دولتِ کارآمد؛ بی ادعا، بی هیاهو!

نویسنده: غلامرضا بنی اسدی 

مترجم:


ما یک کشور ساختارمندیم. یک نظام قوام یافته داریم که همه بخش های آن به موقع و در جایگاه خود ایفای نقش می کنند. این روزها از میدان و خیابان زیاد گفته ایم. کمترگفته شده، درباره نقش دولت است. به رغم تلاش و خواست دشمن برای زمین گیرکردن دولت و در نتیجه کشور، الحمدلله امروز دولت، هست؛ حضوری که نه صرفاً در قاب خبر که در متن زندگی روزمره خوانده می‌شود. میدان را رها نمی‌کند و خیابان را بی‌پناه نمی‌گذارد؛ میان این دو، پلی از تدبیر می‌زند تا امنیت، نه یک شعار که یک تجربه زیسته باشد. در نگاه مردم، «امنیت» زمانی معنا می‌گیرد که در سبد خرید، در صف نان، در سکوت شبانه شهر و در اطمینان فردای خانواده‌ها لمس شود. این‌جاست که سیاست، ازسطح گفتار به لایه‌های عمیق زیست‌جهان مردم نفوذ می‌کند.
دولت، با ایستادن همزمان در کنار میدان و خیابان، روایت دوگانه‌سازِ ناامن‌سازی را بی‌اثر می‌کند. سیلوهای موشکی که پر می‌شوند، سیلوهای گندم هم از یاد نمی‌روند؛ این همنشینیِ «قدرت سخت» و «رفاه نرم» است که توازن را می‌سازد. قفسه‌های پُر مغازه‌ها، فقط تصویر وفور نیست؛ نشانه‌ای است از کارکرد شبکه‌های توزیع، مدیریت زنجیره تأمین و نوعی عقلانیت ارتباطی که میان دولت و جامعه در رفت‌وآمد است. وقتی مردم، کمبود را حس نمی‌کنند، یعنی پیامِ «هستیم و می‌رسیم» به‌درستی مخابره شده است.
در جهان امروز، اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که با «تداومِ کارِ بی‌هیاهو» انباشته می‌شود. دولتِ بی‌ادعا، با کاستن از فاصله میان وعده و عمل، این سرمایه را تقویت می‌کند. آرامشی که در افزایش است و امنیتی که چتر می‌گستراند، امضای همین همسویی گفتار و کردار است. دشمن، با هزار صدا می‌کوشد اختلال در این روایت بیفکند، اما وقتی نظم و ترتیب در زیست روزانه برقرار است، گفتمان غالب همان است که مردم لمس می‌کنند، نه آن‌چه القا می‌شود.
رئیس‌جمهورِ جراح، اگر بخواهیم با استعاره سخن بگوییم، دست بر نبض امور دارد؛ از این وزارتخانه به آن سازمان می‌رود تا «سازگاری با شرایط» را عملیاتی کند. این، مدیریتِ صحنه‌ای است که در آن ترس جایی ندارد؛ همان‌گونه که رزمنده پشتِ لانچر، از هجوم نمی‌هراسد، مدیرِ میدانِ اجرا هم اجازه نمی‌دهد هراس، زنجیره عمل را مختل کند. بدگویی‌ها شنیده می‌شود، اما تعیین‌کننده نیست؛ کار، مسیر خود را می‌رود.
امنیت و سلامت، از آن گوهرهایی‌اند که تا هستند، کمتر به چشم می‌آیند؛ اما خراشی کوچک، فریادها را بلند می‌کند. هنر این روزهای دولت، در همین «نامرئی نگه‌داشتن بحران» و «مرئی کردن ثبات» است. گرانی‌ها، واقعیتی است که انکار نمی‌شود، اما همزمان، احساس کمبود در بازار شکل نمی‌گیرد؛ یعنی سیاست‌گذاری، میان فشارها و نیازها، تعادل می‌جوید.در افق کلان، سه‌گانه «سرباز، ملت، دولت» در سپهری از هدایتِ رهبر انقلاب، به چهارضلعی قدرت ملی بدل می‌شود؛ جایی که هم‌افزایی اراده‌ها، توان کشور را افزون می‌کند. این قدرت، نه فقط در بازدارندگی، که در تاب‌آوری اجتماعی و امید جمعی معنا می‌یابد. نتیجه روشن است: هرچه این منظومه منسجم‌تر عمل کند، از توان اخلالگران کاسته می‌شود؛ آنان که می‌خواهند ایران را آشفته و ایرانی را سرگردان ببینند. به پشتوانه این چهارضلعی مقتدر است که دیپلماسی هم با پرچمداری باقر قالیباف در قامت «سردار ملی»، در مذاکرات هم شوکت و قدرت ایرانی را پیش می برد. باری،دولت، هست؛ و «بودنِ مؤثر» همان است که مردم در زندگی‌شان می‌بینند: وفور نسبی، امنیتِ رو به افزایش، و افقی که- با همه دشواری‌ها- به فردا نظر دارد. فردایی که ان شاءا... نام ایران را در درخششی چشم نوازتر خواهیم دید....
10 صفحه اول