سینما هم نشاط‌آفرین نیست

در روزهایی که عواملی مثل مشکلات معیشتی، تجاوز نظامی دشمن و ناتوانی بیشتر خانواده‌ها برای سفر، روان جامعه را فرسوده کرده، سینما می‌توانست یکی از در دسترس‌ترین امکان‌های باهم‌بودن باشد؛ اما فیلم‌های روی پرده یا نشاط‌آفرین نیستند یا کمدی‌های سطحی محسوب می شوند

نویسنده: سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

مترجم:

در روزهایی که فشار اقتصادی نفس خانواده‌ها را بریده، تفریح شامل سفر، رستوران‌گردی، خرید، شهربازی و... هم از سبد بسیاری از خانواده‌ها حذف شده؛ اما هرچقدر هم مشکلات زیاد باشد نیاز به چند ساعت خنده، آرامش و باهم‌بودن نه حذف می‌شود و نه با شعار حل. تلویزیون که دیگر نه سرگرم می‌کند، نه شادی‌ای به خانه می‌آورد، پلتفرم‌های نمایش خانگی هم با همه وفور محتوا، نتوانسته‌اند جای یک تجربه جمعی، زنده و خانوادگی را بگیرند. در این میان، سینما هنوز یکی از معدود گزینه‌های قابل‌دسترس برای خانواده‌ای است که می‌خواهند با هزینه‌ای کمتر از بسیاری از تفریحات شهری، از خانه بیرون بزنند، کنار هم بنشینند و چند ساعت از فشار تکراری روزمره فاصله بگیرند. سالن سینما فقط محل اکران نیست؛ یک توقف کوتاه در مسیر فرساینده زندگی است، فرصتی برای سرگرم شدن، خندیدن، نفس‌کشیدن و دوباره کنار هم بودن. در کلان‌شهرهایی که هزینه تفریح هر روز بالاتر می‌رود، حتی همین بلیت 180 هزارتومانی هم سینما را به یک انتخاب واقعی و نه تزیینی تبدیل کرده است. اما سینما در برابر این نیاز چه در چنته دارد؟ نگاهی به فیلم‌های روی پرده پاسخ را روشن می‌کند و پیامدهای تلخی پیش روی ما می‌گذارد. 


سینما به‌مثابه حق تنفس جمعی
تماشای خانوادگی فیلم فقط یک برنامه در خانه نیست؛ نوعی تجربه جمعی است که می‌تواند رشته‌های فرسوده ارتباط در خانه را دوباره سفت کند. خانواده‌ای که از زیر فشار تورم، اضطراب و خستگی روزمره بیرون می‌آید، بیش از «محتوا» به «حس مشترک» نیاز دارد؛ به فرصتی که همه با هم از خانه خارج شوند، در یک زمان واحد بخندند، هیجان‌زده شوند، درباره یک قصه حرف بزنند و برای ساعتی از نقش‌های تکراری معلم، کارمند، دانش‌آموز، راننده، فروشنده یا نان‌آور فاصله بگیرند. سینما دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: نه صرفا به‌عنوان سالن نمایش، بلکه به‌عنوان یک مناسک کوچک شهری برای تنفس جمعی.
 چرا تلویزیون و نمایش خانگی جای سینما را نمی‌گیرند؟
در شرایطی که تلویزیون سال‌هاست از تولید سریال و برنامه‌های خیابان‌خلوت‌کن فاصله گرفته و نمایش خانگی هم با سریال‌هایی که آدم‌هایش شاسی بلند سوار می‌شوند، قمار می‌کنند، سیگار می‌کشند و هیچ شباهتی به مردم کوچه و خیابان ندارند اغلب مخاطب را به تماشای تجربه‌ای فردی روی مبل خانه محدود می‌کند، در این شرایط سینما تنها رسانه‌ای است که هنوز می‌تواند خانواده را از چهاردیواری بیرون بکشد و به یک خاطره مشترک برساند. این خروج از خانه، در زمانه‌ای که سفر برای بسیاری ناممکن شده، رستوران‌رفتن برای طبقه متوسط دشوار است و حتی تفریح‌های معمول شهری زیر فشار هزینه‌ها عقب رانده شده‌اند، یک امتیاز فرعی و لوکس نیست، بلکه بخشی از حق زندگی است تا تاب‌آوری آدم‌ها از مسیر تجربه‌ای خانوادگی و جمعی بالا برود. جامعه‌ای که هیچ پنجره‌ای برای نشاط نداشته باشد، دیر یا زود در خود می‌پیچد، زودرنج می‌شود و پیوندهایش سست‌تر.
 بُعد اقتصادی و روانی تفریح خانوادگی
تجاوز نظامی دشمن، نبود اکران نوروزی و... این انتظار را ایجاد کرد که با فرارسیدن ماه ربیع شاهد اتفاق تازه‌ای در اکران سینما باشیم، موضوعی که محقق نشده. آن‌هم در شرایطی که مردم  فقط می‌خواهند برای چند ساعت از زیر فشار مداوم خبر بد، نگرانی‌های معیشتی و التهاب روزمره بیرون بیایند. سینما اگر نتواند همین نیاز حداقلی را پاسخ دهد، اگر نتواند برای خانواده‌ها یک تجربه امن، خوش‌هزینه و نشاط‌آور بسازد، دیگر از «صنعت فرهنگ» بودن چه باقی می‌ماند؟ 

​​​​​​​
سینمایی که از مردم عقب مانده است
حقیقت تلخ این است که سینمای امروز ایران، با همه ادعاهایش به دلایل زیادی که قطعا بخشی از آن به سیاست گذاری و... هم برمی‌گردد از پاسخ به نیاز عمومی جامعه عاجز است. روی پرده، بخشی از آثار آن‌قدر تلخ، کش‌دار یا فرساینده‌اند که نه برای تماشای خانوادگی مناسب‌اند و نه اساسا با حال‌وهوای جامعه‌ای خسته از بحران هم‌خوانی دارند. بخشی دیگر هم به کمدی‌هایی ختم می‌شود که به‌جای موقعیت‌سازی، قصه‌پردازی و کمدی سنجیده، بر شوخی‌های جنسی، رقص، آهنگ و وصله‌پینه‌کردن چند ایده بی‌ربط تکیه دارند؛ محصولی که شاید گیشه‌ای مقطعی بسازد، اما به حافظه فرهنگی و نیاز روانی جامعه چیزی اضافه نمی‌کند. فهرست مصادیق موجود و آثار مهم روی پرده را مرور کنیم، «زنده شور» و «لباس شخصی» آثار خوش‌ساخت با مضامین تلخ هستند که برای کودک و نوجوان مناسب نیستند؛ «استخر» کمدی فلسفی خاصی است که حتی بزرگ ترها را درگیر نمی‌کند. مابقی هم چند کمدی سطحی هستند که خیلی از خانواده‌ها ترجیح می‌دهند با بچه‌ها به تماشای‌شان نروند.   
 مسئله کارکرد از دست‌رفته است
این بحران فقط بحران سلیقه یا سبد اکران نیست؛ بحران کارکرد است. سینما اگر نتواند سالی چند فیلم استاندارد، سرگرم‌کننده، سالم و قابل تماشای خانوادگی تولید کند، از یکی از مهم‌ترین مزیت‌های خود تهی می‌شود: «توان ساختن تجربه جمعی». در چنین وضعی، خانواده‌ای که پول و انرژی‌اش برای سفر، رستوران یا تفریح‌های گران‌قیمت کافی نیست، عملا از حق انتخاب فرهنگی هم محروم می‌شود. 
 پیامدهای اجتماعی و صنعتی این بی‌توجهی
پیامد این وضعیت فقط افت فروش یا رکود سالن‌ها نیست. سینمایی که از مردم فاصله بگیرد، به‌تدریج از زیست اجتماعی جدا می‌شود. از آن‌سو، جامعه‌ای که سهمش از سینما یا اندوه است یا شوخی‌های سطحی، به‌تدریج پیوندش با این رسانه را از دست می‌دهد و این یعنی از دست رفتن یکی از معدود فضاهای جمعی که هنوز می‌توانست میان نسل‌ها پل بزند، خانواده‌ها را کنار هم بنشاند و از دل قصه، کمی طمانینه و نشاط تولید کند.
 مطالبه روشن است
در شرایطی که جامعه پس از ماه‌ها فشار، بیش از هر زمان دیگری به نشاط، طمانینه و باهم‌بودن نیاز دارد، بی‌توجهی به این نیاز فقط یک خطای فرهنگی نیست؛ نوعی بی‌اعتنایی به سلامت روان جمعی است. سینما اگر قرار است هنوز «هنر مردمی» باشد، باید از مردم شروع کند و به مردم برگردد؛ نه این‌که در برج عاج سلیقه‌های محدود، یا در دام کمدی‌های کم‌مایه، از وظیفه اصلی‌اش فرار کند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار