گراسیاس سینیور سانچز

چگونه نخست‌وزیر سانچز و مردم اسپانیا، با اقداماتی جسورانه، چون دفاع از غزه، انتقاد از تجاوز به ایران و... روایت غالب اروپا درباره اسرائیل را به چالش کشیدند؟

نویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامه‌نگار

مترجم:

پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، طی چند سال گذشته به یکی از خاص‌ترین رهبران جهان تبدیل شده است؛ چهره‌ای فتوژنیک و بیانی صریح‌اللهجه که برخلاف احتیاط رایج اروپایی‌ها، بی‌پروا از تعلیق توافق تجاری با اسرائیل سخن می‌گوید و در به‌رسمیت‌شناسی فلسطین پیش‌قدم شد؛ سانچز اخیراً هم هشدار داد «نباید لبنان را به غزه‌ای دیگر بدل کنیم». این صراحت فقط محصول دیدگاه شخصی نیست؛ پشت آن جامعه‌ای شورانگیز، حساس به انسانیت و عدالت و تجربه‌ای تاریخی از گذار دموکراتیک ایستاده است که سانچز به خروجی درست و نماد آن تبدیل می‌شود. آن‌هم برخلاف بسیاری از رهبران اروپایی که از جوامع خود در مباحث حقوق بشری، انسانی و محیط زیستی عقب‌تر هستند؛ به‌خصوص وقتی یک سمت ماجرا آمریکا و اسرائیل باشد. سانچز که این‌روزها نماد سیاستمداری شجاع است از ۳۲سالگی وارد سیاست شد و دکترای اقتصاد دارد، با ترکیب کاریزمای چهره و جسارت بیان، ارتباطات چندزبانه و دکترین سوسیال‌دموکرات جدید، تصویر متفاوتی از رهبری ساخت؛ همزمان منتقد استانداردهای دوگانه در جنگ غزه و طرفدار اروپایی قدرتمندتر. در خیابان‌های اسپانیا، از راهپیمایی‌های ضدجنگ تا توقف مرحله نهایی تور دوچرخه‌سواری به‌خاطر حضور ورزشکار اسرائیلی، بازتاب این روحیه بین مردم هم دیده می‌شود. چرا او تحسین می‌شود؟ چون به جای سکوت‌های محتاطانه، روایت غالب را به چالش کشید و به صدای بخشی از وجدان عمومی اروپا بدل شد. 


 پدرو، سیاستمداری جذاب از مادرید 
سانچز متولد دهه ۱۹۷۰، از ۳۲ سالگی وارد قدرت محلی در مادرید شد و به‌تدریج مسیرش را به رهبری حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا (PSOE) و سپس نخست‌وزیری گشود. تحصیلاتش در اقتصاد تا مقطع دکتری امتداد یافت. او مسلط به زبان انگلیسی و فرانسوی است، در رسانه‌ها فتوژنیک شناخته می‌شود و به ورزش‌های آدرنالینی و پرهیجان علاقه دارد که برای یک اسپانیایی چیز عجیبی نیست. همه این ها با «لحن بی‌پروایش» در میدان سیاست جمع می‌شوند تا از او چهره‌ای کم‌مانند در اروپا بسازند. در ایده‌ها، سانچز مسیر زیگزاگی طی کرده است: از «تعریف تازه‌ای از  سوسیال‌دموکراسی» و پایان «سرمایه‌داری نئولیبرال» تا دفاع از فدرالیسم اروپایی، معامله سبز و مهاجرت به‌مثابه پاسخ جمعیتی. او مخالف روسپی‌گری است، با انرژی هسته‌ای زاویه دارد و در محیط‌زیست حساسیت بالایی نشان می‌دهد؛ نقاطی که در تقابل با رویکردهایی چون ترامپیسم یا بخشی از راست اروپایی قرار می‌گیرد. در حوزه سیاست‌های اجتماعی دیدگاه‌های جالبی دارد که یکی از آن‌ها ضرورت ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی برای زیر 16 سال است. در سیاست خارجی، پرونده فلسطین و جنگ غزه، جایی بود که سانچز صریح‌تر از همتایان عمل کرد: همراه ایرلند و نروژ، فلسطین را با مرزهای ۱۹۶۷ به رسمیت شناخت، پیوستن اسپانیا به شکایت نسل‌کشی در دیوان بین‌المللی علیه اسرائیل را پیش برد و «استانداردهای دوگانه» را نقد کرد. در قبال مداخله‌های نظامی بیرون از چارچوب حقوق بین‌الملل هم از ونزوئلا تا تجاوزهای نظامی زبان انتقادی داشت. او در عین‌حال که دولت مادورو را خلاف مصالح مردم ونزوئلا می‌دانست اما نسبت به رفتار خارج از اصول آمریکا نقد بدون لکنتی داشت. سانچز در داخل، از سیاست‌های رفاهی و مهاجرتی دفاع کرده و دولت‌های ائتلافی پیچیده را مدیریت کرده است. مثل بسیاری از چهره‌های خاص دنیای سیاست، او موافقان و مخالفان زیادی دارد؛ حواشی و اتهامات زیادی به دولتش نسبت داده شده و با این همه در کشورهای اروپایی توسط بسیاری از مردم تحسین می‌شود؛ چون محافظه‌کاری و محاسبات رایج بقیه رهبران سیاسی را در موضع‌گیری ندارد و با این حساب باید گفت گراسیاس سینیور سانچز(متشکریم آقای سانچز)


قابی بزرگ از اسپانیای سانچز 
برای فهم سانچز باید اسپانیا را فهمید: جامعه‌ای با حافظه زنده گذار دموکراتیک، حساس به عدالت اجتماعی و محیط‌زیست و فرهنگی که در آن سیاست فقط حسابگری سرد براساس منافع ملی نیست. همین زمینه، از دهه‌ها پیش در خیابان‌ها نفس کشیده است؛ از جنبش‌های دانشجویی و ضدجنگ تا موج‌های محیط‌زیستی و فمینیستی، اما برخلاف دولت‌های کشورهایی مثل فرانسه و آلمان که حاکمان خود را مجزا از جنبش‌های دانشجویی، فعالان اجتماعی و روشنفکری نمی‌دانند و میدان سیاست را سرشار از محاسبه و محافظه‌کاری برابر همپیمانان استراتژیک می‌دانند؛ در دولت فعلی اسپانیا نگاه جامعه به حاکمیت بسیار نزدیک است. در جنگ غزه، این هویت جمعی دوباره فعال شد: تظاهرات گسترده ضدجنگ در شهرهای بزرگ، بیانیه‌های اتحادیه‌ها و انجمن‌های مدنی و حتی لحظه‌ای نمادین که مرحله پایانی مسابقات دوچرخه‌سواری به‌واسطه ورود معترضان حامی فلسطین متوقف شد و جالب‌تر این‌که دولت این اتفاق را نفی نکرد. از سوی دیگر، حساسیت سبز اسپانیایی‌ها، از مقابله با خشکسالی و آتش‌سوزی‌های اقلیمی تا مخالفت با انرژی هسته‌ای، با روایت صلح‌طلبانه بخش بزرگی از جامعه هم‌افزا شده است. نتیجه؟ وقتی سانچز از تعلیق توافق تجاری با اسرائیل سخن گفت یا هشدار داد «لبنان را به غزه دیگر تبدیل نکنیم»، تنها یک رهبر تنها نبود؛ پژواک شبکه‌ای از کنشگران، روزنامه‌نگاران، هنرمندان و شهروندان پرشور بود. همین همبستگی مدنی، همزمان واکنش‌های تند اسرائیل و بخشی از جریان‌های حامی آن در آمریکا را برانگیخت و سانچز را به «صدای غیرمتعارف اروپا» بدل کرد. اسپانیا در این قاب، فقط دولت نیست؛ «جامعه» است که از میدان‌ها تا سکوهای ورزشی، کنش سیاسی‌اش را نشان می‌دهد و به سیاستمدارش جسارت می‌بخشد. 
این روزها و بعد از جنگ رمضان، بسیاری از فعالان فضای مجازی و ... پیشنهادهایی برای قدردانی از مواضع انسان‌دوستانه مردم و دولت اسپانیا داده‌اند. یک ایده مطرح، تغییر نام خیابان شادی در محله شهرزاد است که به سفارت اسپانیا منتهی می‌شود که به نام «اسپانیا» تغییر کند تا نمادی از قدردانی ما و همبستگی دو ملت باشد. این‌چنین ایده‌هایی پل‌های فرهنگی می‌سازند و پیام شهروندان را در بافت شهری ماندگار می‌کنند. همزمان در ادبیات روابط بین‌الملل، برخی معتقدند نزدیکی تهران مادرید در حوزه‌های کم‌تنش مانند همکاری‌های فرهنگی، میراث و محیط‌زیست، یا تبادلات دانشگاهی و گردشگری پایدار، می‌تواند تصویر مثبتی از احترام متقابل بسازد. در حوزه‌های اقتصادی هم تحلیل‌گران گاهی به ظرفیت‌های هم‌افزا مانند انرژی‌های تجدیدپذیر، مدیریت آب و ایمنی دریانوردی اشاره می‌کنند. 
​​​​​​​

10 صفحه اول