روایتی از آغاز سال تحصیلی در مشهد، با یاد دانش آموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب

آغاز مهر با یاد دوستان آسمانی

نویسنده: سارا عباس نژاد

مترجم:

​​​​​​​
هر سال با صدای قدم های پاییز، بوی ماه مهر و آغاز سال تحصیلی، عطر زندگی بیش از پیش در کوچه و خیابان های شهر می‎پیچد. دویدن کودکان با روپوش های رنگی مدرسه، شبیه رقص برگ های رنگارنگ درختان در نسیم پاییزی می‎شود؛ اما امسال همه چیز فرق دارد. اول مهر است؛ لبخند هست، شوق هست و چشمانی پر از امید به آینده. اما در کنار آن در قلب هر دانش آموزی یادبودی است از  ۱۶۸ غنچه پرپر مدرسه شجره طیبه میناب. هر دانش آموز مشهد شعله ای در دل دارد به نام دوستانی که هرگز ندید اما نامشان در قلب او درخشان است.
با ورود به دبستان دخترانه «رضا نایب» میان صف‌های منظم، یاد حرف پدر «ماکان نصیری» افتادم و مادری که با نزدیک شدن اول مهر، از داغ فرزند شهیدش راهی بیمارستان شده بود. در حیاط، قاب عکس شهدای میناب و تصویر «خدیجه کمالی»، معلم فداکاری که تا آخرین نفس ماند و راه روشن را آموخت، جلوه‌گری می‌کرد. دخترکی با لباس محلی، ما را به کلاسی پرشور با بیش از 30 دانش‌آموز رساند؛ «نیکی»، «پرنیان»، «رها» و «مهنیا» هم بودند. پرسیدم: «دوست دارید به یاد دوستانتان سال تحصیلی را آغاز کنید؟» با آوردن نام شهدای میناب چشمانشان درخشید. اغلب نام ماکان را بلد بودند و بقیه را هم شناختند. هر کدام شهیدی را برگزیدند؛ گویی با خیره شدن به عکس‌ها، رفاقتی آسمانی میانشان جان می‌گرفت.
پس از آن به مدرسه پسرانه «شیخ الاسلامی» رفتیم، این دو مدرسه دیوار به دیوار هم بودند. وارد کلاس دوم شدیم، سلام کردیم و پاسخی پرحرارت با فریاد دسته‌جمعی و پرانرژی دانش آموزان در فضای کلاس پیچید. از حس و حالشان برای شروع سال تحصیلی که پرسیدیم به هم فرصت نمی‎دادند و هر کس چیزی می‎گفت؛ یکی از شغلی که دوست دارد داشته باشد، دیگری می گفت از مجازی بودن مدرسه خسته شده است و آن یکی دلش بازی در حیاط مدرسه را می‎خواست. وقتی اسم مدرسه شجره طیبه میناب را آوردیم، انتظار نداشتیم این بچه های کلاس دومی چیزی بدانند اما قلب و روح ایرانی با حماسه پیوند خورده، با شوق و ذوق همراه شدند و از آنچه در اخبار یا از بزرگ‎ترها شنیده بودند می‎گفتند. 
مهر 1405 در مشهدالرضا(ع) همزمان با سراسر کشور آغاز شد اما در دل هر کدام از این دانش آموزان می‎توان یک میناب دید.
10 صفحه اول