خارک ۹۰ میلیونی
نویسنده: هومن جعفری
مترجم:



باد جنوبی پشت درهای سالن میپیچد، اما داخل، حالوهوای دیگری جریان دارد. مردم گناوه در این سالن جمع شدهاند؛ نه برای پناه گرفتن، نه برای تماشا، بلکه برای رفتن. برای این که خودشان را از همین بندر به خارک برسانند. صدای خندهها، شوخیها و گفتوگوها در فضا میپیچد، اما زیر همین خندهها یک چیز مشترک میتپد؛ حس مسئولیت نسبت به خاکی که هیچکس حاضر نیست تنهایش بگذارد.
صفی که شکل گرفته، صف اضطراب نیست. صف مردمی است که با دل قرص آمدهاند. هرکس مشغول آمادهکردن چیزی است؛ یکی بند کفشش را سفت میکند، یکی کولهاش را مرتب میکند، یکی با رفیقش شوخی میکند تا فضا سبکتر شود. اما در نگاهها یک جدیت آرام دیده میشود؛ جدیتی که میگوید وقت ایستادن کنار سرزمین رسیده، همین حالا، همین لحظه. هیچکس در این سالن دنبال قهرمان شدن نیست. هیچکس برای نام و نشان نیامده. همه آمدهاند تا بگویند ما اهل این خاکیم و وقتی پای وطن وسط باشد، راه را از دل همین سالن شروع میکنیم و تا جزیره میرویم. این جمعیت، با همه خندهها و انرژیشان، یک پیام روشن دارند؛ ایرانی وطنش را رها نمیکند. حتی وقتی مسیر سخت باشد، حتی وقتی مقصد نامعلوم باشد، باز هم قدم برمیدارد.
در این سالن، هر صدا، هر نگاه، هر حرکت، یک معنا دارد. معنای این که وطن فقط یک جغرافیا نیست؛ یک پیوند است. پیوندی که همین حالا، در همین سالن، میان این مردم زنده است. و مردمی که چنین پیوندی دارند، هیچوقت پشت خاکشان را خالی نمیکنند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


