تاب آوری با سینما

امیر قادری منتقد نام‌آشنا و پژوهشگر سینمای ایران در رویدادی به میزبانی خراسان، با موضوع «کاربرد هنر در روزگار دشوار»، از این‌ گفت که سینما فقط یک سرگرمی نیست و می‌تواند پناهی باشد برای تاب‌آوری روانی

نویسنده: فاطمه ملک زاده  |  روزنامه نگار

مترجم:

بعضی آدم‌ها از سینما فقط داستان و تصویر به یاد می‌آورند، اما بعضی دیگر از دل فیلم‌ها چیزی فراتر بیرون می‌کشند؛ معنایی برای ادامه دادن، روزنه‌ای برای تاب‌آوری و امید و لذتی که به زندگی عمق می‌دهد. گفت‌وگو با آقای قادری از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که هنر دیگر یک کالای مصرفی نیست و به بخشی از زیستن تبدیل می‌شود. در روزگاری که تصویر، بی‌وقفه و بی‌امان از صفحه‌های کوچک و بزرگ به زندگی ما هجوم می‌آورد، شاید حرف زدن از «تماشای واقعی» کمی غریب به نظر برسد. امروز همه چیز در دسترس است؛ از تازه‌ترین فیلم‌های جهان تا کلاسیک‌ترین آثار تاریخ سینما، از موسیقی و کتاب تا تحلیل و نقد و گفت‌وگو. اما درست وسط این وفور و این دسترسی بی‌سابقه، یک سؤال مهم‌تر از همیشه خودش را نشان می‌دهد: «آیا ما واقعاً بیشتر از گذشته هنر را زندگی می‌کنیم، یا فقط بیشتر در معرض آن قرار گرفته‌ایم»؟ چند وقت قبل در رویدادی میزبان امیر قادری و چندنفر دیگر از عاشقان سینما بودیم، جمعی که سینما را فقط از منظر نقد و تاریخش دنبال نمی‌کنند، بلکه از تجربه‌ای عاشقانه گفتند که در آن فیلم دیدن، بخشی از ساختن جهان درونی انسان است. در نگاه قادری، ارزش هنر فقط در این نیست که چیزی یاد بدهد یا پیامی منتقل کند؛ گاهی خود مواجهه با زیبایی، روایت و تخیل، به زندگی رنگ و معنا می‌دهد. همین نگاه است که باعث می‌شود سینما در حرف‌های او صرفاً یک صنعت یا سرگرمی نباشد، بلکه نوعی هم‌نشینی با جهان، با رنج، با امید و با دوام آوردن باشد. این پرونده مروری است بر آن‌چه در رویداد «کاربرد هنر در روزگار» بیان شد. 


نجات از تلخی زندگی با سینما
این جلسه حول کارکردهای غیرملموس اما ضروری سینما شکل گرفت، درباره این‌که بعضی آثار می‌توانند در روزهای سخت، آدم را از فرو رفتن بیشتر در تلخی نجات دهند. اشاره قادری به فیلم‌هایی مثل «فارست گامپ» هم از همین جنس است؛ آثاری که فقط دیده نمی‌شوند، بلکه در خاطر و روان مخاطب ته‌نشین می‌شوند و گاهی حتی نسبت بیننده را با زندگی تغییر می‌دهند. در این نگاه، سینما نه ابزار فرار از واقعیت، که راهی برای تحمل‌پذیرتر کردن آن است. اما این همه ماجرا نیست. گفت‌وگو با آقای قادری خیلی زود از معنای هنر به خاطره جمعی نسل‌هایی ‌رسید که دسترسی به فیلم برایشان مثل امروز آسان و فوری نبود. نسلی که برای دیدن یک فیلم خوب باید جست‌وجو می‌کرد، منتظر می‌ماند، نسخه‌های بی‌کیفیت را تحمل می‌کرد و گاهی برای شنیدن درست صدای فیلم، گوشش را به تلویزیون نزدیک می‌کرد. همین تجربه، نسبت دیگری با سینما می‌ساخت؛ نسبتی که در آن «رسیدن» به فیلم، خودش بخشی از لذت تماشا بود. 

از جادوی نوار VHS 
تا بی‌حوصلگی در عصر اسکرول

امروز دسترسی به هر اثری در تاریخ سینما تنها به اندازه چند کلیک با ما فاصله دارد؛ اما برای کسانی که دهه‌های گذشته را زیسته‌اند، مواجهه با فیلم شبیه به یک کشف دشوار و رازآمیز بود. دورانی که فیلم دیدن یک اتفاق تقویمی محسوب می‌شد و برای به دست آوردن یک نوار کاست ویدئویی، شبکه‌ای از جست‌وجو، رفاقت و اشتیاق به راه می‌افتاد. آقای قادری با بازخوانی این تجربه نوستالژیک گفت: «در گذشته ما فیلم‌ها را نه از روی یک فهرست بی‌نهایت و آماده در اینترنت، بلکه با ولع و پیگیری عجیب در مجلات سینمایی، روزنامه‌ها و توصیه‌های دهان‌به‌دهان پیدا می‌کردیم. گاهی برای دیدن یک اثر کلاسیک، روزها و ماه‌ها انتظار می‌کشیدیم و وقتی نوار به دست‌مان می‌رسید، اهمیتی نداشت که تصویر چقدر خط و خش دارد یا صدا چقدر نارساست.»


چالش‌های وفور بی‌پایان محتوا
این منتقد سینما با اشاره به خاطرات شیرین و در عین حال سخت فیلم دیدن در آن سال‌ها ادامه داد: «من یادم هست نسخه‌هایی از شاهکارهای تاریخ سینما مثل «بن‌هور» را روی نوارهایی می‌دیدیم که بخش عمده‌ای از تصویر از بین رفته بود یا رنگ پریده بود، اما همان هم غنیمتی تکرارنشدنی به حساب می‌آمد. حتی دوستی داشتم که به دلیل دوبله مبهم یا پخش نامناسب از تلویزیون، تمام طول فیلم گوشش را به بلندگوی کوچک دستگاه می‌چسباند تا مبادا حتی یک دیالوگ یا نغمه موسیقی از دست برود. این سختی، نه تنها ما را پس نمی‌زد، بلکه احترام به اثر و تمرکز روی هر فریم را در ذهن‌مان حک می‌کرد.»
اما وضعیت امروز کاملاً معکوس شده است. حالا بزرگ‌ترین کتابخانه‌های صوتی و تصویری دنیا در جیب هر کدام از ما جا خوش کرده است؛ اتفاقی که هرچند مثبت و دموکراتیک به نظر می‌رسد، اما چالش‌های روانی و شناختی تازه‌ای هم آفریده است. این پژوهشگر حوزه سینما در تبیین تفاوت این دو دوره تصریح کرد: «امروز وفور بی‌پایان محتوا، ارزش توجه را دگرگون کرده است. وقتی همه‌چیز همیشه و همه‌جا حاضر است، ولع کشف کمرنگ می‌شود. شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای چندثانیه‌ای و بمباران مداوم اطلاعات باعث شده حوصله و ظرفیت روانی مخاطب برای تماشای صبورانه یک فیلم دو ساعته، یا خواندن یک تحلیل تفصیلی و دقیق آسیب ببیند. مخاطب امروز گاهی در پنج دقیقه اول یک اثر، تصمیم به تعویض یا قطع آن می‌گیرد.» با این حال، قادری نگاهی یک‌سویه و یکسره بدبینانه به دنیای دیجیتال ندارد. او تأکید کرد: «نباید تصور کرد فناوری ذاتاً ضد هنر است. برعکس، همین بستر دیجیتال به نسل‌های جدید این امکان بی‌نظیر را داده که شاهکارهای مهجور و دورافتاده تاریخ را بی‌واسطه کشف کنند. مسئله اصلی در ابزار نیست، بلکه در نوع تمرین ذهنی ما برای بازپس‌گیری حق تعمق و تماشای عمیق است؛ چیزی که باید آگاهانه آن را زنده نگه داریم.»

نقد باید ورای دوگانه‌های مبتذل و روشنفکری باشد 
یکی از مناقشه‌برانگیزترین مباحث در فضای نقد و تحلیل سینمای ایران، دسته‌بندی‌های قالبی و پیش‌فرض‌های صلب منتقدان درباره آثار است. سال‌هاست که خط‌کشی‌های پررنگی میان «سینمای بدنه و تجاری» و «سینمای هنری و جشنواره‌ای» ترسیم شده؛ خط‌کشی‌هایی که گاهی مانع از درک واقعی ظرفیت‌های فرمی و روایی فیلم‌ها می‌شود. این نویسنده و پژوهشگر حوزه سینما با نقد رویکردهای طبقه‌بندی‌های رایج گفت: «یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های نقد در کشور ما این است که اثر را بر اساس برچسب‌های از پیش تعیین‌شده قضاوت می‌کنیم. به محض این‌که فیلمی پرفروش می‌شود یا لحن شوخ‌طبعانه‌ای دارد، مُهر «مبتذل» می‌خورد و از طرف دیگر، هر فیلمی که ریتم کند و موضوعی تلخ داشته باشد، بدون تحلیل فنی «فاخر» و «روشنفکری» نامیده می‌شود. در حالی که نقد جدی باید ورای این دوگانه‌های جعلی حرکت کند. شاهکار سینمایی می‌تواند در دل سینمای عامه‌پسند و هیجان‌انگیز متولد شود، همان‌طور که ممکن است یک فیلم شبه‌روشنفکری، اثری کاملاً بی‌رمق و توخالی باشد.»
قادری با اشاره به نمونه‌های کلاسیک و درخشان تاریخ سینما یادآور شد: «فیلم‌هایی مثل «خوب، بد، زشت» سرجو لئونه یا بازسازی برجسته‌ «مزد ترس» یعنی «جادوگر» ویلیام فریدکین، آثاری هستند که همزمان مخاطب عام را روی صندلی میخکوب می‌کنند و هم از حیث کارگردانی، تدوین و خلق تنش، کلاس درس سینما محسوب می‌شوند. آیا می‌توان این فیلم‌ها را صرفاً چون تعلیق و هیجان دارند، نازل دانست؟ شاهکارهای بسیار پیچیده‌ای هستند، برآمده از عمیق‌ترین و ارزشمندترین معدن: ناخودآگاه هنرمند. همچنان که سینما در عین حال، یک جادوی بصری و تجربه جمعی هم است.» 

چه سینمایی رشد می‌کند؟
این منتقد سینما در ادامه به کارکرد بنیادین سینما به عنوان یک تجارت و صنعت مستقل اشاره کرد و افزود: «تا زمانی که چرخه‌های اقتصادی یک صنعت به درستی نچرخد، فیلم‌سازان بزرگ و مستقل مجال رشد پیدا نخواهند کرد. سینما نمی‌تواند تنها متکی به رانت یا بودجه‌های دولتی زنده بماند. سینمای پویا سینمایی است که بلیت بفروشد، با نبض مخاطب در سالن تاریک ارتباط برقرار کند و از دل همین رقابت و حیات تجاری، آثار شاخص، جریان‌ساز و ماندگار پرورش دهد.»این کارشناس سینمایی با بازتعریف مسئولیت منتقد تأکید کرد: «وظیفه منتقد این نیست که پلیس اخلاق یا قاضی ایدئولوژی باشد. منتقد اصیل واسطه‌ای است میان تماشاگر و اثر؛ کسی که باید لایه‌های پنهان کارگردانی، عمق میزانسن و زبان روایت را رمزگشایی کند، نه این که با چوب پیش‌داوری به پیشواز فیلم‌ها برود. استقلال نظر و انصاف در تماشا، بزرگ‌ترین سرمایه یک نویسنده سینمایی است.»

زن در قاب درام؛ بازنمایی واقعیت یا کلیشه‌سازی افراطی؟
بخش دیگری از گفت‌وگوهای پیرامون تولیدات اخیر شبکه نمایش خانگی و سینمای ایران، به موضوع چگونگی ترسیم چهره و عاملیت شخصیت‌ها، به‌ویژه زنان بازمی‌گردد. در سال‌های اخیر این انتقاد در میان منتقدان و مخاطبان جدی مطرح شده است که سریال‌های عامه‌پسند، مدام در حال تکرار الگوهایی چون «زن ویرانگر»، «خیانت‌پیشه» یا «قربانی بی‌دست‌وپا» هستند؛ الگوهایی که گاه با واقعیت چندلایه و پویای جامعه ایران همخوانی چندانی ندارد. این نویسنده و پژوهشگر حوزه سینما در پاسخ به این پرسش چالش‌برانگیز گفت: «ماجرای تصویر زنان در آثار نمایشی معاصر، مسئله‌ای چندبُعدی است و نمی‌توان آن را با پاسخ‌های تک‌خطی ارزیابی کرد. واقعیت این است که اگر به دهه‌های گذشته بازگردیم، زنان در اغلب فیلم‌ها و سریال‌ها یا حاشیه‌نشین صرف بودند یا در نقش‌های تک‌بعدی مادر فداکار و همسر نگران محصور می‌شدند. امروز نفس این‌که شخصیت‌های زن در محوریت درام قرار گرفته‌اند، قدرت انتخاب و کنشگری دارند و موتور محرک اتفاقات هستند، یک گام به جلو محسوب می‌شود.» این منتقد سینما با تأکید بر لزوم تفکیک میان «عاملیت دراماتیک» و «سوءاستفاده تجاری» تصریح کرد: «نقطه آسیب‌زای ماجرا از جایی آغاز می‌شود که برخی نویسندگان و کارگردانان به جای پرداخت شخصیت‌های پیچیده و خاکستری، به دام کلیشه‌سازی‌های هیجان‌زده و الگوبرداری‌های سطحی می‌افتند. ساختن کاراکتری منفی، فریبکار یا لغزش‌پذیر به خودی خود گناه سینمایی نیست؛ جهان درام سرشار از شخصیت‌های خاکستری و حتی تاریک است. اما اگر این الگوها تنها برای خلق شوک‌های زرد و جذب کلیک و مخاطب گذرا تکثیر شوند، اثر عمق انسانی خود را از دست می‌دهد و به جای تصویر کردن نبض جامعه، کاریکاتوری مخدوش از روابط می‌سازد.» 

نمونه‌های درخشان از سینمای ایران
قادری با ارجاع به میراث درخشان سینمای ایران در خلق شخصیت‌های ماندگار زن یادآور شد: «ما در تاریخ سینمای ایران، نمونه‌های درخشانی از درام‌های اجتماعی داشته‌ایم که توانستند رنج، وقار، تفکر و اراده زن ایرانی را بی‌آن‌که به مرز شعارزدگی سقوط کنند، روی پرده نقره‌ای ماندگار کنند. آثاری مثل «نفس عمیق» نشان دادند که پرداختن به پیچیدگی‌های روابط انسانی، نیازمند فهم جامعه‌شناختی و صداقت هنری است، نه جنجال‌آفرینی برای فروش.» این کارشناس سینما در جمع‌بندی این محور خاطرنشان کرد: «جامعه امروز ما از سینما و درام‌های سریالی، بازتابی صادقانه، شریف و واقعی از خودش را می‌خواهد. زنان در جامعه معاصر نقش‌آفرین، تحصیل‌کرده و جریان‌ساز هستند؛ بنابراین اگر نویسنده و فیلم‌ساز ما نتواند این تکثر و پویایی را بفهمد و تنها بر گره‌های تکراری خیانت و انتقام تمرکز کند، خیلی زود تماشاگر باهوش را از دست خواهد داد. مخاطب تشنه هویت و حقیقت است، نه تکرار ملودرام‌های بی‌ریشه.» 
​​​​​​​
نسخه‌ای برای روزهای ابری
 و امید به فردا

در پایان این گفت‌وگوی جمعی بحث دوباره به همان نقطه آغازین بازمی‌گردد: سینما در روزگار پر از اضطراب، سرعت و اخبار ملتهب، چه کاری از دستش برای روح خسته انسان معاصر برمی‌آید؟ آیا می‌توان فیلم دیدن را فراتر از گذران اوقات فراغت، راهی برای بازیافتن تعادل روانی و دوام آوردن دانست؟ این منتقد و نویسنده حوزه سینما در پاسخ به این پرسش گفت: «من همیشه باور داشته‌ام که هنر واقعی، باری به دوش آدم اضافه نمی‌کند، بلکه کمک می‌کند تا وزن سنگین زندگی را تاب بیاوریم. در روزهایی که احساس درماندگی، خستگی مفرط یا اندوه می‌کنیم، پناه بردن به تاریکی سالن سینما یا نشستن روبه‌روی یک نمایشگر و غرق شدن در قصه‌ای شریف، می‌تواند ما را نجات دهد. سینما به ما یادآوری می‌کند که رنج، یک تجربه جمعی و انسانی است و هیچ بن‌بستی برای همیشه بسته نمی‌ماند.»
قادری با معرفی فیلم شاخصی که سال‌ها برای او و نسل‌هایی از علاقه‌مندان به سینما مرهم بوده است، تأکید کرد: «صدها فیلم نه فقط خوب، که محبوب از تاریخ سینما در ذهن دارم. اما اگر بخواهم اثری را نام ببرم که در هر بار تماشا، بارقه‌ای از معصومیت، تاب‌آوری و امید را در دل زنده می‌کند، این‌جا با توجه به‌موضوع جلسه، می‌خواهم نوبت را به‌«فارست گامپ» وینستون گروم، رابرت زمکیس، اریک راث و تام هنکس بدهم. شاهکاری است که به زیبایی نشان می‌دهد چگونه سادگی، آرامش، وفاداری به‌لحظه، دوری از پیش‌داوری، صداقت و وفاداری به اصول اخلاقی می‌تواند در برابر تمامی آشفتگی‌ها و فجایع دوران معاصر بایستد و انسان را به پیش ببرد. «فارست گامپ» اثری است که تماشای آن در شرایط بحرانی، حسی از رهایی و دلگرمی به جهان اطراف هدیه می‌دهد.»
این پژوهشگر سینمایی با اشاره به دیگر شاهکارهایی که توانسته‌اند روح مقاومت و شرافت را در تاریخ سینما ثبت کنند، به‌قول نغزِ  گرهارد ریشتر یک هنرمند معاصرِ آلمانی: هنر، والاترین شکلِ امید است و افزود: «سینما چنین عظمتی دارد؛ دریچه‌ای است به سوی درک ارزش زنده بودن و جنگیدن برای یک زندگی اصیل‌تر.»
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده