کشتار 70 هزار نفر در چند لحظه
80 سال قبل در چنین روزی بمبی اتمی از آسمان هیروشیما همچون عذابی بر سر مردم نازل شد و در همان لحظات اول با گرمای شدید و قدرت تخریب بالا، دهها هزار غیرنظامی را بهکام مرگ کشاند؛ بمبی که تا چند نسل آثار مخرب جسمی و روانی اش برجای ماندنویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامهنگار
مترجم:
درست 80 سال قبل در چنین روزی، یعنی ششم اوت ۱۹۴۵، شهری آرام در جنوب غربی ژاپن، ناگهان به نقطهای تبدیل شد که یکی از سهمگینترین رویدادهای انسانی قرن بیستم را تجربه کرد. ساعت 8:15صبح، بمبی اتمی با نام «پسر کوچک» از آسمان بر فراز هیروشیما رها شد؛ بمبی که حاصل پروژه منهتن و ماهها آزمایش و تصمیمگیری دانشمندان و مقامات آمریکایی پشت درهای بسته بود. انفجار، گرمایی باورنکردنی و عجیب بر سطح شهر پراکنده کرد؛ طوریکه مردمی که تا لحظهای پیش در میدان، بازار، مدرسه یا خانههایشان مشغول زندگی بودند، در یک چشمبرهمزدن ناپدید شدند؛ چرا که دمای حاصل از انفجار، حدود 10 هزار درجه سلسیوس برای تبخیر درخت، بدن انسان و... تا شعاعی نزدیک و کشتار تا شعاعی چند کیلومتری کافی بود. گزارشها و شاهدان عینی آن روز را چنین توصیف کردهاند: «در آسمان دو خورشید پدیدار شد؛ یکی واقعی و دیگری شعله مرگ». در همان ساعات نخست، حدود هفتاد هزار نفر جان باختند و تا چند ماه بعد، آمار به بیش از صد و چهل هزار نفر رسید؛ مردان، زنان، کودکان و حتی نوزادانی که هنوز فرصت اولین لبخند را پیدا نکرده بودند. فاجعهای که تنها سه روز بعد، بار دیگر در ناکازاکی تکرار شد تا جهان برای همیشه تصویر دیگری از جنگ و انسانیت را تجربه کند.

مرگی بی پایان برای چند نسل
پیامدهای جسمی فاجعه هیروشیما بر بازماندگان، بهویژه در چند نسل بعد، بسیار شدید و گسترده بوده است. انفجار و تابش رادیواکتیو، ترومای جسمی و روحی عمیقی بر جای گذاشت که آثار آنها برای دههها ادامه یافت. همانطور که گفتیم متاسفانه در همان دقایق اولیه، شمار زیادی از مردم بر اثر سوختگیهای شدید، آسیبهای داخلی و خونریزیهای داخلی جان باختند. بسیاری از مردم در فواصل دور از محل حادثه بهخاطر موج انفجار از ساختمانها پرتاب شدند و کسانی که زنده ماندند، دچار آسیبهای دایم در اندامها، از جمله از دست دادن بخشی از بدن، ناتوانیهای حرکتی و مشکلات تنفسی شدند. تابش رادیواکتیو، باعث پیدایش سرطانها، بیماریهای خونی و نابینایی شد. از طرفی کاهش شدید گلبولهای سفید و ضعف سیستم ایمنی مردم، از دیگر تبعات تابش رادیواکتیو بود که عفونتهای مرگبار در روزها و هفتههای بعد را درپی داشت. سرطان خون دو سال پس از انفجار در بین بازماندگان افزایش یافت. همچنین سرطانهای جامد مانند معده، ریه و پستان در دهههای بعد شایع شدند. بسیاری از افرادی که کیلومترها از مرکز حادثه دور بودند، با آسیب به عدسی چشم در اثر تشعشع و کدرشدن دید و نابینایی مواجه شدند. نوزادانی که در رحم مادران مبتلا به تشعشعات بزرگ شدند، با مشکلاتی چون ناتوانیهای ذهنی و رشد ناقص متولد شدند. آسیبهای روانی، ترسهای ژنتیکی و احساس محرومیت، میراثی شوم از آن روز فاجعهآمیز است.

زخمهایی نامرئی بر روان مردم هیروشیما
فاجعه هیروشیما نهفقط جسم بازماندگان، بلکه روان و زیست اجتماعی آنان را هم برای همیشه دگرگون کرد. بمبی که بر سر مردم این شهر سقوط کرد، هزاران کودک را بیپدر یا بیمادر گذاشت و زندگی هزاران نفر را به دو بخش قبل و بعد از انفجار تقسیم کرد؛ بسیاری با چشمان معصوم خود مرگ عزیزان، سوختگی هولناک و ویرانی گسترده را تماشا کردند. همین دیدن و لمس فاجعه، میلیونها نفر را با زخمی نامرئی اما ژرف تا آخر عمر درگیر ساخت.
کودکانی که پیر شدند اصطلاح کودکانی که «ناگهان پیر شدند» به نسلهایی اشاره دارد که در کسری از ثانیه، کودکیشان را از دست دادند. با گرفتن بار مسئولیت، مراقبت از خواهر و برادر کوچکتر یا حتی والدین مجروح، دنیای آنها پر شد از اضطراب، ترس و فقدان. بازی و شادی جای خود را به سوگ و مراقبت داد. این تجربه، تاثیر عمیقی بر روان این کودکان گذاشت و آنها را با احساس افسردگی، خشم فروخورده و بحران هویت وارد بزرگسالی کرد.
ترومای جمعی و فردی تجربه مستقیم انفجار و پیامدهای آن باعث شکلگیری تروماهای فردی و جمعی شد. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، کابوسهای شبانه، اضطراب مزمن، ترس از بمباران دوباره و حس گناه برای زنده ماندن پدیدههایی رایج میان بازماندگان بوده و هست. حرفزدن از خاطرات جنگ برای بسیاری از آنها بدل به تابوی خانوادگی شد، اما سکوت آنها زخم را عمیقتر ساخت.
تأثیر بر روابط انسانی بسیاری از «هیباكوشا» (بازماندگان بمباران) به واسطه بیماریها و ظاهر آسیبدیده، در اجتماع طرد شدند؛ ازدواج، اشتغال و حتی عضویت در جمعهای اجتماعی برایشان چالشبرانگیز شد. برخی بازماندگان از ترس انتقال بیماری یا ناباروری، از تشکیل خانواده صرفنظر کردند. بخش زیادی از این طرد و انزوا ریشه در ترس و ناآگاهی جامعه از پیامدهای انفجار هستهای داشت.

هیروشیما؛ شهری که زندگی را بازآفرید
پس از ویرانی مطلق، خاکسترهای هیروشیما نه نماد مرگ، بلکه بذر امید شدند. این شهر با وجود جراحات عمیق، تصمیم گرفت بر زخمهایش التیام بخشد و دوباره زندگی را بیافریند. مردمان هیروشیما نهتنها خانهها و مدارس خود را بازساختند، بلکه امید، همدلی و روحیه صلحطلبی را اساس هویت جدید خود قرار دادند. یکی از جلوههای بازآفرینی زندگی در هیروشیما، گسترش مظاهر صلح است. پارک صلح هیروشیما در قلب شهر، همراه با گنبد معروفش، امروزه نماد صلح جهانی است؛ جایی که مردم جهان در سالگرد بمباران برای یادآوری فاجعه جمع میشوند. در گوشهوکنار شهر، یادمانهای کوچکی برای هر قربانی، معلم، دانشآموز و حتی حیوانات برپا شده که به بخشی از جاذبههای فرهنگی و گردشگری شهر بدل شدهاند. هیروشیما امروز، شهری مدرن و پویاست که همچون پیامآور دوستی شناخته میشود. میزبانی رویدادهای ورزشی مهم مانند مسابقات بیسبال، فوتبال و دوچرخهسواری، این پیام را به جهان مخابره میکند که زندگی، همزیستی و شادی پس از فاجعه هم ممکن است. موزهها و مراکز فرهنگی هیروشیما نیز با روایت زنده خاطرات بازماندگان و ترویج فرهنگ صلح، میلیونها گردشگر را هرساله به این شهر میکشاند. غیر از هیروشیما تنها ناکازاکی است که در طول تاریخ مورد تهاجم با بمب اتمی قرار گرفته است که عامل هردو، دولت آمریکا بود. امروز هیروشیما نمادی است از آن که چگونه حتی در تاریکترین لحظات، میتوان نور امید را زنده نگه داشت و از دل فاجعه، آیندهای انسانیتر ساخت.

مرگی بی پایان برای چند نسل
پیامدهای جسمی فاجعه هیروشیما بر بازماندگان، بهویژه در چند نسل بعد، بسیار شدید و گسترده بوده است. انفجار و تابش رادیواکتیو، ترومای جسمی و روحی عمیقی بر جای گذاشت که آثار آنها برای دههها ادامه یافت. همانطور که گفتیم متاسفانه در همان دقایق اولیه، شمار زیادی از مردم بر اثر سوختگیهای شدید، آسیبهای داخلی و خونریزیهای داخلی جان باختند. بسیاری از مردم در فواصل دور از محل حادثه بهخاطر موج انفجار از ساختمانها پرتاب شدند و کسانی که زنده ماندند، دچار آسیبهای دایم در اندامها، از جمله از دست دادن بخشی از بدن، ناتوانیهای حرکتی و مشکلات تنفسی شدند. تابش رادیواکتیو، باعث پیدایش سرطانها، بیماریهای خونی و نابینایی شد. از طرفی کاهش شدید گلبولهای سفید و ضعف سیستم ایمنی مردم، از دیگر تبعات تابش رادیواکتیو بود که عفونتهای مرگبار در روزها و هفتههای بعد را درپی داشت. سرطان خون دو سال پس از انفجار در بین بازماندگان افزایش یافت. همچنین سرطانهای جامد مانند معده، ریه و پستان در دهههای بعد شایع شدند. بسیاری از افرادی که کیلومترها از مرکز حادثه دور بودند، با آسیب به عدسی چشم در اثر تشعشع و کدرشدن دید و نابینایی مواجه شدند. نوزادانی که در رحم مادران مبتلا به تشعشعات بزرگ شدند، با مشکلاتی چون ناتوانیهای ذهنی و رشد ناقص متولد شدند. آسیبهای روانی، ترسهای ژنتیکی و احساس محرومیت، میراثی شوم از آن روز فاجعهآمیز است.

زخمهایی نامرئی بر روان مردم هیروشیما
فاجعه هیروشیما نهفقط جسم بازماندگان، بلکه روان و زیست اجتماعی آنان را هم برای همیشه دگرگون کرد. بمبی که بر سر مردم این شهر سقوط کرد، هزاران کودک را بیپدر یا بیمادر گذاشت و زندگی هزاران نفر را به دو بخش قبل و بعد از انفجار تقسیم کرد؛ بسیاری با چشمان معصوم خود مرگ عزیزان، سوختگی هولناک و ویرانی گسترده را تماشا کردند. همین دیدن و لمس فاجعه، میلیونها نفر را با زخمی نامرئی اما ژرف تا آخر عمر درگیر ساخت.
کودکانی که پیر شدند اصطلاح کودکانی که «ناگهان پیر شدند» به نسلهایی اشاره دارد که در کسری از ثانیه، کودکیشان را از دست دادند. با گرفتن بار مسئولیت، مراقبت از خواهر و برادر کوچکتر یا حتی والدین مجروح، دنیای آنها پر شد از اضطراب، ترس و فقدان. بازی و شادی جای خود را به سوگ و مراقبت داد. این تجربه، تاثیر عمیقی بر روان این کودکان گذاشت و آنها را با احساس افسردگی، خشم فروخورده و بحران هویت وارد بزرگسالی کرد.
ترومای جمعی و فردی تجربه مستقیم انفجار و پیامدهای آن باعث شکلگیری تروماهای فردی و جمعی شد. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، کابوسهای شبانه، اضطراب مزمن، ترس از بمباران دوباره و حس گناه برای زنده ماندن پدیدههایی رایج میان بازماندگان بوده و هست. حرفزدن از خاطرات جنگ برای بسیاری از آنها بدل به تابوی خانوادگی شد، اما سکوت آنها زخم را عمیقتر ساخت.
تأثیر بر روابط انسانی بسیاری از «هیباكوشا» (بازماندگان بمباران) به واسطه بیماریها و ظاهر آسیبدیده، در اجتماع طرد شدند؛ ازدواج، اشتغال و حتی عضویت در جمعهای اجتماعی برایشان چالشبرانگیز شد. برخی بازماندگان از ترس انتقال بیماری یا ناباروری، از تشکیل خانواده صرفنظر کردند. بخش زیادی از این طرد و انزوا ریشه در ترس و ناآگاهی جامعه از پیامدهای انفجار هستهای داشت.

هیروشیما؛ شهری که زندگی را بازآفرید
پس از ویرانی مطلق، خاکسترهای هیروشیما نه نماد مرگ، بلکه بذر امید شدند. این شهر با وجود جراحات عمیق، تصمیم گرفت بر زخمهایش التیام بخشد و دوباره زندگی را بیافریند. مردمان هیروشیما نهتنها خانهها و مدارس خود را بازساختند، بلکه امید، همدلی و روحیه صلحطلبی را اساس هویت جدید خود قرار دادند. یکی از جلوههای بازآفرینی زندگی در هیروشیما، گسترش مظاهر صلح است. پارک صلح هیروشیما در قلب شهر، همراه با گنبد معروفش، امروزه نماد صلح جهانی است؛ جایی که مردم جهان در سالگرد بمباران برای یادآوری فاجعه جمع میشوند. در گوشهوکنار شهر، یادمانهای کوچکی برای هر قربانی، معلم، دانشآموز و حتی حیوانات برپا شده که به بخشی از جاذبههای فرهنگی و گردشگری شهر بدل شدهاند. هیروشیما امروز، شهری مدرن و پویاست که همچون پیامآور دوستی شناخته میشود. میزبانی رویدادهای ورزشی مهم مانند مسابقات بیسبال، فوتبال و دوچرخهسواری، این پیام را به جهان مخابره میکند که زندگی، همزیستی و شادی پس از فاجعه هم ممکن است. موزهها و مراکز فرهنگی هیروشیما نیز با روایت زنده خاطرات بازماندگان و ترویج فرهنگ صلح، میلیونها گردشگر را هرساله به این شهر میکشاند. غیر از هیروشیما تنها ناکازاکی است که در طول تاریخ مورد تهاجم با بمب اتمی قرار گرفته است که عامل هردو، دولت آمریکا بود. امروز هیروشیما نمادی است از آن که چگونه حتی در تاریکترین لحظات، میتوان نور امید را زنده نگه داشت و از دل فاجعه، آیندهای انسانیتر ساخت.
10 صفحه اول


