نقشه راه پایان جنگ
رهبر انقلاب در دیدار با محسن رضایی، خطوط راهبردی پایان جنگ و عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را ترسیم کردند؛ رهنمودهایی بههمپیوسته که مسیر تبدیل دستاوردهای مقاومت به امنیت و ثبات پایدار را نشان میدهدنویسنده: یوسفی
مترجم:
سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورایعالی امنیت ملی، در دیدار با رهبرانقلاب حضرت آیتا... سیدمجتبی خامنهای، گزارشی از شرایط کشور و اقدامات دبیرخانه این شورا ارائه کرد. دیداری که در آن، مسائل اداره کشور و آینده منازعه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. رهبر انقلاب با توصیف شورایعالی امنیت ملی بهعنوان «چهارراه تدبیر»، بر پیوند تصمیمهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی، ضرورت داشتن نقشه راه تا نقطه پایان، تقویت اعتماد عمومی و کمک به دولت تأکید کردند. مدیریت تنگه هرمز، مناسبات پایدار با همسایگان و پیگیری شروط ایران برای پایان جنگ و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نیز از دیگر محورهای این دیدار بود. رضایی هم از تلاش برای شکلدادن به ترتیبات و نظم درونزای منطقهای در این دیدار سخن گفته است.
جوهره اصلی این دیدار را میتوان در تبدیل دستاوردهای مقاومت به نتایج سیاسی و ترتیباتی پایدار خلاصه کرد. بهگونهای که قدرت حاصل از ایستادگی ملی، پشتوانه تأمین امنیت، تحقق حقوق ملت و خروج کشور از وضعیت تعلیق یا به تعبیری «نه جنگ، نه صلح» شود. با این نگاه، محورهای مطرحشده در این دیدار، اجزای بههمپیوسته یک منطق راهبردیاند که برای فهم ابعاد و پیامدهای آن، باید به چند نکته توجه کرد.
1 برنامه برای عبور از تعلیق راهبردی
برجستهترین عبارت متن، تأکید همزمان بر پایان جنگ و پایان وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است. این دو الزاماً یک معنا ندارند. ممکن است شدت درگیری کاهش یابد، اما تهدید حمله، محدودیتهای اقتصادی و ابهام درباره آینده باقی بماند. در چنین شرایطی، جنگ از میدان نظامی به افق تصمیمگیری کشور منتقل میشود. سرمایهگذار منتظر میماند، دولت برنامههایش را کوتاهمدت میکند و جامعه در وضعیت انتظار به سر میبرد. از این زاویه، پایان وضعیت تعلیق، خود یک مطالبه امنیتی است. کشوری که در برابر تحمیل اراده نظامی مقاومت کرده، باید مراقب باشد در فرسایش طولانی بلاتکلیفی گرفتار نشود. بنابراین، معیار نتیجهبخشبودن هر مسیر سیاسی، صرفاً کاهش شلیکها نیست، باید دید چه مقدار از امکان تهدید و معلق نگهداشتن آینده ایران کاسته میشود. این همان تفاوت میان «وقفه در جنگ» و «پایان جنگ» است.
2 تحقق شروط؛ محک دیپلماسی
ارجاع رهبر انقلاب به شروط مطرحشده از سوی مسئولان، از نظر سیاسی واجد اهمیت است. این ارجاع را میتوان تقویت پشتوانه تفاهم اسلام آباد و تأکید بر پیوستگی موضع رسمی کشور دانست. دلالت مهمتر آن است که موفقیت دیپلماسی باید با میزان تحقق مطالبات سنجیده شود. صرف برگزاری مذاکره، تبادل پیام یا انتشار یک بیانیه، جانشین دستاورد نمیشود. در همین چارچوب، مقاومت و مذاکره در یک زنجیره قرار میگیرند. مقاومت بر محاسبات طرف مقابل اثر میگذارد و دیپلماسی باید این اثر را به تعهدات روشن و قابل ارزیابی تبدیل کند که در تفاهم نامه اسلام آباد ایران با هوشمندی توانست چنین تعهداتی را از طرف مقابل بگیرد و حال رهبر انقلاب دستور به پیگیری اجرای همان شروط را میدهند.
3 نقشه راه تا پایان؛ پرسش از فردای هر تصمیم
تأکید بر دیدن مسیر هر اقدام از ابتدا تا انتها، میتواند مهمترین دستور روششناختی این دیدار باشد. وقتی کشور درگیر یک جنگ تمام عیار میشود و در برخی اوقات خشم و تعصب مردم به اوج خود میرسد، اقداماتی وجود دارند که در لحظه جذاباند، اما پیامدهای بعدیشان روشن نیست. یک اقدام نظامی ممکن است موفق باشد، اما واکنش بعدی دشمن یا هزینه اقتصادی آن، محاسبه اولیه را تغییر دهد. یک ابتکار دیپلماتیک نیز ممکن است فضای مثبتی بسازد، اما در مرحله اجرا به بنبست برسد. از این منظر، با توجه به نکاتی که رهبری در این جلسه بیان کردند میتوان دعوت به انضباط راهبردی و پرهیز از تصمیمهای مقطعی دانست که پایان مطلوبشان تعریف نشده است و نباید تحت تاثیر هیجانات اعم از خشم یا خشنودی تصمیم گرفت.
4 هرمز ابزاری برای معماری جدید منطقه
قرارگرفتن مدیریت تنگه هرمز در کنار تحکیم روابط با همسایگان، بیانگر نگاه رهبر انقلاب به نقش این گذرگاه در معماری جدید منطقه است. در این نگاه، ظرفیت راهبردی هرمز باید پشتوانه شکلگیری ترتیباتی شود که اقتدار ایران را با منافع پایدار کشورهای همسایه پیوند دهد؛ پیوندی که میتواند مبنای همکاری منطقهای و تأمین امنیت به دست کشورهای منطقه قرار گیرد. ایران با یک مسئله دووجهی مواجه است؛ اول این که چگونه توان اثرگذاری خود بر امنیت منطقه را حفظ کند و دوم همزمان، برای همسایگان نیز افقی از منفعت و پیشبینیپذیری بسازد؟ اگر این دو به یکدیگر متصل شوند، ظرفیت جغرافیایی ایران میتواند پشتوانه ترتیباتی ماندگار شود. اشاره رضایی به نظم درونزای منطقهای نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
5 کمک به دولت؛ بستن شکاف میان میدان و زندگی روزمره
تأکید بر کمک شورایعالی امنیت ملی به رئیسجمهور و دستگاههای اجرایی، در میانه بحث جنگ و امنیت، حامل یک پیام مهم است یعنی توان مقاومت به کیفیت اداره کشور وابسته است. تصمیم امنیتی در خلأ اجرا نمیشود، بر معیشت، تولید، حملونقل و اعتماد اجتماعی اثر میگذارد و از همین حوزهها نیز تأثیر میپذیرد. تعبیر «چهارراه تدبیر» را میتوان دعوت به محاسبه همین آثار متقابل دانست. تصمیمی که در یک نهاد دستاورد محسوب میشود، ممکن است هزینهای سنگین به نهادی دیگر تحمیل کند. وظیفه هماهنگی، دیدن حاصل جمع این آثار است. از این منظر، تسهیل حل مشکلات مردم بخشی از حفظ قدرت ملی است، زیرا فاصلهافتادن میان ایستادگی در برابر دشمن و توان پاسخگویی به نیازهای جامعه، در بلندمدت ظرفیت مقاومت را فرسوده میکند.
6 اعتماد متقابل؛ عبور از نگاه یکسویه به مردم
در این دیدار اعتماد عمومی با وصف «متقابل» آمده است. دلالت این تعبیر آن است که رابطه مردم و مسئولان، تنها با مطالبه همراهی از جامعه استوار نمیشود، مسئولان نیز باید مردم را در حد امکان در جریان منطق تصمیمها، دشواری مسیر و معیارهای ارزیابی نتیجه قرار دهند. اطلاعرسانی فعالانه در چنین چارچوبی، بخشی از مدیریت انتظارات است. پنهانکردن دشواریها یا رهاکردن افکار عمومی در فاصله میان خبرهای پراکنده، میتواند اعتماد را آسیبپذیر کند. جامعه برای استمرار همراهی، باید بداند چه هدفی دنبال میشود و پیشرفت به سوی آن چگونه قابل تشخیص است. حفظ محرمانگی عملیاتی با توضیح صادقانه منطق راهبردی قابل جمع است. در مجموع، میتوان این دیدار را طرح مسئلهای برای مرحله کنونی دانست. چگونه میتوان مقاومت را به امنیت پایدار، اهرم تنگه هرمز را به ترتیبات منطقهای و همراهی مردم را به اعتماد ماندگار تبدیل کرد؟ پاسخ این پرسش در توان پیوندزدن میدان، دیپلماسی، اقتصاد و جامعه قرار دارد. به عبارت دیگر، رهبری بر ضرورت طراحی فرجامی برای جنگ تأکید دارند که کشور بتواند بر پایه آن، با امنیت و ثبات زندگی کند و برای آینده برنامه بریزد.
جوهره اصلی این دیدار را میتوان در تبدیل دستاوردهای مقاومت به نتایج سیاسی و ترتیباتی پایدار خلاصه کرد. بهگونهای که قدرت حاصل از ایستادگی ملی، پشتوانه تأمین امنیت، تحقق حقوق ملت و خروج کشور از وضعیت تعلیق یا به تعبیری «نه جنگ، نه صلح» شود. با این نگاه، محورهای مطرحشده در این دیدار، اجزای بههمپیوسته یک منطق راهبردیاند که برای فهم ابعاد و پیامدهای آن، باید به چند نکته توجه کرد.
1 برنامه برای عبور از تعلیق راهبردی
برجستهترین عبارت متن، تأکید همزمان بر پایان جنگ و پایان وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است. این دو الزاماً یک معنا ندارند. ممکن است شدت درگیری کاهش یابد، اما تهدید حمله، محدودیتهای اقتصادی و ابهام درباره آینده باقی بماند. در چنین شرایطی، جنگ از میدان نظامی به افق تصمیمگیری کشور منتقل میشود. سرمایهگذار منتظر میماند، دولت برنامههایش را کوتاهمدت میکند و جامعه در وضعیت انتظار به سر میبرد. از این زاویه، پایان وضعیت تعلیق، خود یک مطالبه امنیتی است. کشوری که در برابر تحمیل اراده نظامی مقاومت کرده، باید مراقب باشد در فرسایش طولانی بلاتکلیفی گرفتار نشود. بنابراین، معیار نتیجهبخشبودن هر مسیر سیاسی، صرفاً کاهش شلیکها نیست، باید دید چه مقدار از امکان تهدید و معلق نگهداشتن آینده ایران کاسته میشود. این همان تفاوت میان «وقفه در جنگ» و «پایان جنگ» است.
2 تحقق شروط؛ محک دیپلماسی
ارجاع رهبر انقلاب به شروط مطرحشده از سوی مسئولان، از نظر سیاسی واجد اهمیت است. این ارجاع را میتوان تقویت پشتوانه تفاهم اسلام آباد و تأکید بر پیوستگی موضع رسمی کشور دانست. دلالت مهمتر آن است که موفقیت دیپلماسی باید با میزان تحقق مطالبات سنجیده شود. صرف برگزاری مذاکره، تبادل پیام یا انتشار یک بیانیه، جانشین دستاورد نمیشود. در همین چارچوب، مقاومت و مذاکره در یک زنجیره قرار میگیرند. مقاومت بر محاسبات طرف مقابل اثر میگذارد و دیپلماسی باید این اثر را به تعهدات روشن و قابل ارزیابی تبدیل کند که در تفاهم نامه اسلام آباد ایران با هوشمندی توانست چنین تعهداتی را از طرف مقابل بگیرد و حال رهبر انقلاب دستور به پیگیری اجرای همان شروط را میدهند.
3 نقشه راه تا پایان؛ پرسش از فردای هر تصمیم
تأکید بر دیدن مسیر هر اقدام از ابتدا تا انتها، میتواند مهمترین دستور روششناختی این دیدار باشد. وقتی کشور درگیر یک جنگ تمام عیار میشود و در برخی اوقات خشم و تعصب مردم به اوج خود میرسد، اقداماتی وجود دارند که در لحظه جذاباند، اما پیامدهای بعدیشان روشن نیست. یک اقدام نظامی ممکن است موفق باشد، اما واکنش بعدی دشمن یا هزینه اقتصادی آن، محاسبه اولیه را تغییر دهد. یک ابتکار دیپلماتیک نیز ممکن است فضای مثبتی بسازد، اما در مرحله اجرا به بنبست برسد. از این منظر، با توجه به نکاتی که رهبری در این جلسه بیان کردند میتوان دعوت به انضباط راهبردی و پرهیز از تصمیمهای مقطعی دانست که پایان مطلوبشان تعریف نشده است و نباید تحت تاثیر هیجانات اعم از خشم یا خشنودی تصمیم گرفت.
4 هرمز ابزاری برای معماری جدید منطقه
قرارگرفتن مدیریت تنگه هرمز در کنار تحکیم روابط با همسایگان، بیانگر نگاه رهبر انقلاب به نقش این گذرگاه در معماری جدید منطقه است. در این نگاه، ظرفیت راهبردی هرمز باید پشتوانه شکلگیری ترتیباتی شود که اقتدار ایران را با منافع پایدار کشورهای همسایه پیوند دهد؛ پیوندی که میتواند مبنای همکاری منطقهای و تأمین امنیت به دست کشورهای منطقه قرار گیرد. ایران با یک مسئله دووجهی مواجه است؛ اول این که چگونه توان اثرگذاری خود بر امنیت منطقه را حفظ کند و دوم همزمان، برای همسایگان نیز افقی از منفعت و پیشبینیپذیری بسازد؟ اگر این دو به یکدیگر متصل شوند، ظرفیت جغرافیایی ایران میتواند پشتوانه ترتیباتی ماندگار شود. اشاره رضایی به نظم درونزای منطقهای نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
5 کمک به دولت؛ بستن شکاف میان میدان و زندگی روزمره
تأکید بر کمک شورایعالی امنیت ملی به رئیسجمهور و دستگاههای اجرایی، در میانه بحث جنگ و امنیت، حامل یک پیام مهم است یعنی توان مقاومت به کیفیت اداره کشور وابسته است. تصمیم امنیتی در خلأ اجرا نمیشود، بر معیشت، تولید، حملونقل و اعتماد اجتماعی اثر میگذارد و از همین حوزهها نیز تأثیر میپذیرد. تعبیر «چهارراه تدبیر» را میتوان دعوت به محاسبه همین آثار متقابل دانست. تصمیمی که در یک نهاد دستاورد محسوب میشود، ممکن است هزینهای سنگین به نهادی دیگر تحمیل کند. وظیفه هماهنگی، دیدن حاصل جمع این آثار است. از این منظر، تسهیل حل مشکلات مردم بخشی از حفظ قدرت ملی است، زیرا فاصلهافتادن میان ایستادگی در برابر دشمن و توان پاسخگویی به نیازهای جامعه، در بلندمدت ظرفیت مقاومت را فرسوده میکند.
6 اعتماد متقابل؛ عبور از نگاه یکسویه به مردم
در این دیدار اعتماد عمومی با وصف «متقابل» آمده است. دلالت این تعبیر آن است که رابطه مردم و مسئولان، تنها با مطالبه همراهی از جامعه استوار نمیشود، مسئولان نیز باید مردم را در حد امکان در جریان منطق تصمیمها، دشواری مسیر و معیارهای ارزیابی نتیجه قرار دهند. اطلاعرسانی فعالانه در چنین چارچوبی، بخشی از مدیریت انتظارات است. پنهانکردن دشواریها یا رهاکردن افکار عمومی در فاصله میان خبرهای پراکنده، میتواند اعتماد را آسیبپذیر کند. جامعه برای استمرار همراهی، باید بداند چه هدفی دنبال میشود و پیشرفت به سوی آن چگونه قابل تشخیص است. حفظ محرمانگی عملیاتی با توضیح صادقانه منطق راهبردی قابل جمع است. در مجموع، میتوان این دیدار را طرح مسئلهای برای مرحله کنونی دانست. چگونه میتوان مقاومت را به امنیت پایدار، اهرم تنگه هرمز را به ترتیبات منطقهای و همراهی مردم را به اعتماد ماندگار تبدیل کرد؟ پاسخ این پرسش در توان پیوندزدن میدان، دیپلماسی، اقتصاد و جامعه قرار دارد. به عبارت دیگر، رهبری بر ضرورت طراحی فرجامی برای جنگ تأکید دارند که کشور بتواند بر پایه آن، با امنیت و ثبات زندگی کند و برای آینده برنامه بریزد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


