اضطراب یا وسواس؛ مرز باریک ترس و تردید
چطور نگرانیهای مداوم را از افکار وسواسی تشخیص دهیم و در مواجهه با هر یک چه رفتاری داشته باشیم؟نویسنده: پرستو عادل صدیق | کارشناسی ارشد روان شناسی عمومی
مترجم:
تصور کنید دو مادر، همزمان درگیر تب خفیف فرزندشان هستند. هر دو شب تا صبح بیدار میمانند، تپش قلب دارند و مدام میگویند: «استرس امانم را بریده است!» مادر اول، بالای سر کودک نشسته و ذهنش مدام به آینده سفر میکند: «نکند تبش بالا برود و تشنج کند؟ اگر کارمان به بیمارستان بکشد، با هزینههایش چه کنیم؟ نکند از درسهای مدرسهاش عقب بماند؟» مادر دوم هم دقیقاً همینقدر بیقرار است، اما ذهنش در یک نقطه قفل شده است. او تب کودک را میگیرد و دماسنج عدد طبیعی را نشان میدهد؛ اما درست دو دقیقه بعد، دوباره به سراغ دماسنج میرود: «نکند دماسنج خراب باشد؟ نکند شربتش را نیمسیسی کمتر داده باشم؟» و بعد برای بار چهارم همسرش را از خواب بیدار میکند تا بپرسد: «تو هم دستت را روی پیشانیاش بگذار، مطمئنی داغ نیست؟» از بیرون که نگاه کنیم، حال و روز هر دو مادر کاملاً شبیه به هم است؛ به همین دلیل هم در چهاردیواری خانهها، «اضطراب» و «وسواس فکری-عملی (OCD)» مدام با هم اشتباه گرفته میشوند.
کالبدشکافی یک تفاوت ظریف
وقتی وسواس از شکل معروفش یعنی شستن چندباره دستها خارج میشود و به شکل «فکر و تردید» درمیآید، مرز آن با اضطراب به باریکی یک تار مو میرسد. اما در اتاق درمان، ما با دو سازوکار کاملاً متفاوت روبهرو هستیم که اگر دقیق شناخته نشوند، دلسوزیهای خانواده نهتنها کمکی نمیکند، بلکه مشکل را ریشهدارتر خواهد کرد. برای این که این دو را دقیق از هم جدا کنیم، باید به سه نشانه کلیدی دقت کنیم:
1 اول، جنس نگرانیهاست. خوراک اصلی اضطراب، مسائل واقعی و ملموس زندگی است؛ مثل اقتصاد خانواده، سلامت، شغل یا آینده فرزندان. ذهن فرد مضطرب، خطرها را بزرگنمایی میکند و توانایی خودش را برای روبهرو شدن با مشکلات دستکم میگیرد. در مقابل، وسواس همیشه با یک «تردید سمج» یا «فکر مزاحم» شروع میشود که اغلب یا غیرمنطقی است و یا دقیقاً برخلاف شخصیت و ارزشهای فرد عمل میکند. مثلاً فردی که بسیار بااخلاق و محتاط است، بعد از یک مهمانی ساده ساعتها مکالماتش را در ذهنش مثل فیلم به عقب برمیگرداند که «نکند ناخواسته وسط حرفهایم کلمه توهینآمیزی گفته باشم و خودم یادم نباشد؟»
2دوم، نقطه تمرکز ذهن است. فرد مضطرب در «آینده» زندگی میکند و نگران عواقب اتفاقاتی است که شاید رخ بدهند. اما فرد وسواسی در «لحظه حال یا گذشته» گیر کرده و به دنبال یقین صددرصدی میگردد. مغز وسواسی، کوچکترین ابهامی را تحمل نمیکند و میخواهد همین الان صددرصد مطمئن شود که هیچ خطری وجود ندارد.
3سومین و مهمترین مرز، واکنش فرد برای آرام کردن خود است. فرد مضطرب ساعتها در ذهنش با سناریوهای تلخ کلنجار میرود، اما فرد وسواسی برای خاموش کردن آژیر فکر مزاحم، دست به یک «عمل خنثیکننده» میزند. این عمل همیشه شستن دست یا بررسی کردن قفل در نیست، بلکه خیلی وقتها پنهان است. مرور کردن چندباره خاطرات در ذهن، جستوجوی مداوم علایم بیماری در اینترنت، یا پرسیدن سوالهای تکراری از اعضای خانواده برای گرفتن تایید، همه از جنس همان شستن دستها هستند که لباس فکر و کلام پوشیدهاند. این کارها برای چند دقیقه فرد را آرام میکنند، اما خیلی زود شک جدیدی از راه میرسد و چرخه از نو شروع میشود.
با هر یک چطور رفتار کنیم؟
علت این که اصرار داریم خانوادهها این دو را از هم تفکیک کنند، این است که فرمول کمک به فرد مضطرب، دقیقاً سمّ مهلکی برای فرد وسواسی است!
اگر عزیزتان درگیر «اضطراب» است:
*تغییر مسیر از «چرا» به «چطور»| احساس او را با جملاتی مثل «چیزی نیست، الکی شلوغش میکنی» انکار نکنید. اول به او نشان دهید که نگرانیاش را میفهمید، سپس با آرامش ذهنش را از «فاجعهسازی» به سمت «حل مسئله» بیاورید. بپرسید: «حالا اگر این اتفاق بیفتد، واقعبینانه چه کارهایی از دست ما برمیآید؟»
*تفکیک دایره کنترل| به او کمک کنید روی کاغذ، مرز بین چیزهایی که در کنترل اوست (مثل تلاش کردن یا رعایت نکات ایمنی) و چیزهایی که خارج از کنترل اوست (مثل اتفاقات پیشبینینشده آینده) را مشخص کند. ذهن مضطرب وقتی به زمان حال و اقدامات مشخص برگردد، آرام میگیرد.
اگر عزیزتان درگیر «وسواس» است:
*توقف تدریجی «اطمیناندهی»| بزرگترین تله برای خانوادهها، جواب دادن به سوالات تکراری فرد وسواسی است. وقتی همسرتان برای بار پنجم میپرسد «مطمئنی گاز را بستم؟» و شما میگویید «بله عزیزم، خیالت راحت»، در واقع دارید به وسواس او غذا میدهید.
در یک زمان آرام، با هم توافق کنید که از این به بعد، به جای جواب دادن به سوالات تکراری، با مهربانی بگویید: «میدانم الان چقدر کلافهای، اما توافق کردیم به این سوال که صدای وسواس توست جواب ندهم تا کمکت کنم.»
*شریک نشدن در آیینهای وسواسی| هرگز از سر دلسوزی، کارهای وسواسی را به جای فرد انجام ندهید؛ مثلاً به جای او وسایل را نشویید یا قفلها را چک نکنید.
*ایستادن در کنار فرد، علیه وسواس| وسواس را از شخصیت عزیزتان جدا کنید. به جای سرزنش کردن و گفتنِ «تو چقدر سختگیری!»، با لحنی همدلانه نشان دهید که میدانید این «وسواس» است که دارد او را اذیت میکند و هر دوی شما در یک تیم هستید تا با کمک یک روانشناس متخصص، تحمل ابهام را تمرین کنید و به این باجگیری ذهنی پایان دهید.
کالبدشکافی یک تفاوت ظریف
وقتی وسواس از شکل معروفش یعنی شستن چندباره دستها خارج میشود و به شکل «فکر و تردید» درمیآید، مرز آن با اضطراب به باریکی یک تار مو میرسد. اما در اتاق درمان، ما با دو سازوکار کاملاً متفاوت روبهرو هستیم که اگر دقیق شناخته نشوند، دلسوزیهای خانواده نهتنها کمکی نمیکند، بلکه مشکل را ریشهدارتر خواهد کرد. برای این که این دو را دقیق از هم جدا کنیم، باید به سه نشانه کلیدی دقت کنیم:
1 اول، جنس نگرانیهاست. خوراک اصلی اضطراب، مسائل واقعی و ملموس زندگی است؛ مثل اقتصاد خانواده، سلامت، شغل یا آینده فرزندان. ذهن فرد مضطرب، خطرها را بزرگنمایی میکند و توانایی خودش را برای روبهرو شدن با مشکلات دستکم میگیرد. در مقابل، وسواس همیشه با یک «تردید سمج» یا «فکر مزاحم» شروع میشود که اغلب یا غیرمنطقی است و یا دقیقاً برخلاف شخصیت و ارزشهای فرد عمل میکند. مثلاً فردی که بسیار بااخلاق و محتاط است، بعد از یک مهمانی ساده ساعتها مکالماتش را در ذهنش مثل فیلم به عقب برمیگرداند که «نکند ناخواسته وسط حرفهایم کلمه توهینآمیزی گفته باشم و خودم یادم نباشد؟»
2دوم، نقطه تمرکز ذهن است. فرد مضطرب در «آینده» زندگی میکند و نگران عواقب اتفاقاتی است که شاید رخ بدهند. اما فرد وسواسی در «لحظه حال یا گذشته» گیر کرده و به دنبال یقین صددرصدی میگردد. مغز وسواسی، کوچکترین ابهامی را تحمل نمیکند و میخواهد همین الان صددرصد مطمئن شود که هیچ خطری وجود ندارد.
3سومین و مهمترین مرز، واکنش فرد برای آرام کردن خود است. فرد مضطرب ساعتها در ذهنش با سناریوهای تلخ کلنجار میرود، اما فرد وسواسی برای خاموش کردن آژیر فکر مزاحم، دست به یک «عمل خنثیکننده» میزند. این عمل همیشه شستن دست یا بررسی کردن قفل در نیست، بلکه خیلی وقتها پنهان است. مرور کردن چندباره خاطرات در ذهن، جستوجوی مداوم علایم بیماری در اینترنت، یا پرسیدن سوالهای تکراری از اعضای خانواده برای گرفتن تایید، همه از جنس همان شستن دستها هستند که لباس فکر و کلام پوشیدهاند. این کارها برای چند دقیقه فرد را آرام میکنند، اما خیلی زود شک جدیدی از راه میرسد و چرخه از نو شروع میشود.
با هر یک چطور رفتار کنیم؟
علت این که اصرار داریم خانوادهها این دو را از هم تفکیک کنند، این است که فرمول کمک به فرد مضطرب، دقیقاً سمّ مهلکی برای فرد وسواسی است!
اگر عزیزتان درگیر «اضطراب» است:
*تغییر مسیر از «چرا» به «چطور»| احساس او را با جملاتی مثل «چیزی نیست، الکی شلوغش میکنی» انکار نکنید. اول به او نشان دهید که نگرانیاش را میفهمید، سپس با آرامش ذهنش را از «فاجعهسازی» به سمت «حل مسئله» بیاورید. بپرسید: «حالا اگر این اتفاق بیفتد، واقعبینانه چه کارهایی از دست ما برمیآید؟»
*تفکیک دایره کنترل| به او کمک کنید روی کاغذ، مرز بین چیزهایی که در کنترل اوست (مثل تلاش کردن یا رعایت نکات ایمنی) و چیزهایی که خارج از کنترل اوست (مثل اتفاقات پیشبینینشده آینده) را مشخص کند. ذهن مضطرب وقتی به زمان حال و اقدامات مشخص برگردد، آرام میگیرد.
اگر عزیزتان درگیر «وسواس» است:
*توقف تدریجی «اطمیناندهی»| بزرگترین تله برای خانوادهها، جواب دادن به سوالات تکراری فرد وسواسی است. وقتی همسرتان برای بار پنجم میپرسد «مطمئنی گاز را بستم؟» و شما میگویید «بله عزیزم، خیالت راحت»، در واقع دارید به وسواس او غذا میدهید.
در یک زمان آرام، با هم توافق کنید که از این به بعد، به جای جواب دادن به سوالات تکراری، با مهربانی بگویید: «میدانم الان چقدر کلافهای، اما توافق کردیم به این سوال که صدای وسواس توست جواب ندهم تا کمکت کنم.»
*شریک نشدن در آیینهای وسواسی| هرگز از سر دلسوزی، کارهای وسواسی را به جای فرد انجام ندهید؛ مثلاً به جای او وسایل را نشویید یا قفلها را چک نکنید.
*ایستادن در کنار فرد، علیه وسواس| وسواس را از شخصیت عزیزتان جدا کنید. به جای سرزنش کردن و گفتنِ «تو چقدر سختگیری!»، با لحنی همدلانه نشان دهید که میدانید این «وسواس» است که دارد او را اذیت میکند و هر دوی شما در یک تیم هستید تا با کمک یک روانشناس متخصص، تحمل ابهام را تمرین کنید و به این باجگیری ذهنی پایان دهید.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


