لحظهای که فراموش میشود، اما بیاثر نیست
پژوهشهای روانشناختی و عصبشناختی نشان میدهند که فراموش کردن یک تجربه، لزوماً به معنای ازبین رفتن اثرهیجانی آن نیست؛حتی دربیماری آلزایمرنویسنده: فائزه مهاجر | مترجم
مترجم:
شاید درمواجهه با بیمارمبتلا به آلزایمر برای شما هم این سؤال دردناک پیش آمده باشدکه «اگر اودیدارما را چند ساعت بعد فراموش میکند، آیا اصلا این دیدارواقعاً برایش اهمیتی دارد؟» پاسخ پژوهشهای روانشناختی وعصبشناختی تا حدی میتواند آرامبخش باشد: به یاد آوردن یک تجربه وتحتتأثیر قرارگرفتن ازآن، متفاوت هستند. ممکن است جزئیات یک اتفاق ازحافظه آگاهانه پاک شود، اما احساس بعد از آن تجربه همچنان میتواند باقی بماند.
حافظه فقط یک توانایی نیست
ما معمولاً حافظه را یک توانایی واحد تصورمیکنیم؛ انگاریا چیزی را به یاد میآوریم یا نمیآوریم اما مغزپیچیدهتراست .
به یاد آوردن اینکه چه اتفاقی افتاده،کجا وچه زمانی
رخ داده، با تواناییهایی مانند احساس آشنایی، شکلگیری عادتها، تجربه لذت، واکنشهای هیجانی و ارتباط با دیگران یکسان نیست. مثلا دربیماری آلزایمر، بخشهایی ازمغزکه درشکلگیری خاطرات جدید نقش دارند، ازجمله هیپوکامپ، میتوانند زودترآسیب ببینند، اما این به معنای از بین رفتن همزمان همه واکنشهای هیجانی شخص نیست.
وقتی خاطره از بین میرود، احساس نه لزوماً
یکی ازشواهد مهم دراین زمینه به پژوهشی درسال۲۰۱۰برمیگردد. پژوهشگران افرادی را که به دلیل آسیب به هر دو هیپوکامپ دچارفراموشی شدید بودند، بررسی کردند. آنها فیلمهایی شاد یا غمگین دیدند وخاطره آگاهانهشان ازفیلمها خیلی زود ازبین رفت، با این حال، احساس شادی یا غمی که فیلمها درآنها ایجاد کرده بود، مدت بیشتری باقی ماند .پژوهشی دیگر درسال۲۰۱۴، این موضوع را در۱۷فرد مبتلا به آلزایمر بررسی کرد. این افراد در به یاد آوردن فیلمهایی که دیده بودند مشکل قابلتوجهی داشتند، اما احساسی که ازتماشای فیلمها به وجود آمده بود، همچنان ادامه داشت.دربعضی ازافراد، احساس غم بیش از۳۰دقیقه بعد ازتماشای فیلم باقی مانده بود؛ درحالیکه دیگرنمیتوانستند بهطورآگاهانه علت این احساس را به یاد بیاورند .درسال ۲۰۲۵ هم مرور ۳۵ مطالعه درباره حافظه هیجانی دربیماری آلزایمر، شواهدی ازادامه تأثیرهیجان برحافظه درشرایط تغییرات شناختی قابلتوجه پیدا کرد.
البته این یافته به معنای سالم ماندن کامل حافظه هیجانی درآلزایمرنیست، بلکه نشان میدهد ازدست دادن حافظه، فرد را ازنظرعاطفی غیرقابلدسترس نمیکند.
آنچه فرد به یاد نمیآورد،هنوزمیتواند براو اثربگذارد
این یافتهها برای خانوادههایی که ازفرد مبتلا به زوال شناختی مراقبت میکنند، اهمیت زیادی دارد.ممکن است مادر، دیدار فرزندش را روزبعد به یاد نیاورد، اما درزمان حضور او احساس امنیت و محبت کرده باشد. ممکن است موسیقیای را که با هم گوش دادهاند به خاطر نیاورد، اما هنگام شنیدن آن لبخند زده، با ریتم آن همراه شده و از ارتباط با فرد مقابل لذت برده باشد. ازطرف دیگر، این موضوع درباره تجربههای ناخوشایند هم صدق میکند. اینکه فرد بعداً نتواند اتفاقی را به یاد بیاورد، لزوماً به این معنا نیست که آن اتفاق هیچ اثری بر او نداشته است. ترساندن، شرمنده کردن، با عجله رفتارکردن یا نادیده گرفتن فردمیتواند آثارهیجانی به جا بگذارد، حتی اگرجزئیات آن اتفاق بعداً قابل یادآوری نباشد.
یک روز خوب،روزی نیست که حتماً به یاد بماند
به همین دلیل، شاید لازم باشد معیارمان را برای سنجیدن یک «روز خوب» تغییر دهیم. به جای اینکه فقط بپرسیم «آیا فردا این را به یاد خواهد آورد؟»،بهتراست بپرسیم: «الان چه احساسی دارد؟» آیا خندید؟ احساس امنیت کرد؟ احساس تعلق داشت؟ازموسیقی لذت برد؟ کسی دستش را گرفت و با توجه به او گوش داد؟ شاید ارزش یک تجربه را نباید فقط با ماندگاری آن درحافظه سنجید. بسیاری ازما نیز لحظههایی را که درشکلگیری شخصیت و زندگیمان نقش داشتهاند، دیگر بهطور مشخص به یاد نمیآوریم؛ لبخند یک معلم، مهربانی والدین یا احساسی که هنگام پذیرفتهشدن دریک جمع داشتهایم. اما این که جزئیات آن لحظهها را به یاد نمیآوریم، به این معنا نیست که هیچ اثری برما نگذاشتهاند بنابراین یک لحظه لازم نیست برای همیشه درحافظه بماند تا مهم باشد.
حافظه فقط یک توانایی نیست
ما معمولاً حافظه را یک توانایی واحد تصورمیکنیم؛ انگاریا چیزی را به یاد میآوریم یا نمیآوریم اما مغزپیچیدهتراست .
به یاد آوردن اینکه چه اتفاقی افتاده،کجا وچه زمانی
رخ داده، با تواناییهایی مانند احساس آشنایی، شکلگیری عادتها، تجربه لذت، واکنشهای هیجانی و ارتباط با دیگران یکسان نیست. مثلا دربیماری آلزایمر، بخشهایی ازمغزکه درشکلگیری خاطرات جدید نقش دارند، ازجمله هیپوکامپ، میتوانند زودترآسیب ببینند، اما این به معنای از بین رفتن همزمان همه واکنشهای هیجانی شخص نیست.
وقتی خاطره از بین میرود، احساس نه لزوماً
یکی ازشواهد مهم دراین زمینه به پژوهشی درسال۲۰۱۰برمیگردد. پژوهشگران افرادی را که به دلیل آسیب به هر دو هیپوکامپ دچارفراموشی شدید بودند، بررسی کردند. آنها فیلمهایی شاد یا غمگین دیدند وخاطره آگاهانهشان ازفیلمها خیلی زود ازبین رفت، با این حال، احساس شادی یا غمی که فیلمها درآنها ایجاد کرده بود، مدت بیشتری باقی ماند .پژوهشی دیگر درسال۲۰۱۴، این موضوع را در۱۷فرد مبتلا به آلزایمر بررسی کرد. این افراد در به یاد آوردن فیلمهایی که دیده بودند مشکل قابلتوجهی داشتند، اما احساسی که ازتماشای فیلمها به وجود آمده بود، همچنان ادامه داشت.دربعضی ازافراد، احساس غم بیش از۳۰دقیقه بعد ازتماشای فیلم باقی مانده بود؛ درحالیکه دیگرنمیتوانستند بهطورآگاهانه علت این احساس را به یاد بیاورند .درسال ۲۰۲۵ هم مرور ۳۵ مطالعه درباره حافظه هیجانی دربیماری آلزایمر، شواهدی ازادامه تأثیرهیجان برحافظه درشرایط تغییرات شناختی قابلتوجه پیدا کرد.
البته این یافته به معنای سالم ماندن کامل حافظه هیجانی درآلزایمرنیست، بلکه نشان میدهد ازدست دادن حافظه، فرد را ازنظرعاطفی غیرقابلدسترس نمیکند.
آنچه فرد به یاد نمیآورد،هنوزمیتواند براو اثربگذارد
این یافتهها برای خانوادههایی که ازفرد مبتلا به زوال شناختی مراقبت میکنند، اهمیت زیادی دارد.ممکن است مادر، دیدار فرزندش را روزبعد به یاد نیاورد، اما درزمان حضور او احساس امنیت و محبت کرده باشد. ممکن است موسیقیای را که با هم گوش دادهاند به خاطر نیاورد، اما هنگام شنیدن آن لبخند زده، با ریتم آن همراه شده و از ارتباط با فرد مقابل لذت برده باشد. ازطرف دیگر، این موضوع درباره تجربههای ناخوشایند هم صدق میکند. اینکه فرد بعداً نتواند اتفاقی را به یاد بیاورد، لزوماً به این معنا نیست که آن اتفاق هیچ اثری بر او نداشته است. ترساندن، شرمنده کردن، با عجله رفتارکردن یا نادیده گرفتن فردمیتواند آثارهیجانی به جا بگذارد، حتی اگرجزئیات آن اتفاق بعداً قابل یادآوری نباشد.
یک روز خوب،روزی نیست که حتماً به یاد بماند
به همین دلیل، شاید لازم باشد معیارمان را برای سنجیدن یک «روز خوب» تغییر دهیم. به جای اینکه فقط بپرسیم «آیا فردا این را به یاد خواهد آورد؟»،بهتراست بپرسیم: «الان چه احساسی دارد؟» آیا خندید؟ احساس امنیت کرد؟ احساس تعلق داشت؟ازموسیقی لذت برد؟ کسی دستش را گرفت و با توجه به او گوش داد؟ شاید ارزش یک تجربه را نباید فقط با ماندگاری آن درحافظه سنجید. بسیاری ازما نیز لحظههایی را که درشکلگیری شخصیت و زندگیمان نقش داشتهاند، دیگر بهطور مشخص به یاد نمیآوریم؛ لبخند یک معلم، مهربانی والدین یا احساسی که هنگام پذیرفتهشدن دریک جمع داشتهایم. اما این که جزئیات آن لحظهها را به یاد نمیآوریم، به این معنا نیست که هیچ اثری برما نگذاشتهاند بنابراین یک لحظه لازم نیست برای همیشه درحافظه بماند تا مهم باشد.
10 صفحه اول


