وقت تثبیت شروط

40 روز ایستادگی ملت ایران نه فقط یک پیروزی نظامی-دیپلماتیک، بلکه تغییر پارادایم در هندسه قدرت جهانی است. چرا آتش‌بس باید در کل جبهه مقاومت برقرار باشد؟

نویسنده: عماد سلیمانی

مترجم:


​​​​​​​
در تاریخ معاصر ایران، کمتر مقطعی را می‌توان یافت که همزمان این‌چنین از حیث پیچیدگی، تراکم تهدید و تعیین‌کنندگی تاریخی، در نقطه‌ای واحد جمع شده باشد. وضعیت کنونی ایران را می‌توان یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های چند قرن اخیر دانست؛ جایی که نه فقط یک نبرد نظامی، بلکه مسیر آینده استقلال، امنیت و جایگاه ژئوپلیتیکی کشور در حال بازتعریف است. در چنین شرایطی، تحلیل آتش‌بس اخیر صرفاً یک گزارش خبری نیست، بلکه تلاشی برای فهم یک نقطه عطف تاریخی است. نقطه‌ای که می‌تواند جهت حرکت ایران در دهه‌ها و حتی قرن‌های آینده را تعیین کند.
 جنگی که  از دی شروع شد
برای درک دقیق‌تر این وضعیت، باید به عقب بازگشت؛ به زمانی که پروژه فشار بر ایران از مسیر «بی‌ثبات‌سازی داخلی» آغاز شد. از دی‌ماه، نشانه‌های یک راهبرد چندلایه قابل مشاهده بود. تلاش برای ایجاد نارضایتی عمومی، تضعیف سرمایه اجتماعی نظام و نشانه‌گیری مستقیم راس نظام یعنی رهبری. این مسیر، ترکیبی از عملیات روانی، جنگ رسانه‌ای و تحریکات میدانی بود؛ مدلی که پیشتر در کشورهای دیگر نیز آزموده شده بود و هدف روشن آن، فروپاشی از درون پیش از هرگونه درگیری نظامی گسترده بود.
 آغاز جنگ تمام عیار
اما با شکست نسبی این فاز، پروژه وارد مرحله دوم شد؛ مرحله‌ای که با آغاز درگیری جنگ علیه ایران در ۹ اسفند، به اوج خود رسید. جنگی که از همان ابتدا با ترور رهبر انقلاب و فرماندهان ارشد و ضربه به ساختار فرماندهی آغاز شد، نشان می‌داد طرف مقابل به دنبال یک شوک فلج‌کننده است. در ادبیات نظامی، چنین حملاتی با هدف از کار انداختن سیستم تصمیم‌گیری طراحی می‌شوند، اما آنچه در ادامه رخ داد، خلاف این سناریو بود.
ایران در طول ۴۰ روز، نه‌تنها از فروپاشی جلوگیری کرد، بلکه نوعی پایداری ساختاری را به نمایش گذاشت که حتی برای بسیاری از تحلیلگران نیز غیرمنتظره بود. اداره یک جغرافیای ۹۰ میلیونی در شرایط جنگی، بدون اختلال گسترده در زندگی روزمره، بدون فروپاشی امنیتی و بدون از دست رفتن کنترل سیاسی، نشان‌دهنده وجود نوعی عقلانیت نهادی و ظرفیت حکمرانی در لایه‌های پنهان ساختار کشور است؛ ظرفیتی که شاید در شرایط عادی کمتر به چشم می‌آمد.
مقایسه تاریخی این وضعیت نیز قابل تأمل است. اگر اشغال ایران در سال ۱۳۲۰ را به‌عنوان یکی از نقاط ضعف ساختاری در تاریخ معاصر درنظر بگیریم، اکنون با وضعیتی مواجهیم که کشور در برابر فشاری به‌مراتب گسترده‌تر، نه‌تنها فرونریخت، بلکه توانست انسجام خود را حفظ کند. این تفاوت، صرفاً ناشی از توان نظامی نیست، بلکه به ترکیبی از تجربه تاریخی، ساختار سیاسی و سرمایه اجتماعی بازمی‌گردد.
 دستاوردهای تاریخی میدان
در میدان نظامی نیز، داده‌های موجود نشان می‌دهد اهداف اولیه طرف مقابل محقق نشده است. نه تصرف سرزمینی رخ داد، نه کنترل تنگه هرمز از دست ایران خارج شد و نه ساختار فرماندهی ایران از هم پاشید؛ همچنین اهداف اولیه دشمن یعنی براندازی جمهوری اسلامی، حذف موشکی و هسته‌ای هم محقق نشد. حتی در سطح منطقه‌ای، گسترش دامنه درگیری به چندین کشور، معادله را پیچیده‌تر کرد و هزینه‌های طرف مقابل را افزایش داد. 
یکی از مهم‌ترین متغیرهای این معادله، کنترل ایران بر تنگه راهبردی هرمز بود. این گذرگاه که شریان حیاتی انرژی جهان محسوب می‌شود، در طول درگیری به یک اهرم فشار مؤثر تبدیل شد. افزایش قیمت انرژی و واکنش بازارهای جهانی نشان داد که هرگونه اختلال در این منطقه، پیامدهایی فراتر از یک درگیری منطقه‌ای دارد. این عامل، به‌طور جدی در تغییر محاسبات طرف مقابل نقش ایفا کرد.
 حضور پیامبرگونه مردم
در کنار این عوامل سخت، یک متغیر نرم اما تعیین‌کننده نیز وجود داشت: حضور اجتماعی مردم. برخلاف سناریوهایی که بر فروپاشی داخلی حساب کرده بودند، حضور میدانی مردم و عدم شکل‌گیری موج مهاجرت یا فرار، نشان داد که سرمایه اجتماعی از دست نرفته است. این مسئله، نه‌تنها معادلات امنیتی، بلکه محاسبات سیاسی طرف مقابل را نیز تحت تأثیر قرار داد.  این حضور ۴۰ روزه، صرفاً یک واکنش احساسی یا مقطعی نبود؛ یک نمایش تاریخی از انسجام ملی در شرایط فشار حداکثری بود که می‌تواند برای سال‌ها و حتی قرن‌ها در حافظه تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران باقی بماند. 
 وقفه تاکتیکی برای تثبیت شروط
در چنین بستری، رسیدن به آتش‌بس را باید نه به‌عنوان پایان یک بحران، بلکه به‌عنوان ورود به مرحله‌ای جدید از همان بحران تحلیل کرد. آتش‌بس کنونی، بیش از آنکه یک توافق پایدار باشد، یک وقفه تاکتیکی در یک نزاع راهبردی است. شروط متقابل، اختلاف بر سر جبهه‌هایی مانند لبنان و تداوم تنش در برخی نقاط، نشان می‌دهد این وضعیت به‌شدت شکننده است.در چنین شرایطی، اکنون زمان تثبیت شروط ایران است تا دشمن در عرصه دیپلماسی ناگزیر به پذیرش خواسته‌های تهران شود و در غیر این صورت، دست ایران همچنان بر ماشه باقی خواهد ماند.
در عین حال، نکته مهم آن است که ایران در این مرحله، بدون آنکه همه کارت‌های خود را مصرف کرده باشد، وارد فرایند توقف آتش شده است. از ظرفیت‌های راهبردی مانند کنترل مسیرهای انرژی تا برخی ابزارهای بازدارندگی دیگر، هنوز بخشی از قدرت ایران بالفعل نشده است.
 نگرانی های آتش بس
با این حال، نگرانی‌ها نیز کم نیست. مهم‌ترین نگرانی، بازسازی توان نظامی طرف مقابل در فاصله آتش‌بس و انتقال تجهیزات جدید به منطقه است؛ موضوعی که می‌تواند موازنه را در صورت ازسرگیری درگیری تغییر دهد. هرچند برخی کارشناسان حوزه نظامی معتقدند ادعای این‎که آتش‌بس فرصتی برای «تجدید قوا»ی دشمن است، با واقعیت ارتش‌های مدرن همخوانی ندارد. ماشین جنگی غرب با بودجه عظیم و لجستیک پیوسته، نیازی به توقف کوتاه برای بازیابی ندارد و تجهیزات آن به‌صورت دائمی در حال پشتیبانی است. ناوها، زیردریایی‌ها و سامانه‌های دفاعی در همین لحظه با حداکثر ظرفیت فعال‌اند و ارتقای واقعی آن‌ها نیازمند ماه‌ها زمان در پایگاه‌های تخصصی است، نه دو هفته. در مقابل، آتش‌بس کوتاه حتی می‌تواند برای ارتش‌هایی مانند اسرائیل که متکی به نیروهای ذخیره‌اند، هزینه‌زا باشد. بنابراین پذیرش آتش‌بس بیش از آنکه ناشی از نیاز به بازسازی باشد، نتیجه محدودیت‌های واقعی در برابر قدرت ایران است.
البته، احتمال بازگشت به الگوی ترورهای هدفمند یا گسترش درگیری در جبهه‌هایی مانند لبنان یا حتی خود ایران، از دیگر متغیرهای ناپایدار این وضعیت است.
اگر آتش بس فروبپاشد، چه می شود؟
اگر آتش‌بس پس از دو هفته فروبپاشد، بازگشت به جنگ دور از انتظار نیست. اما این بازه زمانی برای دوطرف ارزش یکسانی ندارد. در منطق نظامی، دو هفته برای دشمن مزیت تاکتیکی قابل توجهی ایجاد نمی‌کند، زیرا بازیابی کامل توان آفندی و پدافندی نیازمند زمان طولانی‌تر و بازسازی عمیق‌تر است. در مقابل، این ۳۳۶ ساعت برای جبهه خودی می‌تواند فرصتی معنادار برای بهبود آرایش عملیاتی، تقویت لایه‌های دفاعی و ارتقای برخی ظرفیت‌های میدانی باشد؛ اقداماتی که جزئیات آن‌ها طبعا در عرصه عمومی قابل بیان نیست.
لزوم صحبت با مردم
در این میان، یک نکته کلیدی نباید نادیده گرفته شود: ضرورت گفت‌وگو با جامعه. بخشی از افکار عمومی، به‌طور طبیعی با ابهام و نگرانی به این تحولات نگاه می‌کند. تجربه نشان داده است که سرمایه اجتماعی، نه با سکوت، بلکه با اقناع تقویت می‌شود. اگر مردم درک روشنی از منطق تصمیمات داشته باشند، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز همراهی خواهند کرد.
در نهایت، شاید بتوان گفت ایران در این مقطع، نه در موقعیت پیروزی مطلق است و نه شکست ، بلکه در موقعیت تغییر موازنه و تثبت شروط خود به دنیا قرار دارد. موازنه‌ای که هنوز تثبیت نشده و به‌شدت وابسته به تحولات روزها و هفته‌های آینده است. آتش‌بس، اگرچه موقت، اما فرصتی برای بازتعریف راهبردهاست هم در سطح نظامی و هم در سطح سیاسی.
آینده این آتش‌بس، بیش از هر چیز به این پرسش وابسته است: آیا طرفین، این وقفه را به‌عنوان فرصتی برای مدیریت بحران و حرکت به سمت یک چارچوب پایدارتر استفاده خواهند کرد، یا صرفاً آن را به‌عنوان زمانی برای بازآرایی نیروها و آماده‌سازی برای دور بعدی درگیری می‌بینند؟ پاسخ به این پرسش، نه در بیانیه‌ها، بلکه در تحولات میدانی روزهای آینده روشن خواهد شد.
تا آن زمان، شاید دقیق‌ترین توصیف از وضعیت کنونی این باشد: ایران در میانه یک آزمون تاریخی ایستاده است؛ آزمونی که نتیجه آن، نه‌تنها سرنوشت یک جنگ، بلکه مسیر یک ملت را رقم خواهد زد.


فرا خبر
بازنده به روایت خودشان
واکنش چهره های مختلف سیاسی و رسانه ای آمریکایی و اسرائیلی به خبر آتش بس
 دو هفته ای میان ایران و آمریکا، بیانگر این بود که آن ها ترامپ را بازنده این جنگ می دانند
هاشمی- در اولین ساعات روز چهارشنبه، شورای عالی امنیت ملی با انتشار بیانیه ای از آتش بس دو هفته ای برای مذاکره بر سر پایان جنگ ایران و آمریکا پس از پذیرش شروط ده‎گانه ایران توسط ترامپ خبر داد. پس از انتشار این خبر، موجی از واکنش ها از سوی چهره های مختلف رسانه ای و سیاسی به راه افتاد. یکی از این چهره ها تحلیلگر آمریکایی مکس برنز بود که با انتشار پستی در شبکه ایکس نوشت: دونالد ترامپ این جنگ فاجعه‌بار را در ایران به راه انداخت و نتیجه نهایی توافقی است که در آن ایران به موارد زیر دست می‌یابد: کنترل تنگه هرمز، غنی‌سازی نامحدود اورانیوم، لغو تمامی تحریم‌های ایالات متحده، لغو تمامی قطعنامه‌های سازمان ملل علیه این کشور و دریافت غرامت نقدی از ایالات متحده؛ دوباره بپرسیم، چه کسی پیروز شد؟ فرید زکریا خبرنگار معروف سی ان ان نیز در واکنش به عقب نشینی ترامپ اظهار کرد: آمریکا و اسرائیل به ایران سلاحی را دادند که هیچ‎وقت نداشت. این مسئله باعث شد که مسئله هسته‌ای حتی در ده شرط هم نباشد. حالا کنترل تنگه هرمز جریان‌های درآمدی جدید بسیار زیادی را برای ایران به دست می‌آورد و زرادخانه هسته‌ای هم هست و این یک نتیجه عجیب است. مارک اسلاپینسکی خبرنگار کانادایی نیز با اشاره به شکست ترامپ با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: هنوز هم نمی‌توانم باور کنم که آمریکا جنگ ایران را باخت. اما یکی از جالب توجه ترین اظهارنظرها مربوط به رابرت پیپ، استاد ارشد دانشگاه شیکاگو بود که درباره پذیرش شروط ایران از سوی ترامپ نوشت: اگر این طرح صلح ۱۰ ماده‌ای که دونالد ترامپ پذیرفته درست باشد، می‌توان آن را یک شکست راهبردی بسیار بزرگ برای آمریکا دانست؛ بزرگ‌ترین ناکامی از زمان جنگ ویتنام.  با پایان این جنگ، چهارمین مرکز قدرت جهان هم ظهور کرده است؛ ایران! 
آدام کینزینگر، نماینده سابق کنگره آمریکا نیز با اشاره به اعلام پیروزی ترامپ پس از آتش‌بس با ایران نوشت: آیا درست حساب می‌کنم؟ قبل از جنگ، ایران ۱۰۰۰ پوند (۴۴۰ کیلوگرم) اورانیوم داشت و تنگه هرمز باز بود و حالا ایران ۱۰۰۰ پوند (۴۴۰ کیلوگرم) اورانیوم دارد و تنگه هرمز ممکن است باز شود، اما با عوارض هنگفتی که ایران از کشتی‌ها دریافت می‌کند؟ رو کانا، عضو ارشد کنگره آمریکا نیز در این باره نوشت: ترامپ عقب‌نشینی کرد. (درباره آتش‌بس) هیچ اعتباری برای کنگره قائل نیستم؛ (کنگره‌ای) که فقط به سختی ناله‌ کرد. اعتبار (این موضوع آتش‌بس) برای مردم آمریکا، فعالان مترقی و صداهای محافظه‌کار ضدجنگ مانند تاکر کارلسون، مارجری تیلور گرین و بسیاری دیگر است. ما به یک ائتلاف ضدطبقه اپستین، ضدجنگ و طرفدار طبقه کارگر نیاز داریم.
واکنش صهیونیست ها
توئیت ترامپ و اعلام آتش بس واکنش چهره ها و رسانه های صهیونیستی را نیز به دنبال داشت. تحلیلگر مسائل نظامی روزنامه عبری معاریو در واکنش به این خبر نوشت: ایرانی‌ها موفق شدند اسرائیل و آمریکا را به توافقی سوق دهند که دارای بندهای تسلیم از سوی دوطرف اسرائیلی و آمریکایی است و نه ایران. تنگه هرمز به یک دستگاه خودپرداز برای تهران تبدیل شده است و اسرائیل و آمریکا از این حمله با توافقی خارج شدند که یک تسلیم استراتژیک محض محسوب می‌شود. کانال ۱۴ اسرائیل نیز در گزارشی از توافق آتش‌بس با ایران گفت: این رئیس‌جمهور در چه دنیایی زندگی می‌کند در حالی که این توافق تسلیم را به عنوان یک دستاورد تبلیغ می‌کند؟ چیزی که نگران‌کننده‌تر است، این که اسرائیل این دیوانگی را انکار نمی‌کند. اما یکی از تندترین واکنش ها به این آتش بس را یائیر لاپید نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی نشان داد؛ او در واکنش به توافق آتش‌بس و اذعان به شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در مقابل ایران گفت:  فاجعه سیاسی مانند این هرگز در تمام تاریخ ما رخ نداده است؛ «اسرائیل» حتی برای تصمیم‌گیری در رابطه با جوهر «امنیت ملی ما» پشت میز نبود. او اظهار کرد: نتانیاهو از نظر سیاسی و استراتژیک شکست خورده و به هیچ یک از اهدافی که برای خود تعیین کرده دست نیافته است. برای ترمیم آسیب های سیاسی و استراتژیک نتانیاهو به دلیل سهل انگاری و عدم برنامه ریزی راهبردی، به سال ها زمان نیاز داریم.

10 صفحه اول