خاطره‌بازی 

نویسنده:

مترجم:


لحظه‌ای که الیور عبوس تسلیم شد 
جام جهانی ۲۰۰۲، برای خیلی از ما با خاطره حذف ایتالیا برابر کُره، جنجال داوری و البته درخشش خط آتش مرگبار برزیل ماندگار شده. اما در آن میان، آلمان تیمی نبود که کسی با اطمینان از قهرمانی‌اش حرف بزند؛ تیمی سختکوش، منظم، اما معمولی‌تر از بسیاری از نسل‌های درخشان پیشینش. با این حال، در قلب آن تیم، مردی ایستاده بود که گویی به تنهایی وزن یک ملت را بر شانه‌هایش حمل می‌کرد: «الیور کان»؛ سنگربانی عبوس، استوار و تسلیم‌ناپذیر که در آن جام، بیشتر از یک دروازه‌بان بود؛ آخرین دیوار، آخرین امید، آخرین ایمان.کان، آلمان را با دستانش تا فینال برد؛ تا شبی که آن سوی میدان، برزیل ایستاده بود با آن خط آتش افسانه‌ای: رونالدو، رونالدینیو و ریوالدو. همه تصور می‌کردند اگر کسی بتواند برابر آن هجوم دوام بیاورد، اوست؛ مردی که انگار برای ایستادگی ساخته شده بود. اما فوتبال، مثل زندگی، گاهی بی‌رحمانه‌ترین حقیقتش را درست در اوج نشان می‌دهد: شوت ریوالدو، اشتباه کان و رونالدویی که در جای درست ایستاده بود؛ همین‌قدر ناگهانی، همین‌قدر ساده، همین‌قدر تلخ. بعد از بازی، آن تصویر ماندگار شد: الیور کان، تکیه داده به تیر دروازه، خیره در جایی میان زمین و گذشته. قهرمانی که در مهم‌ترین شبِ بهترین تورنمنتی که داشت، شکست را در ساده‌ترین شکلش تجربه کرد.

​​​​​​​
حق با جواد خیابانی بود آقای داور 
۳۱ خرداد ۱۳۷۷؛ ورزشگاه ژرلان لیون، بازی ایران و آمریکا، جایی که هوا بوی تاریخ می‌داد. ایران بازی اول را به یوگسلاوی باخته بود، اما نه در هیئت یک بازنده؛ تیمی کم‌تجربه بودیم، اما سرسخت، بازی دقیقه ۲۰. فشار اولیه فروکش کرده بود. توپ بلندی پشت دفاع افتاد؛ خداداد عزیزی، تند و تیز، مثل پسربچه‌ای که در کوچه‌های خاکی دنبال توپ می‌دوید، از مدافع گذشت. به کیسی کلر رسید، لایی زد و همان‌جا زمان برای یک لحظه ایستاد. پای دروازه‌بان سد شد، بدن‌ها گره خوردند و خداداد بر زمین افتاد. صدای جواد خیابانی از تلویزیون‌های خانه‌ها بلند شد: «این پنالتیه! این پنالتیه!» میلیون‌ها نفر، در حیاط‌ها و پذیرایی‌ها، با او هم‌صدا بودند. اورس مایر، داور سوئیسی، اما از کنار صحنه عبور کرد؛ انگار نه خطایی، نه تردیدی. شاید بحثِ داخل یا بیرون بودن محوطه مطرح بود، اما بسیاری هنوز معتقدند کارت قرمز برای کلر کمترین انتظار بود. آن لحظه گذشت؛ خداداد از جا برخاست و دروازه‌ای که می‌توانست نخستین گلش در جام جهانی را ببیند، بسته ماند.با این حال، خاطره‌اش تلخ نیست؛ شبیه لبخندی نیمه‌کاره است. چون چند دقیقه بعد، تاریخ مسیر خودش را با ضربه سر استیلی پیدا کرد. 
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار