تحمیل اراده ایران

سخنگوی سپاه تاکید کرد که اگر دشمن ۲ هدف بزند، به ۲۰ هدف هجوم می‌بریم.از گذار راهبردی ایران از بازدارندگی به ترسیم معادله جدید در جنگ رمزگشایی کردیم

نویسنده: عماد سلیمانی

مترجم:

​​​​​​​

درگیری اخیر در خلیج فارس و پاسخ موشکی ایران یکی از سخت‌ترین و پیچیده‌ترین رویارویی‌های نظامی ایران و آمریکا در هفته‌های اخیر بود؛ رویارویی‌ای که اهمیت آن را نباید فقط با تعداد موشک‌های شلیک‌شده یا میزان خسارت واردشده سنجید. آنچه این نبرد را به نقطه‌ای متفاوت در روند جنگ تبدیل می‌کند، عبور تهران از یک آستانه عملیاتی و ورود مستقیم به حوزه‌ای است که تاکنون یکی از حاشیه‌های امن قدرت آمریکا به شمار می‌رفت: ناوگان دریایی مأمور اجرای محاصره ایران.
آغاز این زنجیره، حمله موشکی ایران به رزم ناوهای آمریکایی در شمال و غرب دریای عرب بود؛ شناورهایی که بخشی از حلقه اعمال محاصره دریایی علیه ایران محسوب می‌شوند. درباره میزان اصابت و خسارت هنوز روایت واحدی وجود ندارد. قرارگاه خاتم‌الانبیا بر اصابت موشک‌ها و آسیب‌دیدن رزم ناوها تأکید دارد، در حالی که جزئیات مستقلی از ابعاد خسارت منتشر نشده است. بااین‌حال، اصل شلیک موشک‌های بالستیک ضدکشتی ـ که در بیانیه سنتکام نیز بازتاب یافت ـ به‌خودی‌خود واجد معنای راهبردی است.تا پیش از این، یکی از مفروضات عملیاتی آمریکا آن بود که می‌تواند با اتکا به فاصله، تحرک ناوها و سامانه‌های دفاعی چندلایه، محاصره ایران را با هزینه‌ای قابل‌کنترل ادامه دهد. ورود موشک‌های بالستیک ضدکشتی به میدان، این اطمینان را مخدوش می‌کند. حتی اگر نرخ اصابت این موشک‌ها هنوز محل بحث باشد، صرف قرارگرفتن ناوهای آمریکایی در معرض چنین تهدیدی، الگوی استقرار، آزادی مانور، هزینه پدافند و محاسبات بیمه‌ای و لجستیکی آمریکا را تغییر می‌دهد. واشنگتن مطابق وعده قبلی خود، با حمله به نفتکش‌های ایرانی پاسخ داد. انتخاب نفتکش‌ها تصادفی نبود؛ این شناورها برای تهران صرفاً دارایی تجاری نیستند، بلکه بخشی از زیرساخت راهبردی فروش نفت و عبور از شبکه تحریم‌ها به شمار می‌روند. آمریکا با هدف قراردادن آن‌ها می‌کوشد جنگ نظامی را مستقیماً به منابع درآمدی ایران متصل کند و هزینه ادامه مقاومت را از میدان نبرد به بازار ارز و زندگی روزمره مردم منتقل سازد.
پاسخ ایران اما از نظر حجم، سرعت و تمرکز عملیاتی کم‌سابقه بود. براساس روایت‌های موجود، بین ۲۰ تا ۳۰ موشک بالستیک به سوی دو پایگاه هوایی در اردن شلیک شد؛ هرچند برخی منابع تعداد موشک‌ها را تا ۴۰ یا حتی ۶۰ فروند برآورد کرده‌اند. تصاویر منتشرشده از فعالیت گسترده سامانه‌های پاتریوت در پایگاه الازرق و دست‌کم چند برخورد، نشان می‌دهد اهداف انتخاب‌شده برای آمریکا از اهمیت بالایی برخوردار بوده‌اند. این حجم از پاسخ را باید در چارچوب تغییر دکترین جدید ایران نیز تحلیل کرد. نائینی، سخنگوی سپاه، با تأکید بر پایان دوره پاسخ‌های محدود و متناسب اعلام کرد: «دشمن دو هدف را بزند، به ۲۰ هدف هجوم می‌بریم.» عملیات اخیر را می‌توان نخستین نمایش عملیاتی این منطق دانست.اهمیت این موج فقط در تعداد پرتابه‌ها نبود. موشک‌ها از بیش از ۱۰ موضع پراکنده در مرکز، غرب و شمال‌غرب ایران شلیک شدند. فاصله زیاد میان مبدأهای پرتاب و اجرای هماهنگ عملیات نشان داد یگان‌های موشکی براساس یک نقشه از پیش طراحی‌شده عمل کرده‌اند. تنها حدود دو ساعت پس از انتشار خبر حمله آمریکا، عملیات ایران نیز به پایان رسیده بود. چنین سرعتی را نمی‌توان محصول تصمیم‌گیری لحظه‌ای دانست؛ این عملیات از وجود سناریوهای آماده برای سطوح مختلف تشدید حکایت دارد.
در واقع، ایران نوعی سازمان رزم افقی را به نمایش گذاشت: یگان‌هایی پراکنده که بدون تمرکز در یک نقطه، قادرند ضربه‌ای سریع، پرتعداد و هماهنگ وارد کنند. این پراکندگی، امکان حمله پیشگیرانه به سکوهای پرتاب را کاهش می‌دهد و همزمان پدافند حریف را با مسئله تعدد مسیرها و اشباع مواجه می‌سازد. متمرکزشدن یک موج بزرگ موشکی بر دو یا سه هدف محدود نیز احتمال عبور بخشی از پرتابه‌ها از سامانه‌های ضدبالستیک را افزایش می‌دهد.
نشانه دیگر تحول، عملکرد مهمات خوشه‌ای بود. در جنگ‌های پیشین، رهاسازی بمبلت‌ها در ارتفاع بالا باعث پراکندگی بیشتر و کاهش تمرکز ضربه می‌شد و برخی تحلیلگران آن را ناشی از محدودیت فناورانه می‌دانستند. در حملات سحرگاه چهارشنبه، براساس تصاویر موجود، بمبلت‌ها در ارتفاع پایین‌تری و نزدیک‌تر به هدف رها شدند. اگر این برداشت با شواهد تکمیلی تأیید شود، باید آن را نشانه‌ای از بهبود در هدایت، زمان‌بندی انفجار و افزایش قدرت تخریب علیه اهداف نقطه‌ای یا تجهیزات مستقر در پایگاه دانست.
بازارها نیز خیلی زود پیام این رویارویی را دریافت کردند. عبور نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار، بازتاب نگرانی از محدودشدن جریان انرژی در تنگه هرمز بود. تهران محاصره دریایی را صرفاً اقدامی برای کاهش صادرات نمی‌بیند. در محاسبات ایران، فشار اقتصادی بخشی از یک طراحی بزرگ‌تر برای فرسایش جامعه، ایجاد ناآرامی داخلی و همزمان‌کردن آن با موج بعدی حملات نظامی است. از همین رو تصمیم برای جلوگیری از عبور نفت از هرمز و حمله به شناورهای مأمور محاصره، تلاش برای تغییر صورت مسئله است: اگر ایران نتواند آزادانه نفت بفروشد، امنیت جریان عمومی انرژی نیز نباید برای طرف مقابل تضمین‌شده باقی بماند.
اما آیا موشک‌های بالستیک ضدکشتی واقعاً می‌توانند ورق جنگ را برگردانند؟ پاسخ کوتاه، نه به‌تنهایی است. فناوری‌های تازه می‌توانند توازن تاکتیکی را تغییر دهند، هزینه دشمن را افزایش دهند و حاشیه امن او را از میان ببرند؛ اما ورق‌گردان واقعی زمانی شکل می‌گیرد که دستاورد نظامی به نتیجه سیاسی تبدیل شود. در جنگی که هدف ایران نابودی آمریکا نیست ـ و اساساً چنین هدفی نه ممکن است و نه در دستور کار قرار دارد ـ میدان باید در خدمت تولید یک معادله سیاسی تازه قرار گیرد.
ایران البته پیشتر این مسیر را پیموده است. تهران پس از مقاومت در میدان، دیپلماسی را نه به‌عنوان جایگزین قدرت نظامی، بلکه به‌مثابه ابزاری برای تثبیت دستاوردهای آن به کار گرفت. مسیری که ابتدا اسرائیل و سپس آمریکا با نقض تعهدات و بازگرداندن فشار نظامی و اقتصادی مختل کردند. بنابراین، شکست آن تجربه را نمی‌توان به اصل انتخاب دیپلماسی یا فقدان اراده ایران برای جنگ نسبت داد. رفتار تهران در ماه‌های گذشته نشان داده است که اگر نبرد به آن تحمیل شود، نه از ورود به رویارویی نظامی ابایی دارد و نه تهدیدهای خود را در سطح کلام باقی می‌گذارد.
بااین‌حال، آمادگی برای جنگ به معنای بی‌نیازی از سیاست نیست. همان مسئولان ارشدی که درباره چگونگی پاسخ نظامی تصمیم می‌گیرند، ممکن است در مقطعی تشخیص دهند که منافع کشور با گشودن یک مسیر دیپلماتیک بهتر تأمین می‌شود. در آن نقطه، تخریب این تصمیم از داخل و معرفی هر ابتکار سیاسی به‌عنوان «سازش» یا «عقب‌نشینی»، الزاماً قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش نمی‌دهد، بلکه ممکن است انسجام راهبردی کشور را مخدوش کرده و این پیام را به دشمن منتقل کند که تهران توان تبدیل قدرت میدان به یک تصمیم سیاسی مورد حمایت در داخل را ندارد. نقد کارشناسی ضروری است، اما سلب امکان مانور از تصمیم‌گیران، بخشی از قدرت ملی را از کار می‌اندازد.
در فقدان چنین پیوندی میان میدان، سیاست و اجماع داخلی، حتی جهشی مهم در توان جنگی ایران ممکن است به‌جای واداشتن طرف مقابل به پذیرش نظمی تازه، صرفاً واکنشی خشن‌تر را در پی داشته باشد: آمریکا نفتکش‌ها را هدف می‌گیرد، ایران پایگاه‌ها را زیر ضربه می‌برد، واشنگتن دامنه عملیات را گسترش می‌دهد و تهران نیز منافع شرکت‌های نفتی آمریکایی در منطقه را وارد فهرست اهداف احتمالی می‌کند. به‌این‌ترتیب، قابلیتی که می‌توانست «ورق‌گردان» باشد، ممکن است به پله‌ای تازه در نردبان تنش تبدیل شود؛ نردبانی که دو طرف از آن بالا می‌روند، بی‌آن‌که بدانند کدام پله، نقطه ازدست‌رفتن کنترل خواهد بود.
10 صفحه اول