آنان که دل از خاک بریدهاند و در مسیر خدمت، بینام و نشان قدم برمیدارند. آنان که نه برای دیده شدن، بلکه برای انجام وظیفه، برای انسان بودن و برای ادای دین به مردمشان زندگی میکنند. شهید «حسین عشقی» ، یکی از همین چهرههای گمنام اما بزرگ بود؛ پرستار جوان دهه هفتادی که لباس سفید پرستاری برایش ردای شهادت شد. سال 1375 در شهرستان اسفراین به دنیا آمد، بعدها ساکن مشهد شد و سالها در بیمارستان شهید هاشمینژاد مشهد خدمت کرد. شاید بیمارانش هنوز هم لبخند او را به خاطر داشته باشند یا آن هایی که در روزهای سخت کرونا از پس ماسک اکسیژن چشمان امیدوار این پرستار شهید مرهم دلهره و اضطراب شان بود. عشق واژه ای که با نامش انس داشت، با جانش درآمیخت و عشق به وطن و خدمت به مردم باعث شد پس از آغاز جنگ رمضان به صورت داوطلبانه و جهادی عازم تهران شود تا عطر و بوی امام هشتم (ع) را از مشهدالرضا(ع) تا بیمارستان های تهران برساند و در نهایت، 16 فروردین 1405 معراج او شد و در حملات آمریکایی صهیونی به مقام رفیع شهادت نایل آمد.
داوطلبانه به میدان رفت
رئیس بیمارستان شهید هاشمینژاد مشهد خدمت صادقانه این پرستار شهید را این گونه توصیف می کند: شهید عشقی از پرستارانی بود که داوطلبانه در بخشهای کرونا فعالیت داشت، در حالی که عدهای خودشان را به بخشهای دیگر منتقل میکردند. حسین ابراهیمیپور به آخرین مأموریت این پرستار فداکار اشاره میکند و می گوید: داوطلبانه به مناطقی که بیشتر درگیر جنگ بودند، اعزام شد و در حین امدادرسانی به مجروحان، در بمباران دشمن به شهادت رسید و اکنون وظیفه ماست که نام و یاد این افراد را زنده نگه داریم و آنها را به عنوان الگو معرفی کنیم. به همین منظور، ساخت المان یادبودی در محل بیمارستان به یاد این شهید را در دستور کار قرار دادیم.
دنبال دیده شدن نبود
مدیر خدمات پرستاری بیمارستان شهید هاشمی نژاد نیز به تجلی خدمت شهید عشقی به مردم در موقعیت های مختلف اشاره می کند و میگوید: اگر بخواهیم او را در یک جمله تعریف کنیم، پرستاری بود که علاوه بر شغل خود، اقدامات جهادی و امدادی داشت و هر زمانی که کمکی درخواست میشد، داوطلب بود. محمد حسام شریفیپور تأکید میکند: شهید عشقی تنها به محیط بیمارستان محدود نبود و در حوادثی مانند سیل و زلزله نیز برای امدادرسانی حضور فعال داشت. روحیه خدمت در وجودش بود، بدون این که دنبال دیده شدن باشد. بعد از شنیدن خبر شهادتش، افسوس خوردم که کاش بیشتر او را میشناختم.
خدمت بی شائبه به بیماران
اما روایت شهید عشقی، در میان همکارانش رنگ و بویی عمیق دارد. یکی از پرستاران بخش آیسییو که در دوران کرونا با او همکار بوده، از ویژگیهای شخصیتی او چنین یاد میکند: شخصیتی آرام، مهربان، نجیب و فوقالعاده دلسوز داشت، برایش مهم نبود بیمار خودش است یا نه؛ هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد. رویا پاکزاد به ارتباط انسانی شهید عشقی با بیماران اشاره میکند و می گوید: با خانواده و همراهان بیمار ارتباط بسیار خوبی میگرفت و برای همه ما یک همکار قابل اتکا بود. علی قادریان، دیگر پرستار آیسییو و همکار نزدیک این پرستار شهید، از روحیه حمایتی و اخلاق حرفهای وی میگوید: همیشه برای نیروهای تازهوارد یک پشتیبان بود؛ طوری که هیچ نگرانی نداشتند. در چالشها اهل گذشت بود و اخلاق بسیار خوبی داشت. قادریان لحظه ای به فکر فرو می رود و گویا هنوز هم سوالی در ذهنش بی جواب است و ادامه می دهد: شهید عشقی خیلی به فرزند خردسالش علاقه داشت و وقتی او بیمار شد و نیاز به امآرآی داشت، خیلی نگران بود، اما با این حال، مسیر شهادت را انتخاب کرد، این موضوع واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داده است.روایت های گوناگون همکاران شهید عشقی یک نقطه عطف داشت و آن روحیه جهادی و خدمت بی مضایقه او به مردم بود. حالا دیگر حسین عشقی یک نام نیست، بلکه یک مسیر است. مسیری که حسین، عشق، وطن و شهادت را به هم پیوند داده است.
10 صفحه اول


