تهدید متحدان عرب از سوی واشنگتن، نشانه پایان مدل امنیت اجارهای در منطقه غرب آسیاست؟
بنبست زیر چتر آمریکا
نویسنده: جعفر یوسفی
مترجم:
تحولات هفتههای اخیر در خلیجفارس، پرسشی بنیادین را بار دیگر پیش روی دولتهای عربی منطقه قرار داده است. آیا امنیت را میتوان همچنان از یک قدرت خارجی خرید و به تداوم آن اطمینان داشت؟
تهدید کمسابقه دونالد ترامپ علیه عمان و هشدارهای متعاقب مقامهای آمریکایی، بیش از آنکه یک اختلاف مقطعی میان واشنگتن و مسقط باشد، نشانه تغییری عمیق در قواعد بازی امنیتی منطقه است. آنچه رخ داده، این پیام روشن را به متحدان عرب آمریکا مخابره میکند که حمایت امنیتی آمریکا، نه یک تعهد دائمی، بلکه امتیازی مشروط به تبعیت کامل از اولویتهای راهبردی ایالات متحده است.
ماجرا از زمانی جدی شد که گزارشهایی درباره گفتوگوهای احتمالی عمان و ایران درباره سازوکارهای جدید مدیریت تنگه هرمز منتشر شد. در واکنش، ترامپ در جلسه کابینه خود با ادبیاتی بیسابقه اعلام کرد، عمان باید «رفتار مناسب» داشته باشد و در غیر این صورت با پیامدهای سنگین روبهرو خواهد شد. اندکی بعد نیز وزیر خزانهداری آمریکا از احتمال اعمال تحریمهای سخت علیه این کشور سخن گفت.
اهمیت این موضوع تنها در نوع ادبیات بهکاررفته نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که عمان طی دهههای گذشته یکی از متوازنترین شرکای منطقهای آمریکا بوده است. کشوری که همواره نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا کرده و از ورود به قطببندیهای تند منطقهای پرهیز داشته است. با این حال، همین کشور نیز زمانی که در موضوعی مرتبط با تنگه هرمز از چارچوب مطلوب واشنگتن فاصله گرفت، با تهدید مستقیم مواجه شد.
همزمان، فشارهای سیاسی بر عربستان سعودی نیز افزایش یافته است. برخی سناتورهای جمهوریخواه و چهرههای نزدیک به دولت آمریکا در هفتههای اخیر بهصراحت از ریاض خواستهاند در قبال ایران مواضع سختگیرانهتری اتخاذ کند. حتی اظهارات تهدیدآمیز علیه رهبران برخی کشورهای عربی نشان میدهد واشنگتن دیگر حاضر نیست هزینه سنگین حضور نظامی و امنیتی خود در منطقه را بدون دریافت همراهی کامل سیاسی بپردازد.
این وضعیت، دولتهای عربی را با یک معضل راهبردی روبهرو کرده است. طی چند دهه گذشته، بسیاری از کشورهای حوزه خلیجفارس امنیت خود را بر پایه اتکا به یک حامی خارجی بنا کردهاند. این مدل تا زمانی کارآمد بود که منافع واشنگتن و پایتختهای عربی همپوشانی قابل توجهی داشت. اما اکنون مشخص شده است که در شرایط تعارض منافع، اولویت آمریکا نه حفظ حیثیت متحدان، بلکه تأمین اهداف راهبردی خود است.
پیامد نخست این روند، کاهش تدریجی اعتماد به چتر امنیتی آمریکاست. عمان و قطر که پیشتر نیز سیاست موازنهگرایانهتری دنبال میکردند، اکنون برای حفظ این توازن با هزینههای بیشتری مواجه خواهند شد. عربستان و امارات نیز ناگزیرند این پرسش را در محاسبات امنیتی خود وارد کنند که حمایت آمریکا تا چه اندازه پایدار و قابل اتکاست.
اما پیامد مهمتر، شکلگیری روند جدیدی در سیاست خارجی کشورهای عربی است. در شرایط کنونی، بعید به نظر میرسد دولتهای عربی به سمت قطع رابطه با آمریکا حرکت کنند؛ همانگونه که پیوستن کامل به محورهای رقیب نیز واقعبینانه نیست. آنچه محتملتر به نظر میرسد، حرکت تدریجی به سمت تنوعبخشی به شرکای راهبردی است؛ از گسترش همکاریهای اقتصادی با چین گرفته تا افزایش گفتوگوهای منطقهای با ایران و بهرهگیری از ظرفیتهای اروپا و سایر بازیگران بینالمللی.
در واقع، بحران اخیر نشان داده است که امنیت در خاورمیانه دیگر کالایی نیست که بتوان آن را صرفاً از یک فروشنده خریداری کرد. کشورهایی که تمام سرمایه امنیتی خود را بر یک بازیگر خارجی متمرکز کردهاند، بیش از دیگران در معرض شوکهای سیاسی و راهبردی قرار خواهند گرفت.
آنچه امروز در پرونده عمان مشاهده میشود، فراتر از یک تنش مقطعی است. این رخداد نشانه ورود منطقه به مرحلهای جدید از معادلات قدرت است؛ مرحلهای که در آن وابستگی مطلق جای خود را به موازنهجویی، تنوعبخشی و تلاش برای افزایش توان بومی خواهد داد. درست از همین نقطه است که بنبست کنونی اعراب آغاز میشود؛ جایی که نه بازگشت به گذشته ممکن است و نه ادامه وضع موجود بدون هزینه امکان پذیر است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


