فرانکو، از شکوهِ با میلان تا زخم فینال 94

باره‌زی در عصر فوق‌ستاره‌هایی چون مارادونا، روماریو، ماتئوس، باجیو و ... با تداوم، وفاداری، نمایش بی‌نقص و سلطنت با میلان بر اروپا و تجربه فینال جام جهانی با ایتالیا، جایگاه پست مدافع در فوتبال را ارتقا داد

نویسنده:   سید مصطفی صابری،روزنامه‌نگار

مترجم:

فرانکو باره‌زی دیگر نیست؛ اما بعضی آدم‌ها با رفتن تمام نمی‌شوند، فقط از قاب زمان به قاب حافظه منتقل می‌شوند. باره‌زی از همان جنس بود: مدافعی که خشونت را به حداقل و هوش را به نهایت رساند، مردی که در میلان سال‌های اوج و شکوه، فقط یک کاپیتان نبود، بلکه تجسم نظم، وفاداری و وقار بود. در روزگاری که جهان فوتبال شیفته برق مارادونا، نبوغ روماریو، زیبایی باجو، توانمندی ماتئوس و شم گلزنی کلینزمن بود، باره‌زی و مالدینی چیزی دیگر را به ما آموختند: استواری و تداوم مدافعان را. او با کارنامه درخشانش به دنیا نشان داد که گاهی بزرگ‌ترین ستاره‌ها در فریاد و فریب دیده نمی‌شوند، بلکه در سکوت، در جای‌گیری و در ایستادن درست در همان نقطه‌ای که بحران از آن آغاز می‌شود، می‌درخشند و به یاد می‌مانند. او ۶۶ ساله بود و با رفتنش، بخشی از فوتبال اروپا، بخشی از میلان و بخشی از خاطره جمعی ما خاموش شد.
​​​​​​​
اسطوره‌ای از جنس وفاداری
فرانکو باره‌زی محصول یک باشگاه بود و خود باشگاه را هم بازتعریف کرد. از همان نوجوانی به میلان رسید و هرگز از آن جدا نشد. نه فقط چون انتخابش بود، بلکه چون میلان برای او به خانه‌ای تبدیل شد که هویت‌اش را در آن ساخت. بیش از 700 بازی رسمی برای روسونری، شش اسکودتو، سه جام باشگاه‌های اروپا، دو جام بین‌قاره‌ای؛ این‌ها شناسنامه یک مرد هستند که فوتبال را نه با هیاهو، که با تداوم فتح کرد. او در روزهایی که میلان از بحران، سقوط، بازسازی و دوباره‌ساختن عبور می‌کرد، مثل ستون میانی یک بنای عظیم ایستاد. وفاداری‌اش فقط یک تصمیم عاطفی نبود؛ یک انتخاب تاریخی بود. می‌توانست برود، می‌توانست در باشگاه‌های بزرگ دیگر بدرخشد، اما ماند و با رهبری‌اش تیمی بزرگ ساخت تا نشان دهد فوتبال مثل زندگی با تصمیم‌های درخشان ماندگاری را رقم می‌زند.
دفاع به‌مثابه هوش
باره‌زی مدافعی نبود که فوتبال را با تنه و تکل تعریف کند. او از آن نسل کمیاب مدافعانی بود که پیش از برخورد، صحنه را می‌فهمیدند. پیش از آن‌که مهاجم بدود، او جهت دویدن را حدس می‌زد. پیش از آن‌که توپ عبور کند، او مسیرش را می‌بست. به همین دلیل بود که او را «یوهان کرویف مدافعان» نامیدند؛ چون همان‌قدر که کرویف بازی را از جلو می‌فهمید، باره‌زی از عقب آن را می‌خواند. در ذهن او نوعی تحلیل هندسی‌ نادر وجود داشت: فاصله‌ها را می‌دید، زاویه‌ها را می‌فهمید و با یک حرکت کوچک، یک موقعیت خطرناک را به سکون تبدیل می‌کرد. او مدافعی بود که به خشونت متوسل نمی‌شد، چون نیازی به آن نداشت. ابزار اصلی‌اش ذهن بود و همین ذهن، او را به یکی از کامل‌ترین رهبران دفاعی تاریخ فوتبال بدل کرد.
1994؛ شکوه، زخم و آن پنالتی
با این‌همه، حافظه ما از باره‌زی فقط از موفقیت ساخته نشده است. برخی تصاویر به اندازه جام‌ها ماندگارند، شاید حتی ماندگارتر. جام جهانی ۱۹۹۴ در آمریکا یکی از همان لحظه‌هاست. باره‌زی با جراحت و پس از ترمیم زانو برگشت تا در فینال مقابل برزیل، دوباره کاپیتان ایتالیا باشد. آن شب، او با بدنی که هنوز کامل نبود، با روحی که اما هنوز کامل بود، در برابر برزیل ایستاد و تا جای ممکن جنگید. سپس آن پنالتی آمد؛ ضربه‌ای که به آسمان رفت و به خاطره‌ای تلخ بدل شد. اما آیا یک پنالتی می‌تواند تمام یک زندگی فوتبالی را تعریف کند؟ نه. آن‌چه از باره‌زی در حافظه می‌ماند، نه فقط آن لحظه‌ تلخ، بلکه شجاعت ایستادن پس از زخم است. او در فینال شکست نخورد؛ او نشان داد قهرمانی فقط در بردن نیست، در بازگشتن هم هست.
میراثی که از نو فهمیده شد
وقتی ما نوجوان‌تر بودیم و چشم‌هایمان را به مارادونا، روماریو، باجو، ماتئوس و کلینزمن دوخته بودیم، شاید باره‌زی و مالدینی آن‌قدر که باید در مرکز هیجان‌مان نبودند. آن‌ها جلوه‌فروش نبودند. درخشش‌شان آرام‌تر بود، شبیه ستون‌هایی که وقتی هستند، متوجه‌شان نمی‌شوی، اما اگر نباشند، سقف فرو می‌ریزد. بعدها فهمیدیم که فوتبال فقط با گل‌های حیرت‌انگیز ساخته نمی‌شود؛ با استمرار هم ساخته می‌شود. باره‌زی از همین دست بود: مردی که میلان را به یک هویت بزرگ بدل کرد، فوتبال را از نو معنا کرد و حالا با مرگش به ما یادآوری می‌کند که بعضی اسطوره‌ها هرگز تمام نمی‌شوند؛ فقط از زمین به حافظه فوتبالی‌ها منتقل می‌شوند.
10 صفحه اول