همصدا برای میناب، برای ایران

هدایت هاشمی، آزیتا ترکاشوند، مجتبی شفیعی ، زهرا داوود نژادو ... از احساس‌شان به شهدای میناب می گویند

نویسنده: فائزه مهاجر | ‌ روزنامه‌نگار

مترجم:

در آستانه چهلمین روز از پرکشیدن کودکان معصوم مینابی و همصدا با تمامی غمدیدگان و دلسوختگان این فاجعه خونبار، سراغ تعدادی از چهره‌های سینما و اهالی رسانه و فرهنگ رفتیم تا دلنوشته‌های اختصاصی خود را در همدردی با خانواده‌های داغدیده و بزرگداشت چهلمین روز این پروانه‌های معصوم برای ما ارسال کنند؛ بسیاری از آن‌ها در زمانی کوتاه درخواست ما را اجابت کردند که نتیجه کار را می‌خوانید: 

آزیتا ترکاشوند: دنیا یادتان را گرامی می‌دارد
پروانه‌های صورتی میناب، دخترکان ایران، فرشتگان آسمانی، چهل روز از داغ فراقتان می‌گذرد! دل آرام گیرید که ما زیر حملات دشمن در میدان و خیابان تنها عزاداران‌تان نبودیم؛ دختران شجاع کشمیر، لبنان، پاکستان، عراق، و بیدارشدگان اروپا، چهلمین روز آسمانی شدنتان را گرامی می‌دارند!
​​​​​​​
   هدایت هاشمی: اشک ما سیل میشه...  
تو بباف گیسوی خیالی دخترکت رو در باد
مادر مینابی
تو ببند بند کفش فوتبالی یه گل پسرت رو لب آب 
بابای مینابی
بچه‌های میناب 
چل روزه تو آسمون 
مشق شادی می‌کنن 
عشق بازی می‌کنن
همه‌شون پیش خدا
آی خدا، آی خدا
بشه این اشکای ما
بشه این سوز دل و ضجه‌ی بابا ننه‌ها
مینابیا، لامردیا، تبریزیا، همه‌ی ایرانیا 
بشه یه سیل خروشان 
بریزه رو ناو و کشتی 
بریزه رو مرگ و نیستی
رو رژیم صهیونیستی، رو رژیم صهیونیستی 
مردم مینابم 
به فدای غم‌تون 
چله نشین غم‌تون 
مردم کشورتون 

مجتبی شفیعی: هنوز به عکس‌ها خیره هستیم 
سلام، انگار داریم این روزهای جنگ،  تمام این اتفاقات تلخ را خواب می‌بینیم! هنوز کسی باور نکرده که چه شده است. چه کابوس تلخی، هنوز باور نکردیم که بچه‌های مدرسه میناب پرپر شدند، هنوز در شک‌ هستیم! ناخودآگاه یاد سخن امام علی(ع) می‌افتم که فرمود: «انسان وقتی می‌میرد تازه از خواب بیدار می‌شود» ما زنده‌ها در چه خواب سختی هستیم. هنوز بعد چهل روز، به عکس‌هایشان خیره‌ایم؛ در دل می‌گویم؛ چقدر این دختر شبیه دختر من است چقدر این پسر شبیه همین پسر همسایه ماست؛ چقدر این بچه‌ها را می‌شناسم! انگار قبلاً دیدمشان! چقدر این بچه شبیه کودکی من است...

زهرا داوودنژاد: دشمنی که عشق و خدا نمی‌شناسد 
آیا با عشق به خدا زندگی می‌کنید یا با عشق به دنیا زندگی می‌کنید!؟ مسئله این است که صلح از طریق قدرت به‌دست نمی‌آید، بلکه صلح از طریق حکمت و عشق به دست می‌آید. عشق به وطن، عشق به مردم، عشق به زیستن و زندگی، عشق به یکدیگر، عشق به خویشتن و عشق به پروردگار .در باطن این ملت و این کشور، آن‌چه که نهادینه شده است، عشق هست به معنای معنویتی که در زیست جهان ما و نفس کشیدن ما آمیخته شده است. آن‌چه که این همدلی و اتحاد را به‌وجود آورده است، این باطن معنوی جمعی می‌باشد. معنوی به عنوان معنابخشی و جان بخشی به زندگی و زیستن .پس در زیست جهان کودکان این سرزمین، این معنویت، خالصانه‌تر و معصومانه‌تر، نهادینه شده است .و همه ما و کودکان، می‌دانند خدایی همیشه زنده و حاضر هست و وجود دارد .آن‌چه که دنیای غرب‌زدگی نمی‌تواند ببیند و بفهمد، همین خدای زنده هست .کشته شدن و به قتل رساندن ۱۶۸ کودک معصوم و با ایمانی زنده، غیر از این می‌تواند باشد!؟ که آن‌ها انسان نماهایی هستند که حتی خدایی ندارند که بتوانند زنده بودنش را ببینند. 
پس !
با‌خدا باش و پادشاهی کن !
بی خدا باش و هرچه خواهی کن
10 صفحه اول