چند روز تا پایان دریاچه ارومیه!

نرسیدن سال های متمادی حقابه و سیاست های نادرست در کشاورزی، سرانجام دریاچه ارومیه را به مرز خشکی کامل رساند. محیط زیست از بقای این دریاچه قطع امید کرد

نویسنده: صادق غفوریان

مترجم:


به احتمال زیاد باید تا چند روز آینده یعنی تا پایان تابستان با دریاچه ارومیه خداحافظی کنیم؛ بعید به نظر می رسد شرایط اقلیمی و بارش ها در آینده به گونه ای باشد که دریاچه ارومیه، دوباره دریاچه ارومیه شود. در حال حاضر تراز آب این دریاچه به پایین‌ترین حد رسیده است و اگر از این نیز پایین‌تر رود، دیگر عددی اعلام نمی‌شود چرا که کمترین آمار ممکن همین عدد است.
​​​​​​​
چند عدد وحشتناک
روز گذشته احمدرضا لاهیجان‌زاده، معاون محیط زیست دریایی و تالاب‌های سازمان حفاظت محیط زیست اعلام کرد: بر اساس آخرین آمار در ۱۱ مردادماه، تراز دریاچه ۱۲۶۹.۷۴، وسعت آن ۵۸۱ کیلومتر و حجم آب آن نیم میلیارد مترمکعب است، این درحالی است که در ۱۱ مردادماه سال ۱۴۰۳، وسعت دریاچه ۲ میلیارد مترمکعب بوده است.
وضعیت بدتر می شود
آمار این مسئول درباره شرایط فوق بحرانی دریاچه ارومیه تمامی ندارد: شوربختانه اکنون تراز آب به پایین‌ترین حد رسیده است و اگر از این نیز پایین‌تر رود، دیگر عددی اعلام نمی‌شود چرا که کمترین آمار ممکن همین عدد است، البته از نظر میدانی به‌واسطه افزایش دمای هوا و تبخیر شرایط از این ارقام هم بدتر خواهد شد، در نتیجه پیش‌بینی مدیرکل استان مبنی بر خشکی کامل تا پایان تابستان کاملاً درست است و چون در پاییز نیز بعید است دریاچه آورده‌ای داشته باشد، احتمال خشکی کامل بسیار بالاست.
خشکی کامل پیش بینی شده بود
دریاچه ارومیه در سال های اخیر، همواره مورد بحث در گزارش های زیست محیطی بوده است. در مطالعات ستاد اجرایی در سال ۹۲ تا ۹۵ تمام پیش‌بینی‌ها ازجمله خشکی کامل دریاچه و آثار آن ازجمله مهاجرت‌ها، بیماری‌ها، توفان‌های گردوغبار، نابودی معیشت‌ها و... انجام شده است که اگر دریاچه به شرایط خشک کامل برسد، آسیبی غیرقابل تصور به کشور وارد خواهد شد.
زنده یاد کردوانی، پدر علم کویرشناسی ایران، اوایل دهه 60و زمانی که شاید نه‌تنها خشکی کامل دریاچه ارومیه، بلکه حتی ایجاد بحران کم‌آبی در آن قابل تصور نبود، پیش‌بینی کرده بود که مرگ دریاچه ارومیه قطعی است و باید به فکر مدیریت این پهنه وسیع، پس از مرگ آن بود.
طبیعی است که در تمامی این چهاردهه با تمام دغدغه ها و نگرانی هایی که درباره این دریاچه وجود داشت، اما هیچ گاه تمام اقدامات لازم در جهت نجات این دریاچه و احیای آن اجرایی نشد. سال 93، مرحوم کردوانی این طور می گوید: «درباره دریاچه ارومیه باید بگویم که همه یک طرف هستند و من یک طرف دیگر، چراکه همه می‌گویند دریاچه ارومیه قابل احیاست ولی بنده این موضوع را قبول ندارم، من می‌گویم امکان ندارد این دریاچه را بتوان احیا کرد.»
دریاچه را تشنه نگه داشتند
هزاران دلیل تا امروز وجود دارد که دریاچه ارومیه به این وضعیت فوق بحرانی رسیده است. درواقع تمامی این دلایل را می توان در یک جمله خلاصه کرد: «حقابه دریاچه ارومیه هیچ گاه درست نرسید.» بی شک تغییرات اقلیمی، گرمای زمین و کم بارشی و خشکسالی های متمادی نقش مهمی در خشکی این دریاچه داشته اما سیاست های نادرست در مسیر احیای آن نیز سهم بزرگی در شرایط امروز دارد. کلانتری، رئیس سازمان محیط زیست اسبق، روزهای قبل به خبرآنلاین چنین گفته است: شهریور ۱۴۰۰ دولت آقای روحانی دریاچه‌ای را که در سال ۱۳۹۳ زیر یک میلیارد متر مکعب آب داشت، با سه میلیارد و800 میلیون متر مکعب آب به دولت رئیسی تحویل داد. اگر برنامه‌های احیای دریاچه با دست فرمان دولت روحانی ادامه پیدا می‌کرد، باید در پایان 15سال آب دریاچه به ۱۴.۷ میلیارد مترمکعب می‌رسید. این رقم تراز اکولوژیکی دریاچه است. الان خطر این است که دریاچه تبدیل به پلایا شود یعنی عمق نگیرد. اگر عمق نگیرد دیگر دریاچه مرده است. متاسفانه در دولت آقای پزشکیان هم توجهی به این مسئله نمی‌شود. همان سیاست‌های دولت آقای رئیسی در حال تداوم است.
نامهربانی در حق دریاچه
همچنین محمد درویش فعال مطرح محیط زیست این طور می گوید: تعداد چاه‌ها در سال 1371، حدود 30 هزار حلقه بود، سال 1401 اما به حدود 120 هزار حلقه رسید. احداث سدهای مختلف و افزایش ارتفاع سدهای موجود نیز در خشک شدن دریاچه ارومیه نقش مهمی دارد.
درویش در این باره گفت: «99 سد روی رودخانه منتهی به دریاچه ارومیه داریم. در اصل 105 سد در طرح‌ها بود که تعدادی از آن ها نیمه‌کاره مانده است. فشارهایی از سوی نمایندگان مجلس وجود دارد که باقی این سدها را تکمیل کنند.»
زندگی 10 میلیون نفر متاثر می شود
سال هاست متخصصان حوزه محیط زیست فریاد می زنند چنان چه دریاچه ارومیه خشک شود، زندگی دست کم 10 میلیون نفر در شمال غرب تحت تاثیر قرار می گیرد. به این چندمورد اظهارنظر توجه کنید:
- با احیا نشدن دریاچه ارومیه شاهد پدیده ریزگردهای نمکی در شمال غرب کشور خواهیم بود و علاوه بر شور شدن منابع آبی زیرزمینی، کشاورزی منطقه نیز از بین خواهد رفت. (رئیس اتاق اصناف کشاورزی استان آذربایجان شرقی)
-  اگر خدایی نکرده دریاچه ارومیه خشک شود حداقل زندگی ۱۰ میلیون نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهد، و چون  آن دریاچه نمکی است، ممکن است امکان زندگی را از مردم بگیرد. البته مردم سیستان و بلوچستان هم گرد و غبار دارند و در شرایط سختی زندگی می‌کنند اما پراکنده شدن نمک جدا از سلامت انسان حتی می‌تواند رویش گیاهان را به خطر بیندازد.(اسحاق جهانگیری، معاون اول اسبق رئیس جمهور)
و در نهایت نیز سه گزاره از خشک شدن دریاچه ارومیه به نقل از مقاله علمی پژوهشی «زهره فنی» از دانشگاه شهید بهشتی را مرور کنیم:
1-خشکی دریاچه ارومیه سبب کاهش جمعیت و تغییر الگوی سکونت در دو طرف دریاچه شده است.
2-خشک شدن دریاچه ارومیه سبب بروز مخاطرات طبیعی مانند از بین رفتن زمین های کشاورزی، تلف شدن باغ ها، کاهش مراتع و بادهای حامل نمک شده است.
3-مهاجرت های توده‌ای، تنش‌های قومی، اعتراضات مردمی و بروز بیماری‌های صعب العلاج از جمله آسیب‌های انسانی است که در صورت خشکی کامل دریاچه ارومیه بروز پیدا می کند.

مدیریت ضد آمایشی؛ عامل بحران کنونی
مسعود حمیدی


چله تابستان در خشک ترین سال سه دهه گذشته، از یک‌سو ناترازی شدید انرژی و از سوی دیگر قطعی برق، حالا گردوخاک را هم اضافه کنید. دو گزاره اول خارج از اختیار و اراده ما هستند؛ این که طبیعت چهره خشن خود را نمایان کرده و تابستان امسال از بهار کلید خورد و برخلاف چند سال گذشته خبری از بارش‌های سیل‌آسای اردیبهشت نبود تا سدها نفسی تازه بگیرند نیز از اراده و اختیار ما خارج است و حتی خشکی قره قوم و گردوخاک ترکمنستان هم شاید از اراده ما خارج باشد اما آنچه در اراده ماست « مدیریت» است. درواقع شرایط فوق تقریباً بر اکثر کشورهای منطقه حاکم است اما سؤال اینجاست که آیا همه کشورها ‌مانند ما درگیر چنین بحران ناترازی عمیق می‌شوند؟ بعید می‌دانیم. به نظر نگارنده این سطور در کشور ایران ما بیشتر از این که با ناترازی یا بحران طبیعی روبه رو باشی با بحران و ناترازی مدیریت روبه رو هستیم. چرا می‌گوییم بحران مدیریت؛ اول این که به لحاظ اقلیمی استان خراسان رضوی و دشت مشهد خشک و نیمه‌خشک است؛ آیا در چنین اقلیمی می‌توان شهرنشینی در حد یک کلان‌شهر را توسعه داد؟ از این بدتر آیا در چنین اقلیمی می‌توان کشت و کشاورزی را آن‌چنان توسعه داد که امنیت غذایی کشور وابسته به آن باشد؟ این سؤال را از هرکسی بپرسید قطعاً به شما خواهد گفت خیر نمی‌شود؛ اما اتفاقا در دشت مشهد این کار برعکس اجرایی شده و از دهه40 که دشت مشهد ممنوعه شد، توسعه شهرنشینی و کسب‌وکار و بدتر کشاورزی در همه بخش‌ها با شدت زیاد شتاب گرفت. آیا طبیعت و اقلیم مقصر این وضعیت است یا مدیریت انسانی؟ قطعاً مدیرانی که در 60 سال گذشته متولی بوده‌اند مقصران وضع موجود استان و حتی کشور هستند و صراحتاً این که در این چند دهه نه‌تنها از آمایش سرزمینی تخطی شد بلکه راه 180 درجه خلاف آمایش و توسعه پایدار طی شده است و کشور و استان به ورطه لبه پرتگاه کشیده شد. تصور این که خوزستان در همین اوج بحران خشکسالی با حدود 18 میلیارد مترمکعب ذخایر سدها ساعت‌ها قطعی آب داشته و ساعت‌ها بدون برق باشد، شوک آور است و تصور این که دشتی که سالانه بیش از هزار میلی‌متر بارندگی دارد امروز با مشکلات آبی روبه رو شده باشد، از گنجایش ذهنی ما خارج است اما این اتفاق رخ‌داده است. تسامح و گذشت در بد مدیریتی و عملکرد تقابلی با آمایش سرزمینی، این چند دهه کشور را امروز به این لبه رسانده و نمی‌توان طبیعت یا مردم و مشترکین را مقصر آن دانست کما این که مردم همواره در بزنگاه‌ها تمام‌قد حامی سیاست‌ها و راهبردها بوده و هستند. لذا تا زمانی که سکان‌داران مدیریت بدانند، می‌توانند خلاف اسناد بالادستی به خصوص آمایش سرزمینی عمل کنند و پاسخگو نباشند، این در بر همین پاشنه خواهد چرخید. تا زمانی که مدیر در هر جایگاهی به خود اجازه می‌دهد در اوج بحران (خشکسالی و ناترازی انرژی) یک صنعت آب بر را بر گرده دشت بحران‌زده مجوز دهد و باافتخار افتتاح کند و کسی او را به صلابه نکشاند این در بر همین پاشنه خواهد چرخید و بحران نه‌تنها حل نخواهد شد بلکه تشدید هم خواهد شد.

10 صفحه اول