چرا عاصم منیر در حدود یک ماه، دو بار به تهران آمد و پاکستان به میانجی اصلی جنگ تبدیل شد؟

معمای پیام منیر

نویسنده: سلیمانی

مترجم:

​​​​​​​
  سفر دوباره فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان  به تهران معنایی فراتر از یک دیدار امنیتی پیدا می‌کند. این دومین حضور او در کمتر از پنج هفته است؛ فاصله‌ای که در عرف دیپلماسی نظامی منطقه، بسیار معنادار تلقی می‌شود. برخلاف عمان که معمولاً نقش «پستچی بی‌طرف» را بازی می‌کرد، پاکستان به دلیل پیوندهای همزمان امنیتی با آمریکا، ارتباطات نظامی با چین و نزدیکی ژئوپلیتیکی به ایران، اکنون در موقعیت بازیگری قرار گرفته که می‌تواند هم فشار منتقل کند و هم تضمین بدهد. به همین دلیل، سفرهای پیاپی منیر بیشتر شبیه رفت‌وآمدهای یک مدیر بحران است تا یک مقام نظامی.به گزارش رسانه های نزدیک به سعودی، منابع نزدیک به مذاکرات نیز تأکید می‌کنند که سفر اخیر او نه برای انتقال پیام جدید، بلکه برای «بستن شکاف‌های باقی‌مانده» و جلوگیری از بازگشت تنش به مسیر نظامی انجام شده است. همین نکته اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد گفت‌وگوها از مرحله «آیا مذاکره کنیم یا نه» عبور کرده و وارد مرحله «چگونه متن اولیه را تنظیم کنیم» شده‌اند. در واقع، آنچه اکنون در جریان است، بیش از آن‌که توافق نهایی باشد، نوعی تلاش برای ساختن یک چارچوب موقت به‎منظور جلوگیری از انفجار بحران است.در تهران نیز نشانه‌های رفتاری معناداری دیده می‌شود. حکم قالیباف برای اسماعیل بقایی به عنوان سخنگوی تیم مذاکره و تکرار مواضعی مانند «در حال بررسی بودن پیشنهاد آمریکا» یا «غیرمنطقی بودن برخی خواسته‌های واشنگتن»، صرفاً موضع‌گیری رسانه‌ای نیست. در همه بحران‌های بزرگ، زمانی که حاکمیت‌ها به سمت انعطاف محدود حرکت می‌کنند، نخستین نشانه در سطح «مدیریت روایت داخلی» ظاهر می‌شود. سخنگوها وارد میدان می‌شوند تا فضای افکار عمومی را از دوگانه «تسلیم یا مقاومت» خارج و آن را به سمت «بررسی منافع ملی» هدایت کنند.در همین حال، ورود قطر به صحنه نیز نشانه مهم دیگری از تغییر آرایش مذاکرات است. گزارش رویترز درباره اعزام تیم قطری به تهران با هماهنگی مستقیم آمریکا، بخشی از استراتژی «چندکاناله‌سازی فشار و تضمین» به شمار می‌رود. واشنگتن به‌خوبی می‌داند که وابستگی کامل به یک میانجی، قدرت مانور آن را کاهش می‌دهد. به همین دلیل، در کنار حفظ نقش محوری پاکستان، قطر را نیز به عنوان بازیگر مکمل وارد کرده است.دوحه مزیتی دارد که اسلام‌آباد فاقد آن است: توانایی ارائه مشوق اقتصادی. قطر هم میزبان پایگاه‌های مهم آمریکاست و هم ظرفیت ایفای نقش در موضوعاتی مانند آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را دارد. به همین دلیل، حضور همزمان پاکستان و قطر در فرایند مذاکرات، نشان‌دهنده ترکیب «اهرم امنیتی» و «اهرم اقتصادی» در طراحی آمریکاست.
از سوی دیگر، دیدارهای همزمان وزیر خارجه آمریکا با هاکان فیدان وزیر خارجه ترکیه نیز نشان می‌دهد واشنگتن در حال ساخت یک شبکه منطقه‌ای برای مهار بحران است؛ شبکه‌ای که هدفش نه صرفاً رسیدن به توافق، بلکه جلوگیری از فروپاشی کامل وضعیت موجود است. این یعنی آمریکا فعلاً به دنبال خرید زمان است، نه لزوماً حل ریشه‌ای اختلافات.
با کنار هم قرار دادن این نشانه‌ها، می‌توان گفت احتمال دستیابی به یک توافق اولیه یا چارچوب موقت نسبت به هفته‌های گذشته افزایش یافته است. توافقی که شاید شامل تمدید آتش‌بس، توقف برخی اقدامات تنش‌زا و آغاز یک بازه ۳۰ تا ۶۰ روزه برای مذاکرات فشرده‌تر باشد؛ اما این به معنای حل بحران نیست. زیرا هم ایران و هم آمریکا می‌داند بازگشت به درگیری مستقیم، هزینه‌ای غیرقابل پیش‌بینی خواهد داشت. در چنین شرایطی، پاکستان تلاش می‌کند خود را به عنوان ناجی دیپلماسی منطقه تثبیت کند، قطر به دنبال تبدیل شدن به ضامن اقتصادی توافق است و تهران و واشنگتن نیز میان دو گزینه مدیریت تنش و بازگشت به تقابل در حال حرکت روی لبه باریک زمان هستند.


فرا خبر
آن سوی تحرکات پاکستان
صابر گل‌عنبری- این روزها تحرکات دیپلماتیک پاکستان میان تهران و واشنگتن بالا گرفته است. در کمتر از 5 هفته، وزیر کشور پاکستان روز چهارشنبه وارد تهران شد و در حالی که هنوز در ایران به سر می‌برد، قرار بوده  ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور نیز روز گذشته برای دیدار و رایزنی با مقامات ارشد ایرانی به تهران سفر کند.همزمان با این رویدادها، برخی رسانه‌های منطقه‌ای از احتمال دستیابی به یک توافق قریب‌الوقوع سخن به میان آورده و حتی متون ادعایی آن را نیز منتشر کرده‌اند. از سوی دیگر، خبرگزاری رویترز هم دیروزاز سفر یک هیئت قطری خبر داده است. 
تقارن این تحرکات دیپلماتیک با اظهارات دوشنبه گذشته دونالد ترامپ مبنی بر «تعویق» اقدام نظامی مجدد علیه ایران، فضایی از خوش‌بینی را به وجود آورده و این گمانه‌زنی را تقویت کرده است که مذاکرات به ثمر نشسته و توافقی در راه است.با وجود این، واقعیت میدانی نشان می‌دهد که اگرچه این اخبار و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک در ظاهر نویدبخش و امیدوارکننده به نظر می‌رسند، اما لزوماً به معنای در دسترس بودن توافق یا بروز تحولی بنیادین در روند مذاکرات نیستند.نکته قابل تأمل در روند این میانجی‌گری‌ها آن است که عمده تماس‌ها و سفرهای دیپلماتیک به مقصد تهران انجام می‌شود و چنین سفرهایی به واشنگتن به ندرت و اندک صورت می‌گیرد. دلیل این امر را می‌توان در پرهیز میانجی‎گران به دلایل متعددی از اعمال فشار بر طرف آمریکایی جست‌وجو کرد و گویا آن‌ها بیشتر به دنبال ایجاد انعطاف و تعدیل در مواضع و خواسته‌های تهران برای تسهیل توافق هستند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که علاوه بر نگرانی‌ها از تشدید تنش‌ها در منطقه، بخشی از انگیزه این بازیگران برای وساطت، زدن پلی برای ارتقای جایگاه و نقش منطقه‌ای خودشان نیز هست. در مجموع، دستیابی به یک توافق جامع و نهایی در شرایط کنونی دور از انتظار به نظر می‌رسد؛ اما حصول یک توافق اولیه بعید نیست؛ هرچند تاکنون نشانه‌های مستدل و جدی برای همین سطح از توافق نیز ظهور نکرده است. هم اکنون احتمال از سرگیری درگیری‌های نظامی همچنان بیشتر از دستیابی به یک توافق است. نظر به تجربه دو جنگ گذشته، می‌توان گفت که این حجم از تحرکات دیپلماتیک فشرده، پیش از آن که دال بر گشایشی جدی در مذاکرات باشد، ممکن است پیش‌درآمدی برای آغاز یک درگیری نظامی جدید باشد. اظهارنظر چند روز پیش ترامپ مبنی بر تعویق حمله نظامی هم چنان که برخی می‌پندارند به معنای «عقب نشینی از حمله» نیست، بلکه اقدامی هدفمند با انگیزه‌های متعددی بود.با این حال، اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا فرمانده ارتش پاکستان در سفر خود حامل پیامی راهگشا برای تسهیل توافقی اولیه خواهد بود یا این که دیپلماسی لحظه آخر قبل از دور تازه‌ای از درگیری‌هاست.
10 صفحه اول