شکست رویای هفت اقلیم
تبعات کوتاه مدت و بلندمدت رویارویی امارات با ایران موجب خواهد شد تحولات، این شیخ نشین را با بحران شدید ازهمگسیختگی داخلی مواجه کندنویسنده:
مترجم:
با وجودگذشت چندین هفته از توقف جنگ نظامی در خلیجفارس، کشورهای شیخنشین عربی همچنان با تبعات این بحران دست و پنجه نرم میکنند و چشمانداز بازگشت ثبات در سایه ادامه تنشها در تنگه هرمز دور از دسترس به نظر میرسد.اما در میان کشورهای حاشیه خلیجفارس، هیچکدام به اندازه امارات متحده خود را بازنده معادلات نمیبیند؛ از بحران اقتصادی ناشی از فرار سرمایهها، کوچ شرکتهای بزرگ، از دست رفتن درآمدهای مرتبط با بخش گردشگری (هتلداری، املاک، توریسم، مسافربری هوایی) و توقف فروش نفت، تا بحران در سیاست داخلی و خارجی این کشور.در حوزه سیاست داخلی جنگ اخیر موجب شده تا زخمی کهنه دوباره سر باز کند و انسجام این اتحادیه در سایه بازگشت اختلافات میان امیرنشینها به خطر بیفتد.بر اساس گزارشهای ادعایی در شبکههای اجتماعی عربی، شیخ محمد بن سلطان قاسمی، حاکم شارجه و محمد بن راشد حاکم دبی از سیاست خارجی امارات ناراضی هستند.
ادعا شده که خانواده حاکم شارجه که بسیار محافظهکار است و روابط نزدیکی با پادشاهان عربستان دارد، مخالف نفوذ اسرائیل در امارات بوده و آن را خیانت به بنیانگذاران امارات میدانند که به شدت با اسرائیل مخالف و حامی فلسطین بودند.
بن راشد نیز در اظهارنظری جنجال برانگیز در شبکههای اجتماعی، نارضایتی خود را این گونه بیان کرد: «زندگی به من آموخته است که مسئولیت یک امانت است و مسئولی که تنها دغدغهاش موفقیت شخصی اش است، امین نیست. مسئولی که به موفقیت سایر مسئولان اهمیت نمیدهد، قابل اعتماد نیست. خودخواهی در دستیابی به موفقیت خیانت در امانت است چراکه وطن قابل تفکیک و تقسیم نیست. مسئولیت یعنی به دوش کشیدن نگرانیهای ملت، کل ملت، تا باری بر دوش مردم نباشد.»این در حالی است که پیش از این نیز گزارشهایی از بالا گرفتن اختلافات میان شیخ راشد حاکم دبی و محمد بن زاید رئیس دولت امارات درباره سیاستهای جاهطلبانه و دردسرساز او در منطقه منتشر شده بود که به رویارویی با همسایگانی چون ایران و عربستان سعودی و ترکیه انجامیده است.
این گزارشها تنها نمایانگر نوک کوه یخی از اختلافات دیرینه و ریشهداری است که با تاریخ شکلگیری این شیخنشین عجین شده است.بریتانیا در سال 1968 تصمیم گرفت تا خلیجفارس را ترک کند اما قبل از آن تصمیم گرفت که اتحادیه یا فدراسیونی از امارات تحت الحمایه خود به وجود آورد. تا 1950 عملا هیچ مرزی بین شیخ نشینان خلیجفارس نبود و قلمرو شیوخ به گونه ای مبهم و در تداخل بودند. در ابتدا هدف این بود که قطر و بحرین نیز در جمع هفت امارت این اتحادیه باشند اما به دلایلی از جمله تفاوتهای وسعت، جمعیت، ثروت و پیشرفت درنهایت تصمیم گرفته شد امارات متحده عربی از هفت امارت تشکیل شود که عبارتاند از: دبی، ابوظبی، شارجه، رأس الخیمه، عجمان، ام القوین و فجیره.این کشور توسط شورای عالی اتحاد اداره میشود که از حاکمان هر هفت امارت تشکیل شده است. حاکم ابوظبی به عنوان رئیس امارات و حاکم دبی به عنوان معاون رئیسجمهور و نخستوزیر خدمت میکند.این تقسیمبندی پستها بر اساس سلسله مراتب قدرت و پول اتخاذ شده است؛ زیرا نظام حکومتی بیش از همه متکی به سیستم قبیلهای و طایفهگری است. لذا ثروتمندی و فقر امارتهای مختلف در میزان تاثیرگذاری هر یک از امارات در شورای فدراسیون دخالت تام و کمال دارد؛ چنان که امارات ابوظبی و دبی که یکی به علت ذخایر عظیم نفتی و دیگری به علت نفت و مرکزیت تجاری از موقعیت ممتازی در سطح فدراسیون برخوردار هستند. به همین دلیل در شورای عالی فدرال حق وتو دارند و دارای نمایندگان بیشتری در مجلس ملی فدراسیون هستند.به طور مثال طبق قانون اساسی هر چهار سال یک بار باید یکی از حکام امارات هفتگانه، ریاست اتحادیه را برعهده گیرد ولی این مورد در 5 دهه گذشته رعایت نشده است.
همچنین در حالی که طبق قانون اساسی باید در مسائل فدرال مانند سیاست خارجی و دفاع با یکدیگر همکاری کنند اما اکنون ابوظبی و سپس دبی تمامی مناسبات خارجی امارات را تعیین میکنند.این عدم توازن قدرت در وهله اول ناشی از عدم توازن در مشارکت برای تأمین بودجه فدراسیون است. در عمل ابوظبی با برخورداری از درآمدهای نفتی، مهمترین سهم را در تأمین بودجه دارد و به همین دلیل سروری و چیرگی بی چون و چرایی بر همه امارات یافته است. این موضوع موجب تحمیل عقاید و سیاستهای ابوظبی بر دیگران و عدم رعایت مقررات از پیش تعیین شده در زمینه مشورت با شورای عالی اتحادیه در اتخاذ تصمیمات و سیاستهای اصولی کشور شده است. این در حالی است که میان هفت امارت برنامه مشترک و مشخصی برای عمران و آبادانی وجود ندارد و هریک از آنها تلاش جداگانهای برای اجرای برنامههای اختصاصی به منظور توسعه در پیش گرفته است. بیشترین رقابت در این حوزه بین شارجه و دبی و همچنین شارجه و راس الخیمه به چشم میخورد. شارجه با احداث یکی از بزرگترین و مجهزترین بنادر منطقه خلیجفارس در فاصله نیم ساعتی با بندر دبی سعی دارد تا اقبال بازرگانی گذشته خود را بازیابد.اما با وجود مشکلات مربوط به اختلافات اقتصادی و عمرانی، بزرگترین چالش امارات را باید در نبود یکپارچگی و اتحاد واقعی اعضای آن دانست. عدم علاقه شش امارت عضو (دبی، شارجه، راس الخیمه، فجیره، عجمان و ام القوین) به سرنوشت فدراسیونی که تحت نفوذ و کنترل گسترده ابوظبی قرار دارد این روزها مجدداً در بحرانی که ماجراجویی محمد بن زاید در همراهی با تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بر سر امارات آورده است، مانند زخمی کهنه دهن باز کرده است.طبق اساسنامه امارات، رئیس اتحادیه نمیتواند راساً و بدون مشورت با اعضای شورای عالی اتحادیه، در اداره سیاست کلی و دفاعی و امور خارجی فدراسیون تصمیم بگیرد. تصمیمات یکجانبهای مانند آنچه در جنگ اخیر به وقوع پیوست، سرنوشت اقتصاد و امنیت همه امارتهای هفتگانه را تحت تأثیر قرار میدهد. این اختلافات پیشتر نیز درموضوع مدیریت بحران یمن رسانهای شده بود؛ به گونهای که حاکم دبی در واکنش به شكست های متوالی برای امارات در صحنه نبرد و هزینه های فزاینده جنگ، به طور علنی از بحران مدیریت در کشور سخن گفته بود.
ادعا شده که خانواده حاکم شارجه که بسیار محافظهکار است و روابط نزدیکی با پادشاهان عربستان دارد، مخالف نفوذ اسرائیل در امارات بوده و آن را خیانت به بنیانگذاران امارات میدانند که به شدت با اسرائیل مخالف و حامی فلسطین بودند.
بن راشد نیز در اظهارنظری جنجال برانگیز در شبکههای اجتماعی، نارضایتی خود را این گونه بیان کرد: «زندگی به من آموخته است که مسئولیت یک امانت است و مسئولی که تنها دغدغهاش موفقیت شخصی اش است، امین نیست. مسئولی که به موفقیت سایر مسئولان اهمیت نمیدهد، قابل اعتماد نیست. خودخواهی در دستیابی به موفقیت خیانت در امانت است چراکه وطن قابل تفکیک و تقسیم نیست. مسئولیت یعنی به دوش کشیدن نگرانیهای ملت، کل ملت، تا باری بر دوش مردم نباشد.»این در حالی است که پیش از این نیز گزارشهایی از بالا گرفتن اختلافات میان شیخ راشد حاکم دبی و محمد بن زاید رئیس دولت امارات درباره سیاستهای جاهطلبانه و دردسرساز او در منطقه منتشر شده بود که به رویارویی با همسایگانی چون ایران و عربستان سعودی و ترکیه انجامیده است.
این گزارشها تنها نمایانگر نوک کوه یخی از اختلافات دیرینه و ریشهداری است که با تاریخ شکلگیری این شیخنشین عجین شده است.بریتانیا در سال 1968 تصمیم گرفت تا خلیجفارس را ترک کند اما قبل از آن تصمیم گرفت که اتحادیه یا فدراسیونی از امارات تحت الحمایه خود به وجود آورد. تا 1950 عملا هیچ مرزی بین شیخ نشینان خلیجفارس نبود و قلمرو شیوخ به گونه ای مبهم و در تداخل بودند. در ابتدا هدف این بود که قطر و بحرین نیز در جمع هفت امارت این اتحادیه باشند اما به دلایلی از جمله تفاوتهای وسعت، جمعیت، ثروت و پیشرفت درنهایت تصمیم گرفته شد امارات متحده عربی از هفت امارت تشکیل شود که عبارتاند از: دبی، ابوظبی، شارجه، رأس الخیمه، عجمان، ام القوین و فجیره.این کشور توسط شورای عالی اتحاد اداره میشود که از حاکمان هر هفت امارت تشکیل شده است. حاکم ابوظبی به عنوان رئیس امارات و حاکم دبی به عنوان معاون رئیسجمهور و نخستوزیر خدمت میکند.این تقسیمبندی پستها بر اساس سلسله مراتب قدرت و پول اتخاذ شده است؛ زیرا نظام حکومتی بیش از همه متکی به سیستم قبیلهای و طایفهگری است. لذا ثروتمندی و فقر امارتهای مختلف در میزان تاثیرگذاری هر یک از امارات در شورای فدراسیون دخالت تام و کمال دارد؛ چنان که امارات ابوظبی و دبی که یکی به علت ذخایر عظیم نفتی و دیگری به علت نفت و مرکزیت تجاری از موقعیت ممتازی در سطح فدراسیون برخوردار هستند. به همین دلیل در شورای عالی فدرال حق وتو دارند و دارای نمایندگان بیشتری در مجلس ملی فدراسیون هستند.به طور مثال طبق قانون اساسی هر چهار سال یک بار باید یکی از حکام امارات هفتگانه، ریاست اتحادیه را برعهده گیرد ولی این مورد در 5 دهه گذشته رعایت نشده است.
همچنین در حالی که طبق قانون اساسی باید در مسائل فدرال مانند سیاست خارجی و دفاع با یکدیگر همکاری کنند اما اکنون ابوظبی و سپس دبی تمامی مناسبات خارجی امارات را تعیین میکنند.این عدم توازن قدرت در وهله اول ناشی از عدم توازن در مشارکت برای تأمین بودجه فدراسیون است. در عمل ابوظبی با برخورداری از درآمدهای نفتی، مهمترین سهم را در تأمین بودجه دارد و به همین دلیل سروری و چیرگی بی چون و چرایی بر همه امارات یافته است. این موضوع موجب تحمیل عقاید و سیاستهای ابوظبی بر دیگران و عدم رعایت مقررات از پیش تعیین شده در زمینه مشورت با شورای عالی اتحادیه در اتخاذ تصمیمات و سیاستهای اصولی کشور شده است. این در حالی است که میان هفت امارت برنامه مشترک و مشخصی برای عمران و آبادانی وجود ندارد و هریک از آنها تلاش جداگانهای برای اجرای برنامههای اختصاصی به منظور توسعه در پیش گرفته است. بیشترین رقابت در این حوزه بین شارجه و دبی و همچنین شارجه و راس الخیمه به چشم میخورد. شارجه با احداث یکی از بزرگترین و مجهزترین بنادر منطقه خلیجفارس در فاصله نیم ساعتی با بندر دبی سعی دارد تا اقبال بازرگانی گذشته خود را بازیابد.اما با وجود مشکلات مربوط به اختلافات اقتصادی و عمرانی، بزرگترین چالش امارات را باید در نبود یکپارچگی و اتحاد واقعی اعضای آن دانست. عدم علاقه شش امارت عضو (دبی، شارجه، راس الخیمه، فجیره، عجمان و ام القوین) به سرنوشت فدراسیونی که تحت نفوذ و کنترل گسترده ابوظبی قرار دارد این روزها مجدداً در بحرانی که ماجراجویی محمد بن زاید در همراهی با تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بر سر امارات آورده است، مانند زخمی کهنه دهن باز کرده است.طبق اساسنامه امارات، رئیس اتحادیه نمیتواند راساً و بدون مشورت با اعضای شورای عالی اتحادیه، در اداره سیاست کلی و دفاعی و امور خارجی فدراسیون تصمیم بگیرد. تصمیمات یکجانبهای مانند آنچه در جنگ اخیر به وقوع پیوست، سرنوشت اقتصاد و امنیت همه امارتهای هفتگانه را تحت تأثیر قرار میدهد. این اختلافات پیشتر نیز درموضوع مدیریت بحران یمن رسانهای شده بود؛ به گونهای که حاکم دبی در واکنش به شكست های متوالی برای امارات در صحنه نبرد و هزینه های فزاینده جنگ، به طور علنی از بحران مدیریت در کشور سخن گفته بود.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


