مکتب حافظ، مکتب آرامش

درنگی بر کارکرد اندیشه او در درمان اضطراب‌های عصر مدرن در گفت‌وگو با دکتر قدمعلی سرامی حافظ پژوه که باور دارد حافظ همزبان ناخودآگاهی ما و مکتبش، مکتب آرامش است

نویسنده: عباس نژاد

مترجم:


بیست و یکمین قرن سرشار از دویدن‌ها و اضطراب‌ها، بیش از هر زمان دیگری محتاج کیمیاگری است که در میانه تلخی‌ها، با ذهن و زبانش پنجره‌ای رو به بهجت و فراغت روح بگشاید. 
برای ما ایرانیان، این کیمیا قرن‌هاست در کلام رند شیراز نهفته است؛ بزرگی که چاره ناآرامی را نه در تسلیم، بلکه در اراده‌ای سترگ برای دگرگون‌سازی جهان می‌دید:
«بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم»
حافظ تنها صدایی از گذشته نیست؛ او نبض ناخودآگاه تاریخی ماست که به انسان مدرن یادآوری می‌کند آرامش، حاصل آفرینش طرحی نو در جان و جهان است.
به بهانه بیستم مهر، روز بزرگداشت لسان‌الغیب، به سراغ دکتر قدمعلی سرامی رفته‌ایم؛ ادیب و حافظ‌پژوه که باور دارد «مکتب حافظ، مکتب آرامش و امید است». او در این گفت‌وگو از راز ماندگاری خواجه در حافظه تاریخی ملت ایران و داروی شفابخش غزل او برای روان ناآرام انسان معاصر می‌گوید.
جناب استاد سرامی برای سوال نخست، علاقه مندم به این موضوع بپردازید که حافظ، امروز به آن بخشی از جامعه که نیازمند آسایش و آرامش است، چه کمکی می تواند داشته باشد؟ 
به نظر من مکتب حافظ، مکتب آرامش است؛ وقتی حافظ در هر شرایطی به دنبال شادی می گردد و آن را در نهایت می یابد، پس دلیل این را که ما با خواندن شعر حافظ دچار آرامش نمی شویم، باید خارج از شعر حافظ بجوییم. حافظ  در یک  غزل معروفش می‌گوید: «بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم».
او به ما می‌گوید، برای رسیدن به شادی باید حتی اگر لازم باشد، سقف آسمان‌ها را بشکافیم و طرح تازه‌ای برای زیستن پدید آوریم. وقتی تو طرفدار شادی باشی از اعماق وجودت باید به شادی و خوشی دلبسته شوی. در ادامه می‌گوید: 
«چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش/ که دست‌افشان غزل‌خوانیم و پا‌کوبان سر اندازیم.»
این میل حافظ به شادی است که نمی‌گذارد فرض کنیم، در بی‌قراری سیر می کند. ببینید اصلاً حافظ چندان گرایشی به این ندارد که این جا شادی اش به سمت غم تغییر کند. حتی در ساقی نامه‌اش که مشهورترین ساقی نامه‌ زبان فارسی است، آن جا هم از پادشاهان گذشته یاد می‌کند و شادی و شادی آوران را ارج می نهد.
وقتی نوع نگاه به شعرحافظ را در جامعه بلد باشیم آن زمان، این شعر را آرامش دهنده می بینیم. 
​​​​​​​
با توجه به این غنای ادبی و معرفتی که شما گوشه ای از آن را بیان کردید، آیا ممکن است روزی فرا برسد که ما حافظ را فراموش کنیم؟ یعنی باید نگران این باشیم که ممکن است روزی حافظ در جامعه ایرانی و فارسی زبانان فراموش شود؟  
در روزگار ما همان طور که برای بسیاری از کتاب ها و آثار قدما حرمت و احترام کم شده، می توان گفت که برای حافظ هم این احترام تا حدودی نقصان پذیرفته است. اما در کل، حافظ در ناخودآگاه همه ما جایگاهی ویژه دارد. نه تنها حافظ، فردوسی و خیام و بسیاری از بزرگان ادب فارسی، همزبان ناخودآگاهی ما هستند. پس این شخصیت ها از ذهن ایرانی ها پاک و خارج نمی‎شوند.
امروز اگرچه مردم تا حدودی از فرهنگ خودشان دور شده اند و گذر زمان و تغییرات فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی در این زمینه تاثیر زیادی داشته است، اما من معتقدم حافظ جایگاهش فراتر از همه این مسائل و گذر زمان است؛ پس همواره ماندگار می ماند.
از دیدگاه شما، آیا هنوز مردم ما قدر و منزلت حافظ را مانند قدیم می دانند؟ 
فرهنگ ما فرهنگ پاس داشتن و سپاسگزاری است، یعنی ما باید زندگی خودمان را پاس داریم، قدر داشته‌های خودمان را بدانیم و در عین حال از این داشته‌ها محافظت و مراقبت کنیم. مردم هنوز حافظ را پاس می‌دارند و این خودش نوعی سپاسگزاری از فرهنگی است که داشته و دارند.مردم ما به این واقعیت آگاهی دارند تا زمانی که بزرگانی مثل فردوسی، خیام، مولانا و سعدی و از همه بالاتر حافظ را داریم، پیوند ما با این آثار از هم گسسته نخواهد شد.
جناب سرامی برای پرسش پایانی می خواهم درباره «امید» و حافظ از جنابعالی جویا شوم. شاید امروز، امید گمشده بخشی از مردم جهان است؛ شما به عنوان یک حافظ شناس، پیام حافظ در این باره را چگونه تشریح می کنید؟
بی شک حافظ، شاعر امید و زندگی است؛ شاعری است که می‌گوید اگر صدبار هم ناامید شدی، باز هم جایی برای امیدوار بودن هست. امید در ادبیات ما جایگاهی بالا و والا دارد.مثلاً  مولانا در «غیبت شمس» بسیار دلگیر می‌شود، اما چون فرهنگش ایرانی است، امیدوار می‌شود که دوباره او را ببیند. می‌گوید صد هزاران بار، یعنی همیشه از شمس ناامید شده‌ام، اما امیدی که قطع شده، در آن ناامیدی نمانده است؛ یعنی با صد هزار بار ناامیدی، باز هم هر ناامیدی را با امید عوض می‌کند.او اصلاً معتقد است که خدا ناامیدی را گردن زده و از میان برده است. 
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار