تو پناهی یا رضا(ع)
خرده روایت هایی از کوچ ناخواسته مردمی که جنگ، آن ها را به آغوش امن مشهدالرضا(ع) کشاندنویسنده: وحید تفریحی
مترجم:
مشهد این روزها یعنی از همان روزهای ابتدایی جنگ رمضان، شهری است که برای خیلیها معنای «پناه» گرفته، در روزهایی که سایه جنگ و نااطمینانی بر برخی شهرهای کشور سنگینی میکند، روایتهای تازهای از کوچهای موقت شکل گرفته است؛ کوچهایی بدون برنامه ریزی و با اضطرار، اما پر از امید به آرامش. در حوالی حرم مطهر رضوی، در کوچهها و خیابانهایی که همیشه میزبان زائران بودهاند، حالا چهرههایی دیده میشوند که نه صرفاً برای زیارت، که برای ماندن آمدهاند؛ برای چند روز فاصله گرفتن از اضطراب، برای نفس کشیدن در شهری که آرامش را از صحن و سرای امام مهربانش وام گرفته است. به گزارش «خراسان»، با تعدادی از هموطن هایی همکلام شدیم که کوچ ناخواسته، آن ها را چند روز، چند هفته یا حتی چندماه، مجاور آقا علی بن موسی الرضا(ع) کرده است.
احسان، ساکن کرج است؛ دکترایش را تازه گرفته و کارمند یک نهاد پژوهشی است. همسرش هم معلم است و از اواخر اسفندماه، جنگ آن ها را به آغوش مشهد کشاند. تمام زندگی شان را در یک چمدان جا دادند به هوای این که سفر کوتاهی به مشهد خواهند داشت و بازگشت شان نزدیک. اما مدارس تعطیل شد، ادارات به حداقل نیرو رسید و جنگ ادامه یافت. احسان می گوید: از اواخر اسفند به مشهد آمدیم و تمام این مدت در منزل مادر همسرم ساکن هستیم. بسیاری از خیابان ها و حتی یکی دو مورد از منازل اطراف خانه ما در جنگ تخریب شده، اولش فقط برای یکی دو هفته سفر برنامه ریختیم، اما وقتی رسیدیم و دیدیم اینجا اوضاع آرومتره، تصمیم گرفتیم چند روز بیشتر بمانیم، حالا تقریبا یک ماه می شود که مشهدیم. او گریزی هم به وضعیت کاری می زند: همسرم که معلم است و کلاس ها را آنلاین برگزار می کند، من هم هفته ای یک بار باید محل کار حاضر باشم که همان یک روز را می روم و برمیگردم.
هر روز پای ثابتم حرم است
در یکی از هتلهای نزدیک حرم، خانوادهای از جنوب کشور اقامت دارند. مادر خانواده با لحنی که خستگی و آرامش را همزمان در خود دارد، میگوید: ما هیچوقت فکر نمیکردیم سفرمان این شکلی باشد. اما وقتی شرایط سخت شد، اولین جایی که به ذهنمان رسید همینجا بود. حس میکنیم اینجا امنتره، انگار دل آدم قرصتره. حال دلمان هم که عالی است، هر روز پای ثابت من و خانواده حرم آقاست و آرامشی که واقعا نمونه ندارد، هروقت چشمم به گنبد طلای حرم می افتد بغض می کنم و زیر لب می گویم «توپناهی یا رضا (ع)». مردم هم خیلی هوای ما را دارند، هتل که چند روز برای ما رایگان محاسبه کرد و بقیه اقامت مان هم نیم بها بود.
خانه ای اجاره کردیم تا فعلا مشهد بمانیم
یک خانواده چهارنفره با دو فرزند دختر، یکی دانشجو و دیگری دانش آموز. خانه شان در محله تهرانپارس تهران است که در جریان جنگ تحمیلی سوم، هدف بمباران های بسیاری بود و به همین دلیل هم از همان روزهای اول جنگ به مشهد آمدند؛ چند روزی در خانه پدری خود در یکی از روستاهای استان گذراندند و حالا در محله قاسم آباد مشهد خانه ای اجاره کردند که بیشتر بمانند. آقا عزیز می گوید: «چون احتمال میدادم اقامت مان در مشهد طولانی شود منزلی اجازه کردیم و صاحبخانه هم که فهمید به خاطر جنگ به مشهد پناه آوردیم، خیلی با ما راه آمد. این روزها هم که آتش بس شده در حال برگشت به تهران هستم تا برخی از وسایل مهممان را به مشهد بیاورم.» او می افزاید: «بچه هایم هر روز قرار حرم دارند، انگار دیدن گنبد و گلدسته آقا آرامشی به دلشان می دهد که تحمل دوری از شهرشان را راحت تر می کند.»
در میان همه این رفتوآمدها، مشهد بار دیگر نقشی آشنا را بازی میکند؛ مقصدی که در بزنگاهها، به پناهی برای دلهای نگران تبدیل میشود.
10 صفحه اول


