درگفت وگوی خبرنگار روزنامه خراسان با عاملان اجاره ای جنایت واکاوی شد
آن سوی زندگی«سامورایی های آدمکش» !
نویسنده: سید خلیل سجادپور
مترجم:
دومتهم معروف به«سامورایی های آدمکش» که مرد29ساله ای را درمنزل مسکونی اش به قتل رسانده اند پس ازآن که به سوالات تخصصی قاضی دکترصادق صفری(قاضی ویژه قتل عمد مشهد)دراولین جلسه بازپرسی پاسخ دادند ،آن سوی زندگی و سرگذشت خود را نیزدرگفت وگو با خبرنگارارشد روزنامه خراسان بازگو کردند.
نامت چیست؟یاسین-ص .
چندسال داری؟متولد1385 هستم.
محصلی؟نه! درکلاس نهم ترک تحصیل کردم.
چرا؟وضعیت مالی خوبی نداشتیم. نمی خواستم دراین شرایط درس بخوانم!
چندخواهروبرادرداری؟یک خواهرناتنی دارم ویک نامادری!
مادرت طلاق گرفته است؟بله! زمانی که من کودکی شیرخواره بودم،پدرومادرم ازیکدیگرجدا شدند ومن نزدمادربزرگم زندگی می کردم.
یعنی حالا با مادربزرگت زندگی نمی کنی؟نه! سال96وقتی بزرگترشدم نزد پدرم رفتم. او با یک زن دیگرازدواج کرده بود. من هم کنارآن ها ماندم.
با نامادری کنارآمدی؟نه آن قدر! ولی او بد هم نبود.درکل رابطه خوبی داشتیم.
سیگار می کشی؟بله! ازدوران آغازنوجوانی مصرف می کنم.
با«مهشید»چگونه آشنا شدی؟درسال97 زمانی که درکلاس زبان انگلیسی شرکت کرده بودم،مشغول استعمال سیگار بودم که دختری ازدانش آموزان آموزشگاه یک سیلی به صورتم زد که دعوا شد ولی آرام آرام با هم دوست شدیم و من به او قول دادم که سیگار را ترک کنم!(مهشیددختر19 ساله مدعی شد که با یاسین درفضای مجازی آشنا شده است.)
ولی ترک نکردی؟بله! اوهم زمانی که با من وارد رابطه شد دیگرچیزی نگفت!
قصد ازدواج با او را داشتی؟می خواستم ازدواج کنم اما پول نداشتم!
یعنی به خاطر پول آدم کشتی؟البته علت اصلی آن به دست آوردن طلاها بود چرا که خاله مهشید(یکی ازمتهمان)گفته بود30گرم طلا را هم برای خودتان بردارید ولی من به دلیل علاقه ای که به مهشید داشتم پیشنهاد قتل را قبول کردم تا باآن برای عشقم یک پژو207 بخرم.
شغلت چیست؟مکانیک خودروهای سنگین هستم.
پس درآمد خوبی داری؟بله! هفته ای 4میلیون تومان ازاستاد کارم می گیرم.
پول هایت را چکارمی کردی؟همه را برای مهشید خرج می کردم. 2سال قبل یک گوشی آیفون برای هدیه تولدش خریدم.
حالا که مجازات سنگینی انتظارات را می کشد. به یقین مهشید هم با دیگری ازدواج می کند، چه حسی داری؟چه بگویم(اشک هایش سرازیرشد)
پشیمانی؟خیلی ! کاش خانه می نشستم و پول ، ماشین وطمع زیاد وسوسه ام نمی کرد.
با خاله مهشید(همسرمقتول)هم قرارملاقات گذاشتی؟بله!چندبار با هم درخیابان راهنمایی قرارگذاشتیم تا درباره درددل هایش برای مهشید صحبت کنیم.
ریشه این جنایت را چه می دانی؟طمع ورزی وعشق!
حالا فکرمی کنی ارزش آن را داشت؟نه! هیچ وقت!
اگرزمان به عقب برگردد چه می کنی؟طمع کردم. بیشترحواسم را جمع می کنم ودنبال پول نمی روم با آن که درسن19سالگی اززندگی بریده ام!
چه کسانی را مقصر این وضعیت می دانی؟پدرومادرم! چرا که آن ها بدون تفکردرحالی طلاق گرفتند که من فقط یک سال بیشترنداشتم. آن ها مرا به دنیا آوردند ولی تربیت نکردند.
دلیل جدایی پدر و مادرت چه بود؟اختلاف مالی داشتند.پدرم مخارج زندگی را نمی داد.
گفتی فرشته مرگ وتصویرمهشید را روی ساعد دستت خالکوبی کرده ای؟بله! خودش هم می داند که این تصویرچهره اوست.
خاله مهشید(همسرمقتول)چرا خودش طلاها را به شما نداد؟نمی دانم! به ما گفت طلاها را برای خودتان بردارید.
بنا به گزارش روزنامه خراسان «امیرحسین»متهمی که تصویری ازیک جنگجوی سامورایی را درپشت گردنش خالکوبی کرده است نیزدرباره سرگذشت خود به سوالات خبرنگار ارشد روزنامه خراسان چنین پاسخ داد.
چندساله هستی؟22سال دارم.
درس می خوانی؟نه!تا کلاس هفتم تحصیل کردم ،بعد رفتم دنبال کار!
چه شغلی داری؟کارگرساختمانی هستم . صفرتاصدیک ساختمان را می توانم بسازم.
فرزندچندم خانواده هستی؟من آخرین آن ها هستم. چون پدرم2زنه بود وفرزندان زیادی دارد. مادرم همسردوم او بود که30سال قبل باهم ازدواج کردند.اما پدرم یک سال قبل ازدنیا رفت و من و مادرم باهم زندگی می کنیم.
به دختری علاقمند شده ای؟4سال قبل عاشق دختری زیبا شدم.اما حدود2سال قبل او را رها کردم چون به من خیانت کرد و ازپارتی های مختلط ویلاهای بولوارشاهنامه سردرآورد.
چگونه با اوآشنا شدی؟اودوست دختریکی ازدوستان خودم بود که بعد من به اوعلاقمند شدم و بایکدیگرارتباط برقرارکردیم.
به سامورایی ها خیلی علاقه داری؟خیلی! به همین خاطرهم تصویرآن ها را خالکوبی کردم.
انگیزه ات ازارتکاب قتل چه بود؟فقط می خواستم پولی به دست بیاورم تا واحد آپارتمانی آسانسوردار بخرم! خانه خودمان طبقه چهارم است وآسانسورندارد! به همین دلیل مادرم اذیت می شود!
پشیمانی؟بله! چون فقط برای پول آدم کشتم.
مقتول را می شناختی؟نه! فقط عکس او را یاسین به من نشان داد.
فکرمی کردی دستگیرشوی؟نه! نقشه زیرکانه ای طراحی کرده بودند.من هم گفتم درعرض یک ساعت وارد خانه می شویم و30 گرم طلا را برمی داریم.
با یاسین چگونه دوست شدی؟قبلا باهم در یک کله پزی کارمی کردیم اما از4سال قبل ازاوخبری نداشتم تا این که حدود3ماه پیش دوباره یکدیگر را دیدیم و روابطمان آغازشد.
اگرزمان به گذشته بازگردد چه می کنی؟فقط دست مادرم را می گیرم و برای زندگی به روستا می روم تا ازاو مراقبت کنم!
سابقه داری؟نه! ولی چندباردستگیرشدم.
چرا تصویرجغد را خالکوبی کردی؟برادرم به تازگی از زندان آزاد شده بود که سر زمین های کشاورزی رفتیم. آن جا آتش روشن کردیم و برادرم با سوزن ته گردتصویراین جغد را روی پیکرم خالکوبی کرد. چرا که من علاقه زیادی به خالکوبی و تیپ و استایل دارم.
شمشمیر وحشتناک را برای چه حمل می کردی؟باخودم گفتم اگرحین سرقت طلاها مشکلی پیش آمد با آن ازخودم دفاع کنم!
سخن پایانی؟اشتباه کردم!
سابقه خبر
بامداد بیست وچهارم فروردین بود که اهالی یک مجتمع5طبقه در منطقه ابوطالب مشهد با شنیدن فریاد کمک !کمک! یکی ازساکنان واحدآپارتمانی با پلیس110تماس گرفتند. طولی نکشید که گروه گشت انتظامی با دستور ویژه سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفا)وارد عمل شدند و دو جوان 19و22ساله را درصحنه قتل مرد صاحبخانه دستگیرکردند. با گزارش این ماجرای جنایی به قاضی ویژه قتل عمد مشهد،قاضی دکترصادق صفری به همراه کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی با هدایت سرهنگ ولی نجفی(رئیس دایره قتل عمدآگاهی)عازم محل وقوع جنایت شد و درهمان تحقیقات مقدماتی فرضیه سرقت را کم رنگ دانست اما متهمان مدعی بودند که برای سرقت طلا وارد واحد آپارتمانی شده اند که صاحبخانه ازخواب بیدار شده وآن ها به ناچار او را به قتل رسانده اند.بنابراین گزارش ،اما ادامه تحقیقات قضایی نشان داد که2زن جوان نیز دراین ماجرای جنایی نقش دارند وصحنه سازی سرقت، پوششی برای قتل مرد29ساله بود.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


