از میدان نبرد تا میز مذاکره

نویسنده: محمد پهلوان کاشی مدیر روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی مشهد

مترجم:

با امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا، فصل تازه‌ای در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی گشوده شده است. فارغ از این که در مذاکرات نهایی چه جزئیاتی به این تفاهم افزوده یا از آن کاسته شود، یک واقعیت بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است: هیچ توافق پایداری در نظام بین‌الملل بدون پشتوانه قدرت شکل نمی‌گیرد. بسیاری از تحلیلگران بین‌المللی نیز اذعان کرده‌اند که پایان مخاصمه نه از مسیر فشار یک‌جانبه، بلکه پس از آن رقم خورد که ایران توانست هزینه‌های ادامه جنگ را برای طرف مقابل به شکل محسوسی افزایش دهد. در متن تفاهم نیز بر توقف درگیری‌ها، رفع برخی محدودیت‌های اقتصادی و آغاز مذاکرات جدید تأکید شده است. 
درست است که اقتصاد، همانند 15 سال گذشته، همچنان اولویت نخست کشور است و باید از فرصت ایجادشده برای ترمیم، بازسازی و توسعه اقتصادی حداکثر بهره را برد؛ اما مسئولان کشور به‌خوبی می‌دانند که افزایش توان دفاعی و پدافندی و نیز برنامه‌ریزی برای ارتقای قدرت آفندی، باید در شمار اصلی‌ترین برنامه‌های ملی باقی بماند.
بزرگ‌ترین درس این جنگ برای همگان آن بود که قدرت نظامی، مهم‌ترین عامل شکل‌دهنده به مسیر مذاکرات دیپلماتیک است. تاریخ روابط بین‌الملل بارها این واقعیت را نشان داده و تحولات اخیر نیز بار دیگر آن را تأیید کرد. مذاکره زمانی به نتیجه می‌رسد که طرفین، توان و اراده یکدیگر را به رسمیت بشناسند.
ایران نزدیک به یک ربع قرن تلاش کرد از مسیرهای مختلف دیپلماتیک، اعتمادسازی کند. اما بدعهدی‌های مکرر و اجرا نشدن بسیاری از تعهدات، به‌تدریج موجب کاهش اعتماد عمومی و افزایش بدبینی نسبت به روند مذاکرات شد. امروز اما شرایط با گذشته تفاوت دارد. ایران پس از این جنگ، با جایگاهی متفاوت وارد هرگونه گفت‌وگوی سیاسی و اقتصادی خواهد شد؛ جایگاهی که نه صرفاً بر پایه وعده‌ها، بلکه بر مبنای واقعیت‌های میدانی شکل گرفته است.
سال‌ها گروه‌های مخالف ایران در خارج از کشور کوشیدند تصویری از کشوری منزوی و آسیب‌پذیر ارائه دهند؛ کشوری که گویا مستحق هر نوع فشار اقتصادی، تحریم، خرابکاری، ترور و حتی اقدام نظامی است. در کنار این تلاش‌ها، بسیاری از دولت‌ها نیز به‌صورت آشکار یا پنهان از سیاست فشار حداکثری حمایت کردند اما رخدادهای ماه‌های اخیر بسیاری از این تصورات را دگرگون ساخت.
واقعیت آن است که در روزهای نخست جنگ، بخش قابل توجهی از دولت‌های جهان در سکوت به سر می‌بردند و منتظر نتیجه درگیری بودند. تصور غالب این بود که فشار نظامی می‌تواند ایران را وادار به عقب‌نشینی کند. با این حال، مقاومت کشور، توانمندی نیروهای مسلح و انسجام ملی، محاسبات اولیه بسیاری از ناظران را تغییر داد. حتی برخی مراکز مطالعاتی و تحلیلگران غربی نیز اذعان کرده‌اند که توافق شکل‌گرفته، ایران را در موقعیت راهبردی قوی‌تر از پیش قرار داده است. 
البته این پیروزی را نباید پایان راه دانست. اهمیت اصلی آن در این است که می‌تواند نقطه گذار ایران از یک دوره طولانی دفاع در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی به مرحله‌ای جدید از کنشگری فعال‌تر در نظام بین‌الملل باشد. به نظر می‌رسد پروژه چند دهه‌ای برای وادار کردن ایران به پذیرش اراده قدرت‌های خارجی، دست‌کم در شکل پیشین خود، با چالش جدی مواجه شده است.
با این حال، تهدیدها صرفاً تغییر شکل می‌دهند. اگر دیروز فشار نظامی و تحریم ابزار اصلی بود، از امروز تلاش برای تأثیرگذاری بر محاسبات مسئولان و افکار عمومی از مسیر وعده‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری‌های جهت‌دار و وابسته‌سازی اقتصادی می‌تواند در دستور کار قرار گیرد.
از همین رو باید هوشیار بود. گشایش اقتصادی احتمالی ناشی از رفع تحریم‌ها، آزادسازی منابع مالی و تسهیل تجارت خارجی، فرصتی ارزشمند است؛ اما اگر به واردات بی‌رویه و تضعیف تولید داخلی منجر شود، می‌تواند به ضد خود تبدیل شود. هنر سیاست‌گذاری آن است که از این فرصت برای تقویت بنیان‌های تولید، افزایش بهره‌وری، جذب فناوری و رشد پایدار استفاده شود.
تاب‌آوری اقتصادی که در دو دهه تحریم‌های سنگین شکل گرفت، اکنون باید به سکوی جهش تبدیل شود. کشوری که توانسته از دشوارترین فشارها عبور کند، در صورت برخورداری از مدیریت کارآمد، می‌تواند ظرفیت‌های نهفته خود را به رشد و شکوفایی تبدیل کند.
ملت ایران در مسیر رسیدن به قله‌های پیشرفت، اقتدار و توسعه، از تنگه‌ای سخت عبور کرده است. اما این پایان مسیر نیست. همان‌گونه که رهبری شهید فرمودند، خرمشهرها در پیش است و موفقیت‌های آینده نه فقط به حفظ قدرت ملی، بلکه به توانایی تبدیل دستاوردهای امنیتی به پیشرفت اقتصادی، علمی و اجتماعی وابسته خواهد بود. چنین روزی است که می‌توان از یک پیروزی کامل سخن گفت.
10 صفحه اول